اندر مباحثه ی تخصصی زنان در باب سیاست

پیشترها تلاش می کردم در اعیاد بزرگ مطلب طنزی در "سه الف" بنویسم. الان مدتی هست که سخت طنزم می آید! دیروز کتاب تلخ و هشدار دهنده ی "فارنهایت 451" نوشته "ری بردبری" را می خواندم. در سیاه پردازی های خیالین بردبری از آینده ی مخوف دنیای مدرن غرق در حیرت بودم که با متنی مضحک مواجه شدم، بد ندیدم برای شمایی که عموما همت و حوصله{!} کتاب خواندن ندارید، گوشه ای از متن کتاب را بگذارم. باشد تا مقبول افتد:

. . . مونتاگ چیزی نگفت. صورت های آن پیکره های لعاب داده شده برایش معنایی نداشت. . . حالا در خانه خود با زنانی که زیر نگاه او سیگاری روشن می کردند و موی آفتاب سوخته شان را لمس می کردند و طوری ناخن های شان را وارسی می کردند، انگار آتش گرفته است، دچار سکوت شده بود.

مونتاگ لبانش را تکان داد: بیاین حرف بزنیم.

زن ها تکانی سریع خوردند و به  او خیره شدند. مونتاگ پرسید: بچه ها چطورن خانم فلپس؟

خانم فلپس در خالی که نمی دانست چرا اینقدر از این مرد عصبانی است: می دونین که، من بچه ندارم. خدا می دونه که هیچ آدم عاقلی بچه دار نمی شه!

خانم بولز: من یکی که میگم {حرفت} درس نیست. من دو تا بچه فینگیلی دارم که با سزارین دنیا آوردم. باید اون همه درد بکشی تا بچه بیاری تا نسل آدما ادامه پیدا کنه . . . دکترم گفت سزارین لازم نیست. از پسش بر می آی، همه چی نرماله. اما من گفتم فقط سزارین!

خانم فلپس: با سزارین یا بی سزارین بچه ها خانمان براندازن. تو دیوانه شدی.

خانم بلوز پوزخندی زد: به محض اینکه یه اردنگی می خورن میان و می بوسنم. خدا رو شکر که می تونم به شون اردنگی بزنم.

{مونتاگ که از حرف های زنانه خسته شده است} بیاین در مورد سیاست حرف بزنیم تا سر حال بیایم.

خانم بولز: عالیه. من توی این انتخابات آخریه رای دادم. مثه بقیه. اسم رییس جمهور نوبل را نوشتم. گمونم یکی از خوش قیافه ترین مرداییه که تا حالا رییس جمهور شدن.

-          اوه. آره. خیلیا چشم شون دنبالشه.

-          نه دیگه، این جوری هام نیس. یه جورایی کوچولو موچولوه و ساده اس و صورتشو خوب اصلاح نمی کنه. موهاشو هم یه شونه درست و حسابی نمی زنه.

-          چرا دنباشن؟ کنار یه آدم قد بلند که بذاریش، دیگه حتی نگاهشم نمی کنی. چی برسه که چشمت دنبالش باشه. تازه . . . یه جورایی همه اش وز وز می کنه. نصف مواقع اصلا نمی شنوم چی میگه. تازه حرفایی هم که می شنومو نمی فهمم.

-          خیلی هم چاقه. لباساش هم جوری نیس که اون شکم گندشو بپوشونه. هیچ امیدی بهش نیست. حتی اسمش به درد نمی خوره. . .

مونتاگ فریاد زد: لعنتی! شما در مورد رییس جمهور نوبل چی می دونین؟

-          چرا می دونیم. . .

خانم فلپس: خب. آقای مونتاگ. یعنی شما انتظار دارین ما به همچی ادمی رای بدیم؟

مونتاگ: لعنتی. لعنتی. لعنتی!

پ.ن.م: موضوع داستان "فارنهایت 451" کتاب سوزی است و از این گفتگو طنز-تلخ برای از کوره در رفتن شخصیت اول داستان استفاده کرده است.

پ.ن.م.۲: زیاد کتاب بخوانید.

130 جای خالی برای فائزه

خبر عفو و آزادی 130 نفر از محکومان امنیتی به مناسبت عید سعید فطر خبر امیدوار کننده ای است. ان شالله که آزادشدگان متنبه شده اند که البته توبه کردن یا نکردن آنها موضوع ابراز شادمانی بنده نیست!

شادمانی من اساسا" ربطی به سیاست و بخشش معارضان سیاسی و این حرف ها ندارد. آنانی که من را می شناسد می دانند اصولا اعتقادی به شر و ورهایی که برخی خاص ها{!} تحت عنوان آشتی ملی و امتیاز دادن به مخالفین می دهند ندارم.

هیچ وقت از زندان رفتن هیچ کس شاد نشده ام و هیچ وقت هم آزادی محکومان برایم دغدغه نبوده است اما فی الحال از اینکه 130 نفر از زندان آزاد شده اند بسیار خوشحالم! این شادی اصالتا ربطی به آزادی متخلفان ندارد ولی بی ربط هم نیست!

عجله نکنید. می گویم! یادتان هست شش ماه پیش پس از دو سال و هشت ماه سرانجام حکم زندان خفیفی برای سرکار فائزه هاشمی صادر شد؟ و این در حالی است که دوران محکومیت برخی از هم خطاهای این خانم این روزها پایان یافته یا رو به اتمام است!

چندی پیش وکیل سرکار فائزه هاشمی در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس دلیل عدم اجرای حکم او را پر بودن زندان اعلام کرد! مصاحبه ای که هر چند به سرعت محتوای آن از طرف سازمان زندان ها تکذیب شد ولی در شرایط کنونی سالبه به انتفاع موضوع است! 130 نفر آزاد شده اند و جای فراخی برای ایشان مهیا شده است.

البته این بزرگ زاده محترمه اخیرا" در مصاحبه ای با شرق فرمودند: "براي ديدن المپيك راهي لندن شدم و با پايان المپيك به ايران باز‌مي‌گردم."

تا آنجا که بنده از مراجع رسمی مطلع شده ام، المپیک لندن قریب یک هفته است که پایان یافته است و ان شاالله مثل اخوی گرامی در مسیر بازگشت با رسالت خطیر بازدید و سرکشی مواجه نشوند و بتوانند زودتر بلیط تهیه کرده و به آغوش پر مهر خان دان محترم برگردند که اصولا چیزی مهم تر از خان و خانواده نیست!

به سهم خود اقدام نیک ایشان را برای سفر به لندن و تلاش برای افزودن مشوقین تیم های ملی ایران را ارج می نهیم. از قول خود عرضه می داریم حالا که به لندن قدم رنجه فرمودند ما انتظار نداریم عجله کنند و هول هولکی برگردند. ما که سه سال صبر کرده ایم تا پایان پاراالمپیک هم می توانیم صبوری پیشه کنیم.

ان شاالله بازگشت ایشان به پایان المپیک برزیل نکشد و تا زندان لاجرم خلوت تر شده، قوه قضائیه را به حضور بابرکت خود مفتخر سازند!

---------------------------------------------------

پ.ن.م: با این درجه ی رافت و مهربانی متولیان قوه ی محترمه ی قضائیه من مانده ام جناب مهدی خان هاشمی چرا برنمی گردد؟ بابا برگرد! لااقل برای شما خبری نیست.

پ.ن.م2: پیرو اعلام حاج سعید قاسمی مبنی بر اینکه اگر یک روز فائزه هاشمی به زندان برود ریش هایش را می تراشد، از سرکار خانم فائزه هاشمی درخواست می شود اگر چند روز هم که شده عمر شکوه مند خود را در زندان سپری کنند تا دیدگان ما به چهره ی جدید حاج سعید قاسمی روشن و لبان مان به لبخندی مزین شود. حساب کن، حاج سعید قاسمی بی ریش!

شرم بر شرق و دوستان

دیروز مهندس هاشمی طبا رییس کمیته ی ملی المپیک دوران ریاست جمهوری حجه الاسلام خاتمی در روزنامه ی شرق در مقاله ای با تیتر "مصادره ی افتخار" اعلام کرد مدیران و تصمیم گیران ورزشی هیچ نقشی در موفقیت تاریخی کاروان المپیک نداشته اند و صرفا تلاش ده ساله{!} ورزشکاران عامل این توفیق بوده است.

یادتان رفته در المپیک پکن چه بر سر دولت و کشور آورید؟ یادتان رفته چطور دوران درخشان{!!} خود را -که کلا" در دو المپیک روی هم ۹ مدال آوردید- بر سر دولت نهم کوبیدید؟ اگر جار و جنجال، هجمه ها و بیانیه های رنگارنگ هم سلک ها را یادتان رفته، جهت یادآوری یکی از آنها را-بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی- در ادامه بخوانید:

نتایج ضعیف کاروان ورزشی ایران در المپیک پکن، آیینه تمام نمای مدیریت دولت کنونی در عرصه ورزش است {منظور مدیریت دو ساله احمدی نژاد است!} و خوشبختانه عرصه المپیک، آوردگاه نتایج عینی است. از این رو نمی توان با دستکاری در آمار، شکست ها را به نام دستاورد در پیشگاه مردم عنوان کرد.

آقای احمدی‌نژاد باید بداند طی ۱۲ سال گذشته پکن نخستین میدانی بود که حاصل مدیریت دولت ایشان در ورزش نمایان گشت و ضعیف‌ ترین نتیجه در طی سه دوره گذشته المپیک برای کاروان ورزش ایران رقم خورد. آیا آقای رئیس‌جمهور می‌داند که در المپیک ۲۰۰۰ سیدنی و ۲۰۰۴ آتن در دوران دولت اصلاحات ورزشکاران ما در دو المپیک به ۵ مدال طلا، دو نقره و دو برنز دست یافتند؟ کاروان ورزش دولت اصلاح ‌طلب خاتمی کارنامه موفقی در سیدنی ۲۰۰۰ داشت که به سه طلا و یک برنز دست پیدا کردند و در آتن ۲۰۰۴ به دو مدال طلا، دو نقره و دو برنز دست یافتند...

ناکامی های ورزشی گردن دولت است و موفقیت ها به واسطه ی زحمت های ده ساله! خود ورزشکاران؟ احتمالا این تاکید بر ده سال هم اتفاقی است!؟ شرم هم خوب چیزی است. آنقدر راه برای انتقاد و انتقام از دولت دکتر احمدی نژاد هست که دیگر نخواهید به این حرافی ها متمسک شوید. لااقل می شد مثل خیلی از همپالگی ها ساکت شوید.

انصاف داشته باشید. ورزش ایران در دو آوردگاه –بازی های آسیایی و المپیک- جهش خیره کننده داشته است. انتظار اعتراف به پیشرفت ورزش در دوران دکتر احمدی نژاد را از شما نداریم ولی می توانستید یک لحظه زبان تان به خیر بچرخد و با یک خدا قوت گویی ساده در شادی عمومی ایرانیان شریک شوید.

پنجمین سالگرد یک هوس مقدس!

از قضای روزگار من و "سه الف" هر دو  مردادی هستیم. پنج سال پیش در روزی که 29 سال را تمام کردم با این مطلب وبلاگ نویسی را آغاز کردم. آن زمان نوشتن فقط یک هوس شخصی بود و با این مطلب وبلاگ نویسی آغاز شد:

فعلا یک هوس و دیگر هیچ

بنام خدا

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده است. یادش بخیر زمانی را که دیوانه وار می نوشتم. کم که می اوردم جک و طنز می نوشتم! اما حالا ۲ ساله که فقط امضا میکنم! مثل حرکت  مترو یک نواخت و تکراری. اوج تنوعم هم شده سوار و پیاده شدن یه عده جدید!

دوستان زیادی اصرار داشتند تا به جرگه الافان! عرصه وبلاگ بپیوندم. ولی حسش نبود. اخه می دونید آدم باید اصالتش رو همه جا حفظ کنه. دوست نداشتم اصالت شیرازیم خدشه دار بشود! ... اما بالاخره آب قم هم بی تاثیر نیست. غیرتم یهو به جوش امد! با خودم گفتم چطور میشه دوست شاس میخ و عزیزم حضرت آقای . . . وبلاگ داشته باشه و من هیچی به هیچی.

واقعا هیچ انگیزه و هدفی از راه اندازی وبلاگ ندارم. فقط می خوام بهانه ای باشه برای نوشتن و خوانده شدن! اگه مردیم و وبلاگ نداشتیم اون وقت اون دنیا چی جواب بدم؟!

بالاخره اینم یه هوسه!

خیلی زود این هوس فراتر از یک حس شخصی رفت و تبدیل به دغدغه شد! احساس می کردم نوشتن یک وظیفه است. برای همین هیچ وقت نگذاشتم بین نوشته ها زیاد فاصله بیفتد حتی در شرایط سخت کاری! آن زمان که نوشتم:

جرمی به نام نوشتن!

... مباحثه مان به درازا کشیده شد. خسته شده بود. خواست تیر آخر را بزند بلکه اثر کند.

گفت: چندتا مطلب تا حالا نوشتی؟

گفتم: واقعیش ۲۰۵ مطلب نوشتم. 

گفت: فکر کردی اون دنیا باید به خاطر نوشتن کلمه کلمه این ۲۰۰ مطلب یک لنگه پا، زیر اون آفتاب سوزناک، سال ها معطل وایسی و جواب پس بدی!

گفتم: جواب دادن به ۲۰۰ مطلب نوشته شده که ساده تر از جواب دادن به ۲۰۰۰ مطلب نوشته نشده است. لااقل من می دانم هر مطلبی را برای چی یا با چه فکری نوشتم ولی برای ننوشته ها هیچ دلیلی نمی توانم داشته باشم!

کمی جا خورد. یهوو شیطنتم گل کرد.

گفتم: شما فکر کردی اون دنیا باید به خاطر ننوشتن کلمه کلمه هایی که می توانست نوشته شود باید یک لنگه پا، زیر اون آفتاب سوزناک، سال ها معطل وایسی و جواب پس بدی! یادت رفته حضرت آقا گفتند: "به خاطر گفته ها بازخواست می شویم، به خاطر نگفته ها هم بازخواست می شویم."  

گفت: من گفتنی ها رو گفتم. برو فکر جواب برای نوشته هات باش!

گفتم: منم گفتنی ها رو گفتم. برو فکر جواب برای ننوشته هات باش!

آن زمان که نوشتن را آغاز کردم باورم نمی شد که به مرز ۳۰۰ مطلب برسم. امروز خداوند متعال را بابت رسیدن به این توفیق شاکرم و نیز قدردان خوانندگانی هستم که در این سال ها همراهیم کرده اند.

و بدین سان ما مرده ای بیش نیستیم!

دیروز مصاحبه ای خواندم از رییس یکی از انجمن های پزشکی ایران که در آن به وابستگی روانی فرد {همان اعتیاد خودمان!} به اینترنت اشاره شده بود. وی که نمی خواهم نامش فاش شود، ضمن اشاره به عوارض جسمی استفاده بیش از حد از اینترنت هشدار داده، اختلال در ستون فقرات، خشکی و درد کمر از شایع ترین بیماری کاربران معتاد اینترنت است.

با توجه به شناختی که از خودمان دارم تا اینجا کم کمش فلجی، علیلی و قطع نخاعی، درد بی درمونی باید داشته باشیم.

اعتیاد+اینترنت

دکتر در ادامه گفته است: "نزدیک بودن به صفحه ی مانیتور نیز باعث انعکاس اشعه های مختلف به چشم می شود و در نتیجه ممکن است اختلال هایی در کارکرد صحیح مغز و اعصاب فرد به وجود بیاید."

خدا را شکر که این دکتر برجسته اعتقادی به تاثیر وب گردی بر لوزالمعده، کلیه، مثانه و روده های همیشه کوچک و بزرگ بدن نداشته و صرفا به نارسایی مغزی اشاره کرده که آن هم در جهان متدوال و در کشور ما مد بوده و اصولا" چیز غریب و خوف ناکی نیست.

ایشان در ادامه اینترنت هراسی را به اوج خود رسانده و فرمایش کرده اند: "بد نیست بدانید احتمال ابتلا به سکته های مغزی در افراد معتاد به اینترنت که روزی ۱۷-۱۸ ساعت با رایانه کار می کنند بسیار بیشتر از سایر افراد است. و از طرفی وقتی چشم ما به مدت طولانی بر مانیتور رایانه تمرکز داشته باشد شبکیه ی چشم دچار اختلال کارکرد می شود و حتی ممکن است چشم ضعیف شود."

اعتیاد+اینترنت+مرگ

در مجموع با این احتساب یافته های علمی این پرشک متخصص عزیز، به نظر می رسد ما چند سالی هست از خدمت شما مرخص و به دیار باقی شتافت کرده ایم لذا در این ماه عزیز از همه ی دوستان طلب حلالیت کرده و سفارش می کنم از این وضع ناقص العینی، ناقص العقلی، ناقص الکمری و ناقص العصبی ما وابستگان روانی به اینترنت {اعتیاد سابق} درس عبرت گرفته، مانیتورها را خاموش کرده و کتاب های خوب بخوانید!

این بود پیام اخلاقی تمیز ما.

پ.ن.م: میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی {علیه السلام} بر شما مبارک باد. لب تان پر خنده، خُلق تان گشاده، ایمان تان بری از ابتلائات روزمره، کام تان {بعد از افطار} شیرین و مزاج تان در کمال صحت و سلامت باد.

شراکت ما در جنایت گرانی مرغ!!

در پاسخ به دوستانی که نسبت به کم کاری بنده در وبلاگ داری نقد داشتند باید عرض کنم که نوشتن کار سختی نیست لااقل هیچ وقت برای من کار سختی نبوده است ولی زمانی که مسئله ی اول کشور مرغ و تخم محترم ایشان! می شود چه انتظاری از من می رود؟

در کشوری که ده ها تهدید و معضل بزرگ امنیتی و اقتصادی در پیش رو دارد، همه بسیج شده اند، فکرشان را روی هم ریخته اند، تا قیمت مرغ و تخمش را پایین بکشند. خدا را شکر لااقل این مرغ بی نوا باعث شد آقایان مسولین اختلافات عمیق! سیاسی را کنار بگذارند و برای رفع این نارسایی بزرگ پنج ساعت جلسه ی مشترک بگذارند! و نهایتا خبر آمد خبری در راه است و مرغ های برزیلی و ترکیه ای به زودی بازار را اشباع می کند!

دیروز یکی از رفقای قدیم که به کسوت مرغ داری اشتغال دارد را دیدم. بنا به گفتمان رایج و عمومی، متلک هایی را بابت سرمایه ی افسانه ایش {مرغ} نثارش کردم. خندید و گفت: باور کن در تاریخ بشریت هیچ مرغ داری این قدر مرغ نفروخته بود که ما در این یکی دو ماهه مرغ فروختیم.

می گفت: الان مشکل اصلی بازار، نبود مرغ است. همان مرغ هفت-هشت هزار تومنی هم به راحتی یافت نمی شود و مردم چنان علاقه ای به خرید مرغ نشان دادند که در ارزان ترین روزهای قیمت مرغ هم این حجم خرید مرغ سابقه نداشته است!

و در ادامه گفت: انگار هر چیزی که گران می شود یا کمبود آن احساس شود، حرص و ولع مردم برای خریدش بیشتر می شود! و این هجوم، با آن کالا کاری می کند که اگر کل مملکت هم بسیج شوند نمی توانند مشکل را حل کنند.

واقعا چه بگویم. هر زمان موج هیجانی گرانی روی پدیده ای جلوه گری می کند و ما ایرانیان عزیز به جای آنکه از آن اعراض کنیم، مشتاق تر می شویم! گویی تا به حال آن پدیده را نمی دیدیم! از ماست که بر ماست! راه مبارزه با گرانی هر چه باشد، زیاد خریدن و نشان دادن اشتیاق زیاد به بازار نیست. مرغ گران است چرا که اگر کیلویی ده هزار تومان هم بشود ما آن را می خریم، بلکه بیشتر می خریم. فکر می کنید اگر کالای گران را نخریم چه می شود؟

شکی نیست که هر موج گرانی نشانه ی وجود ضعفی در دولت ها است. دولت ها موظف به کنترل بازار هستند و باید مشکلات و موانع کوچک و بزرگ را پیش بینی و رفع کنند ولی تا زمانی که ما شهروندان نتوانیم بر جوزدگی، هیجان و ولع خود فایق آییم، مقتدر ترین دولت هم نمی تواند یک تنه بر همه ی مشکلات چیره شود. همه ی ما در گرانی هایی از این دست شریکیم!