تبليغاتX
سه الف - حاشیه نگاری و دیگر هیچ! {

حاشیه نگاری و دیگر هیچ!


تقدیم به تمام موجودات کوچک و مرموز!!

1. خدا پیغمبری بد و بیراه نگویید. من چه کاره بیدم!! به دستور مقامات بالا مجبور به این همه سفر هستم تا اطلاعات دقیقی از واحدهای استانی پیدا کنیم. هر چند خزنده ای کوچک و مرموز هم در وجودم هست که به سفر ترغیبم می کند.

2. خیلی از دوستان پرسیده بودند کار من چه ارتباطی به انتخابات دارد که با نزدیک شدن پایان دوره دولت نهم، کار به غایت سنگین شده است. واقعیت این است که هیچ ربط مستقیمی وجود ندارد اما کل ادارات دولتی مانند بانک ها که در پایان سال به جمع بندی کارها و بستن پرونده های باز اقدام می کنند، در پایان فرصت چهار ساله دولت، تمایل به بستن طرح های مفتوحه دارند. به تعبیر دیگر هر قدر اوایل کار، به طراحی و تجربه می گذرد اواخر کار به افتتاح و نتیجه گیری! و باز دولتی جدید ، افرادی جدید ، تجربه ای جدید و نتیجه ای جدیدتر!!

3. این هفته به زنجان سفر کردم. قریب به اتفاق مردم ترک زبان اند. اما تعصب آذری ها را در ترکی صحبت کردن ندارند. اولین بار بود که در اتاق یک استاندار کلکسیونی از چاقوهای ضامن دار می دیدم آن هم در ابعاد مختلف! استاندار مقتدر و صریح اللهجه ای که دو ماه است از کرمان آمده و عمده شاهد مثال هایش از استان خود - کرمان - بود. حسینیه اعظم شان دارد شهره جهانی پیدا می کند. کل شهر یک پارچه و بدون حتی یک علم و کتل مجزایی در عزاداری آن شرکت می کنند. عزاداری شان در زمره میراث معنوی ایرانیان به ثبت رسمی میراث فرهنگی رسیده است.

حسینیه اعظم زنجان 

در روز عاشورا دوازده هزار گوسفند را یکجا قربانی کردند (و این در حالی است که طبق روایات قربانی کردن در روز عاشورا کراهت شدید دارد)

4. در برگشت، از یکی از شهرستان های زنجان بازدید کردیم. نمایشگاه نقاشی فوق العاده زیبایی ترتیب داده بودند. انصافا زیبا و مصفا بود که نشان از پاکی روح شان داشت. از نکات جالب توجه ذوق زدگی مفرط یکی از عوامل استقبال! بود. این برادر از ذوق آمدن جمعی از تهران مثل پروانه دور ما می گشت. هنگام خداحافظی سراغ من آمد و گفت شما معلمی هستید. طبعا عرض کردم بله! گفت می شود شماره موبایل تان را بدهید! گفتم: به چه دردت می خورد؟ گفت: همین طوری! شاید کاری پیش بیاید! من هم طبق معمول به سادگی شماره ام را دادم! خداحافظی کرد و رفت سراغ راننده مان و از او هم شماره تلفن گرفت!! بنده خدا فکر می کرد هر کس از تهران بیاید آدم متفاوت و احتمالا حسابی است. در حالی که خدا وکیلی من به پاکی و خلوص آنها غبطه می خوردم و البته به زندگی کم دغدغه و بی آلایش شان! خلاصه موضوع باعث فرح و خنده فراوان شد.

5. هنوز بر تعهد خود پایبندم و در حال تحقیق برای نگارش مطلبی در خصوص نظرگاه های مختلف در خصوص دلایل توفیق انقلاب اسلامی هستم. شاید این جمعه بنگارم، شاید!! دعا کنید فرصت مهیا شود!

6. ای فضا! ای فضا! ما داریم می آییم! موفقیت پرتاب موشک امید امیدوارمان کرد. مبارک باد

نوشته شده توسط مجدالدين در 13:32 پنجشنبه 17 بهمن1387 • لینک دائم مطلب