تنهای تنها را تنها نگذارید!

این قدر فیلم بی خاصیت بد دیده ام که وقتی یک فیلم خوب می بینم به شدت مشعوف می شوم! همانطور که پیشتر هم نوشتم در سه سال اخیر به واسطه ی حضور در جشنواره فیلم فجر تقریبا تمام فیلم های تولیدی ایران را دیده ام. گاه در خودم شک می کردم که نکند واقعا تصور من فیلم خوب غلط است و اصولا" این پدیده در ایران خلق نمی شود!

جشنواره فجر سال گذشته با فیلم های دلچسبش امیدوارم کرد. آن قدر فیلم خوب بود که در هر فصل چند فیلم خوب روی پرده باشد. از فیلم هایی که هم اکنون روی پرده است دیدن دو فیلم ""تنهای تنهای تنها" و "دهلیز" را به جد سفارش می کنم. حیف است این دو فیلم را از دست بدهید!

"تنهای تنهای تنها" را می توان فیلمی در ژانرهای خانوادگی-سیاسی-طنز-کودک تعریف کرد. آن قدر فیلم عبدی پور –این جوان بی ادعای بوشهری- غیر منتظره بود که به جد می توان از آن به عنوان پدیده ی جشنواره گذشته یاد کرد. هر چند متاسفانه در دعواهای آزاردهنده ی درون تشکیلاتی اهالی سینما قربانی داوری شد.

"تنهای تنهای تنها" روایت معصومانه ی دو نوجوان بوشهری-روس است که به واسطه ی نیروگاه اتمی بوشهر با هم دوست و دشمن! می شوند و در نهایت پسر بیش فعال و خیالباف داستان در کشاکش داستان به مردی تمام عیار تبدیل می شود و برای دفاع از ایران و صلح قد علم می کند!

بزرگ ترین حسن "تنهای تنهای تنها" در فیلم نامه ی بی نقص و بازی روان بچه های بوشهری آن است. ریتم داستان تند و غیر قابل پیش بینی است و از تعلیق های مناسبی بهره برده است. فیلمی که به عقیده من به "لیلی با من است" کمال تبریزی تنه می زند. هرچند آن از دفاع مقدسی دیگر می گفت و این با زبانی کودکانه از دفاع مقدسی دیگر!

اما حکایت "دهلیز" متفاوت است. هر قدر "تنهای تنهای تنها" شیرین و با نشاط و شلوغ است دهلیز یک درام آرام، تلخ و امیدوارکننده است! شاید بزرگ ترین امتیاز فیلم شعیبی جوان تلفیق همین دو ویژگی باشد، تلخی و امید! سخت است کسی درباره ی سوژه ی تلخ و سیاه اعدام و زندانی در انتظار مرگ، یک فیلم سفید و امیدوار کننده بسازد.

"دهلیز" را باید سالم ترین فیلم در خصوص قصاص دانست. آن قدر تضاد "مرگ و زندگی" و "قصاص و بخشش" خوش ساخت در آمده که بدون کمترین شعار زدگی، هم زشتی قتل و زیبایی عفو به نمایش گذاشته شده است.

باید جسارت و حسن نیت هر دو فیلمساز جوان "دهلیز" و تنهای تنهای تنها" را ستود. هر دو برای اولین کار دست روی سوژه ای گذاشته اند که کوچک ترین خطایی باعث نابودی اثرشان می شد ولی با استحکام و داستان پردازی خوب حتی کوچک ترین دیالوگی که به تحقیر ایران اسلامی بینجامد ندارد.

این افسوس در دلم ماند که چرا برنامه ریزان و تریبون داران فرهنگی با ابزارهای خود به تشویق و حمایت از این دست جوانان کاربلد خلاق و میهن دوست نمی پردازند. در حال و روز سینمای روشنفکری زده امروز ایران، احسان عبدی پور و بهروز شعیبی را باید حلوا حلوا کرد. لااقل من و شما می توانیم با دیدن فیلم های شان ضمن حمایت از این دو فیلم سالم ملی، خدا قوتی برای شان بفرستیم.

مراقب قلب وزرای محترم باشید!

قرار بود چهارصد و بیست و یکمین مطلب "سه الف" به نقد اصلی شدن سیاست خارجی نسبت سایر وجوه مدیریت کشور بپردازد. یادم می آید در دولت گذشته از هر منبر و تریبونی گفته می شد مشکلات اقتصادی کنونی ربطی به تحریم ها ندارد و مشکل از تصمیم های مدیریتی درون نظام است!

این حرف حتی اگر ماهیتا" هم درست نبود یا همه ی واقعیت نبود لااقل می توانست با حفظ وجهه ی کشور، مانع از آن بشود که دشمن خارجی در مورد موثر بودن تحریم هایش به نتیجه تایید شده ای برسد! طبیعی است در شرایطی که خودمان در تریبون های جهانی اذعان می کنیم تحریم ها، کشور را به بن بست رسانده و چشم اسفندیار کشور را نمایان ساخته ایم، زین پس باید منتظر تیرهای هدفمندتری از خصم دایمی باشیم! . . . {این نیز بماند . . .!}

می خواستم در مطلب 421 "سه الف" از تصورم در مورد وزارت خارجه و سخت و وقت گیر بودن کارها و پراکندگی دغدغه ی وزیر امور خارجه بنویسم و با طرح این مهم، حضور دایمی شخص وزیر امور خارجه در فضای مجازی را نقد کنم. می خواستم به آقای وزیر عرض کنم در وجهه ی جناب تان نیست که به عنوان یک کامنت گذار در سایت های خبری یا پست نویس در فیس بوک ظهور داشته باشید. فردا هر فردی می تواند با فیک "ظریف" در هر سایتی نظر بگذارد و . . . . {باز هم بماند . . .!}

عرض کردم می خواستم نقد را متوجه عملکرد وزیر محترم امورخارجه بکنم؛ ولی ترسیدم قلب و جسم ظریف ایشان متاثر شود و خونی گردن این کمترین بیفتد!! من مانده ام ایشان که هنوز دوران وزارت شان به دو ماه نرسیده و با یک تیتر مثبت از حرف های خودش، کارش به بیمارستان و مرخصی کشیده می شود، چطور می خواهند بیش از دویست و بیست هفته ی پر فراز و نشیب آتی را به سلامت بگذراند؟!

دوست داشتم به رقاصی نوجوانان دختر در جشنواره ی موسیقی کودک اعتراض کنم ولی متوجه شدم هیچ کدام از ائمه ی جمعه و جماعت و علمای معزز و مکرم سخنی در این باره طرح نکرده اند. احتمال دادم واقعه ی قلب درد وزیر محترم امور خارجه، تاثیری عمیق داشته و با توجه به بالا بودن سن کل کابینه، همه ی تریبون داران را به ملاحظه ی دولت وا داشته است!! لذا به تاسی از داعیه داران، بزرگ تر ها و بزرگان من نیز رعایت وزیر محترم ارشاد را می کنم با سکوت از کنار این رقاصی دخترانه می گذرم. "شتر دیدی ندیدی"!

اصلا" و اصولا"، از قدیم و ندیم گفته اند حفظ جان مومنین از هر چیزی واجب تر است! لذا ما برای قلب و جسم دولتمردان محترم که کاری نمی توانیم بکنیم؛ ولی می توان مراقب گفتارها و نقدهای خود باشیم تا خدای ناکرده موجبات تکدر خاطر آنان را فراهم نکرده و آن اعز مکرم، به سلامت این دوران خطیر را به سر کنند!!

من مانده ام این روسا، وزرا و مدیران دولت قبل چه قلب پولادینی داشتند که همه ی تقصیرها گردن شان بود! و آن حجم نقد را تاب آوردند!! . . . باز هم بماند

"مرگ بر آمریکا" یعنی ما می توانیم

دو سال پیش در رسانه ها شبهه ای پیچیده شده بود که بخشی ازحاکمیت به این نتیجه رسیده اند که باید تنش های بین ایران و آمریکا را کم کرد. سه – چهار مقاله نوشتم و این رویکرد را نقد کردم. برایم باور کردنی نبود که برخی از دوستانی که به نام اصولگرایی شهره دارند با حالتی عصبی خستگی شان را از معارضه ی تاریخی بروز می داشتند. همان موقع دریافتم چقدر دفاع از استراتژی دشمن دانستن آمریکا روز به روز سخت تر می شود.

موضع من از قدیم روشن و شفاف بوده است. از نظر من آمریکا تجسم عینی شیطان و نماد و مظهر کفر و باطل است. به صدها دلیل سیاسی، فرهنگی، دیپلماتیک یا ایدئولوژیک حتی ملی و ایرانی می توانم بحث نمایم که تماس بی خاصیت تلفنی رییس جمهور محترم و خنده های بی معنی وزیر امور خارجه در هم نشینی وزرای خارجه ی 5+1 اشتباه محض بود؛ ظاهرا این قدر سند زدن اولین گفتگو کننده مهم بود که بدیهیات دیپلماتیک هم کنار گذاشته شد! ولی الان که این اشتباه رخ داده، در کنار اعتراض باید به آینده فکر کرد. این ژست زودگذر با هر نتیجه ای می گذرد. سیاست و روابط بین الملل جدی تر و حساب و کتاب دارتر از آن است که دو ماهیت متعارض، متفاوت و پیش رونده بتوانند به این رمانتیسم سیاسی ادامه بدهند.

 شرایط اخیر فرصتی است که تفکر انقلابی از موضع دفاعی و محافظه کاری بیرون بیاید و بدون ترس از به مخاطره افتادن تابوها و خط قرمزها با میدان داری به روشنگری و تربیت نسل جدیدی از انقلابیون جوان و پرانرژی و مقاوم بپردازد.

نسل جدید باید بداند انقلاب اسلامی چیست؟ باید بداند انقلابی که مدعی نفی و تضاد با تمدن غرب را داشت چرا و توسط چه کسانی در مرزهای خود محصور شد و کار به جایی رسید که با غالب مناسبات اقتصادی غرب و برخی مظاهر فرهنگ غرب کنار آمد! باید ببیند که معیشت زدگی و مصرف گرایی چه بلایی سر انقلاب و کشور ثروتمندش آورده و می آورد. باید درک کند که اگر امروز ما را در گلوگاه تحریم اقتصادی خفت کرده اند برای این است که در سال هاست در زمین اغیار می خوریم و می پوشیم و بازی می کنیم!

انقلاب اسلامی با این تضاد و تعارض پیش نمی رود. نمی شود از یک طرف مردم را به شعار دادن بر علیه غرب ترغیب کنیم ولی در عمل کلید حل مشکلات را در بیرون از مرزها و در دست همان خصم بدانیم!! خطای بزرگی است که تصور کنیم ذره ای از اقتدار و عزت ما در بیرون مرزهاست. مشخص است کسی که دست نیازش به سمت غیر دراز است اعتماد به نفس لازم برای مقابله با تهاجم همه جانبه ی اغیار نداشته باشد!

فضای هیجان زده ی اخیر -که حتی بازار، بدون کوچک ترین واکنشی بی تفاوت از کنار آن گذر کرد- به زودی می گذرد و مطمئن باشید نتیجه ی این به اصطلاح مذاکرات، چیزی جز عیان تر شدن ماهیت پلید غرب و در رأس آنها آمریکا نخواهد بود. زین پس شعار "مرگ بر آمریکا" محکم تر و رساتر شنیده خواهد شد ولی اگر می خواهیم چون اول انقلاب ایمان قلبی در بیان "مرگ بر آمریکا" ایجاد شود باید "نوسازی ایدئولوژیک" را آغاز کنیم. باید چون روز اول ارزش ها، هنجارها و اصول انقلاب اسلامی را بازخوانی کنیم و برای عمومیت یافتن آنها مجاهدت کنیم.

اولین قدم "نوسازی ایدئولوژیک" این است که فضای عمومی کشور و خصوصا" نسل جدید را متذکر به قدرت اول و آخر و لایزال الهی بشود و سپس اثبات کرد که همه اعتبار و آبرو و اقتدار در درون کشور است و لاغیر!

مستقل؛ بی حاشیه؛ نرم

 این متن صرفا مبتنی به سخنرانی رییس جمهور در صحن علنی بود و هیچ ربطی به سایر گفتارهای ایشان و هیات همراه ندارد. به زودی توضیحاتم را شفاف خواهم گفت.

قبل از آغاز هر بحثی باید بگویم از نطق ریاست محترم جمهور خوشوقت و متحیر شدم. آن قدر در مدت دو هفته ی اخیر در تلاطم هیجانات ساختگی رسانه ها در خصوص روابط ایران و آمریکا قرار داشتم که هرگونه ایراد سخن را ممکن می دانستم؛ ولی حجه الاسلام روحانی ثابت کرد به دور از فضاسازی های رسانه ای می تواند بر احساسات و هیجانات غلبه کند و می خواهد در چهارچوب گفتمان اصولی انقلاب اسلامی حرکت کند.

متن قرائت شده توسط رییس جمهور در سازمان ملل را اجمالا" پسندیدم؛ نه از این باب که در بیان دیدگاه های انقلاب اسلامی جامعیت داشت بلکه از این منظر که اسیر بازی رسانه ای غرب پرستان نشد و مستقلانه آنچه خود به مصلحت می پنداشت به عنوان نماینده ی مردم ایران ایراد کرد.

به جز مورد فوق، در سخنرانی حجه الاسلام روحانی دو حسن بزرگ دیدم. اول شفافیت تمام در نشان دادن ضدیت و خصومت با رژیم اشغالگر قدس و دوم گذر کردن از دام بزرگنمایی ارتباط با آمریکا.

بر خلاف اوباما که در نطقی کاملا شفاف، ساده و عامه فهم یک سوم وقت خود را به ایران اختصاص داد و با بردن بیش از 20 بار نام ایران نشان داد چقدر تشنه ی برقراری ارتباط است؛ گویی بزرگ ترین دغدغه ی ذهنش ارتباط با ایران است؛ دکتر روحانی به مثابه ی دیپلماتی حرفه ای تصمیم گرفت در این تریبون عمومی با کلماتی کلی و واژگانی پیچیده و غیر شفاف به مفاهیم آرمانی بپردازد و بدون تنش زایی، با یک جمله ی دیپلماتیک از کنار آمریکا گذر کند!

عجیب است که رسانه ی دژخیم مکار، بی بی سی، در تحلیل گفتمانی اولین سخنرانی های جنابان روحانی و احمدی نژاد در سازمان ملل نتیجه گرفته است که نطق اول دکتر احمدی نژاد لطیف تر و نرم تر از نطق دکتر روحانی بوده است!

آنچه واضح است سبک حرفه ای سخنرانی دکتر روحانی بیش از آنکه توده ی مردم جهان را نشانه رود یا نیت هوادار سازی برای گفتمان انقلاب اسلامی را داشته باشد، قصد انتقال پیام به سیاستمداران و دولتمردان جهان را داشت. از فضای فعلی حاکم بر رسانه ها می توان نتیجه گرفت در رسیدن به این هدف توفیق داشته است.