به تلخی شراب
تقدیم به محسن حسام مظاهری که عالمانه زیر پوست شهر را می کاود
خواندن این مطلب به افراد زیر ۱۵ سال توصیه نمی شود!
کارگرهای کارواش مشغول شستن ماشینم بودند که جوان راننده وانت وارد شد. چنان با کارگرها گرم گرفت که گفتم پسر خاله شان است! اول سر به سر بچه 8 ساله یکی از کارگرها گذاشت. پسر بچه کثیف ترین وضع ممکن را داشت و برای جمع کردن عیدی از صاحبان ماشین ها آمده بود.
جوان دو تا سیگار از پاکت در آورد. روشن کرد و با پدر بچه شروع به کشیدن کرد. جوان پرسید کلاس چنده؟ پدر به ترکی جواب داد.
جوان خندید و گفت: چرا بابا؟ بفرستش تخم جن رو! یک روز به دردش می خوره! پدر با جدیت به ترکی جواب اش را داد.
جوان قهقهه زد: آخه مرد می شه این {...}ننه! و محکم زد پس کله پسرک: پدر سگ! و هر سه خندیدند!
پدر {به فارسی} پرسید: با این عبدالملکی چه کردی؟
خنده بر لب های جوان خشک شد. {...} مادر{...} بی ناموس! باور کن یک روز هم از عمرم که باقی مانده باشه خواهرشو{...}! می کشمش! بی شرف خوار{...} برای سیصد تون پول بی زبون هشت ماهه امروز و فردا می کنه!
پدر: آخه اون که ازدواج هم نکرده، پس این پول هاشو چه کار می کنه؟ اون که خیلی ادعاش می شه زمین و املاک داره!
جوان:{...} بی همه چیز دروغ می گه. دهنش مثل{...} خر باز و بسته می شه! مالیات که نداره ، هی زر می زنه.{...} حروم لقمه مادر{...}!
پسر بچه جلو آمد و دست زد به شکم برآمده جوان و با شیرین زبانی گفت: خوب شکمت بالا اومده ها!
جوان از شدت خنده نعره زد. {...} ، {...} پدر سگ یه چیزهایی هم حالیشه ها! رو به پدر گفت: به جون ابول رفتم خونه. دیدم مامانم سالاد الویه درست کردم. یکی و نصفه نون سنگگ و یک قابلمه سالاد رو زدم! رفتم سر یخچال. دیدم ای ول ماءالشعیر. تا ریختم تو لیوان دیدم عمه{...} شرابه! داد زدم شراب! ای ول شراب! داداشم عرق سگی درست کرده بود! دو تا لیوان خوردم سرم حسابی داغ شد. زدم بیرون! بی ناموس ای تلخ بود. ای تلخ بود!
حسرت ، هیجان و تعجب را می توانستم توی قیافه پدر بخوانم!
جوان با ذوق زدگی ادامه داد: به جون ابول هفته پیش خونه ناصر اینها بودم. می شناسیش که؟
پدر با کله تایید کرد.
جوان: {...} {...} همه چیز جور کرده بود. نشسته بودن پای تریاک! من گفتم اهل تریاک نیستم ولی اگه عرق مرق دارین هستم. لامصب{...} رفت یک شیشه ودوکای اصل اورد. گیج گیجم کرد! اون کثافتا با دندون تریاک رو از سیخ می کندند. ای عمه تون رو{...}
نگاهش به من افتاد که با فضولی خاصی داشتم حرف هاشون رو می شنیدم. سریع زبانش را عوض کرد و به ترکی داستان را ادامه داد. فقط چندتا فحش هاش رو متوجه شدم ولی برای اینکه کم نیارم جوری فیلم بازی کردم که خیال کنند ترکی هم بلدم!! شک کرد و بلند شد رفت سراغ ماشینش!
هنوز تلخی شراب و فحش هاش زیر زبانم هست! بیشتر دلم برای آن بچه ای سوخت که قرار بود اینجا مرد شود. زیر پوست این شهر چه خبرهاست و ما در فکر نقش ایوانیم!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. هیچ وقت توی عمرم یک جا این همه فحش متنوع نشنیده بودم. واقعا مثل نقل و نبات فحش حوالت می کردند.
2. از تمام دوستان چشم و گوش بسته که نماز شب های شان را با {...} خراب کردم پوزش می خواهم از بانوان محترمه نیز بابت رعایت نشدن شئونات وبلاگی!
3. عید بزرگ میلاد رسول مهر و کرامت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی { صلوات بلند بفرست} و صادق آل محمد بر تمام مسلمین جهان مبارک باد. هم را دعا کنیم.


