تبليغاتX
سه الف - نقبی بر هویت خودم {

نقبی بر هویت خودم

به بهانه درخواست برادر محمد مجید زاده مبنی بر "خواهش می کنم راهکاری بیاندیشید تا این شباهت نام بنده (مجیدی) با مجدی باعث اشتباه نشود"  متن زیر تقدیم دوستان میشود.

تکراری ترین جمله معترضه ای  که شنیده ام،  ثقیل بودن نامم بوده است. غیر از این که بسیاری دلیل چنین نام گذاری را میپرسند  ، همه دنبال مستعارکی برای خواندن های دوستانه و فوری  بوده و هستند. پس مناسب دیدم با نقبی به تاریخ،  مختصری درباره علل و عوامل فلسفی و سیاسی نام خودم بنویسم . . .

پدر و مادر من انسانهای  معتقد، مسلمان و انقلابی بوده و هستند. برای  آنها همیشه ظواهر اسلامی هم وزن با اعتقادات قلبی  ارزش خاص داشته و دارد. به طوری که حتی برای مراسم ازدواج شان کارت پستالی کاملا  ایدئولوژیک انتخاب کرده بودند. پدرم از تهران پس از مدت ها گشتن کارتی را انتخاب کرده بود که نام مقدس" یا بقیه الله" به شکل زیبایی حک شده بود. و خودشان با تاثی از میلاد امام سجاد(ع)  متنی انقلابی را با مفهوم  فریاد در سکوت را چاپ و در آن چسبانده بودند. در عین حال از مدعوین خواسته شده بود با حجاب در مجلس عروسی شرکت کنند. احتمالا شما هم با من هم اعتقادید که این  نوع پافشاری بر عقاید در آن دوران نوبر است!  اینها را گفتم تا اندکی نسبت به فضای همیشه ایدئولوژیک خانه ما مطلع شوید.

القصه  شیراز سال ۵۷ شاهد بزرگترین اتفاق قرن بود، رخداد میمونی که به انتظار طولانی شیعیان مبارز پایان داد.   نه بابا!  منظورم  پیروزی انقلاب اسلامی است.البته  من هم   به دنیا آمدم. اما آن زمان هنوز  انقلاب اسلامی  توفیق ظاهری نیافته بود. در زمان تولدم،  پدرم سرباز ارتش بود.- درست مثل تولد پسر خودم که من سرباز بودم - پدرم در انتخاب نام من که اولین نوه خاندان معلمی هم بودم، دچار تردید و وسواس می شود. هم می خواست نامی بر اساس عقایدش باشد وهم نامی متفاوت! خود ایشان می گوید: در آن زمان بسیاری اسامی مذهبی بر فرزندان خود می گذاشتند. وقتی شاه بدکاره نام مقدس محمدرضا داشت ،  نمی شد بین بچه مذهبی ها و غیر، تفاوتی حس کرد، برای همین دنبال نامی بود تا مذهبی بودن در آن محرض باشد. تا اینکه در خیابان های شیراز با تابلوی دکتری مواجه می شود که اسم کوچکش" مجدالدین"  بود. و این نام به دلش می نشیند و برمن می نشاند. لابد اطلاع دارید که در شیراز اسامی از این دست از سالیان بسیار دور رسم بوده است. نورالدین ، معزالدین ، شمس الدین ، شجاع الدین ، منیرالدین ، شهاب الدین و . . . . و من شدم مجدالدین و برادرم محی الدین. 

واقیت این است که هیچگاه با اسمم مشکل نداشتم. به تعبیری آن را دوست داشتم. هرچند همیشه مورد سوال بوده ام!  هیچگاه  دومی با نام مجدالدین معلمی نیافتم. و این مهم در خیلی جاها به دردم خورده است!  اگرجایی  اسم خودم را ببینم  خیالم تخت است که منظور و مقصود خودم هستم ولاغیر !                                                          در خانه و جمع دوستان صمیمی غیر ازمجدالدین،  مرا "مجدی" هم می خوانند. و با این اسمک هم مشکلی نداشته ام. ولی از اینکه" مجید" صدام کنن  احساس خوبی ندارم. ولی چه می شود کرد. با برخی راحت طلبان می باید ساخت. البته در دوران تحصیل  مثل هر پسر بچه دیگری اسم مستعاررویم زیاد گذاشتند که صلاح نیست الان بازگو کنم!

اقا جان!  من با اسم خودم راحتم. اگر خیلی سخت تون هست برای نام جعلی مجیدی برای محمد مجید زاده عزیز فکری کنید. فقط تو را خدا از فردا ازم نپرسید با این پدر و مادر معتقد ومسلمان،  من چرا این طوری شدم؟؟ مگر شما نشدید؟؟

نوشته شده توسط مجدالدين در 20:48 یکشنبه 3 شهریور1387 • لینک دائم مطلب