در مذمت دل فرماندگی
تقدیم به مهدی ابراهیم زاده عزیز که انگیزه نگارش را تکمیل کرد
چندی است گله از بی اثر بودن تحصن ها و تجمع های اعتراضی در وبلاگ های اصولیون! باب شده است. حتی یکی از رفقای به اصطلاح داغ، نظام و مسولین را به برگزاری خیمه شب بازی سیاسی و سوء استفاده از مردم برای حفظ مصلحت متهم کرده بود. طنز بسیار تلخ آنجا بود که جایی خواندم: "مگر ما مسخره ایم که در سرما به خیابان می کشانیدمان و فقط می خواهید شعار بدهیم. ما آمده بودیم کار لانه فساد را یکسره کنیم." درست مثل انسانی که از دعا کردن محضر خداوند خسته شده و خدا را نفرین می کند. لازم دانستم در پاسخ به این تفکر تندرو و احساسی مطالبی بنویسم.
گاه فکر می کنم اگر جای مالک اشتر در چند قدمی خیمه نفاق بودم و می توانستم با چند ضریت سرنوشت تاریخ را عوض کنم و به ناگاه پیکی پیام بازگشت می آورد چه می کردم؟ پیک را دروغگو می خواندم؟ خود را به نشنیدن می زدم؟ امام را نعوذ بالله ترسو و مصلحت سنج می خواندم؟؟ چرا مالک بی چون و چرا پذیرفت و حتی در اهمیت شرایط با امام مباحثه نکرد. سوال دیگر!! چرا مسلم بن عقیل در منزل هانی، کار عبیدالله بن زیاد را تمام نکرد و از مصیبتی به بزرگی عاشورا جلوگیری نکرد؟؟ تنها پاسخی که یافتم این بود: مالک و مسلم یک سرباز برای امام شان بودند. به فرمان امام عمل می کردند نه به فرمان احساس.
تاریخ شیعه به تار و پود بلا و صبر تافته شده است. چرا که به ما آموخته اند راه انقلاب اجتماعی، توسعه فرهنگی و اندیشه ای است. به زور و تندروی نمی توان تفکر را نهادینه کرد. اگر غیرت الله اعظم، حسین، به بلای شهادت و بدتر از آن اسارت نزدیکان صبور است به تاثیر تاریخی حرکت خود در قرن ها بعد ایمان دارد و زینب کبرا با صبوری و سخنوری خود آتش به تاریخ می زند. گسترش انقلاب اسلامی ایران نیز با سلاح و بمب نبوده است با صبوری و استقامت بر شعارها بوده است.
ما موظف به روشنگری ، شکوه و حرکتیم اما قیام ، جهاد و ضربه را باید به دستور حاکم شرع انجام داد نه به تحریک احساس که اگر چنین بود تاریخ جنایاتی بدتر از غزه و حتی در حق شیعه به خود دیده است. تندروی احساسی در هرجا رخ نمایانده چهره دین را مشوش کرده است و جای تاسف دارد که عده ای بنا دارند تندی و داغی را به هر قیمت حتی نفی عقلانیت و مصلحت ارزش کنند. خروش مراجع تقلید در نفی افراط مداحان نیز از این جنس است. مگر می توان به حکم دل، هر رفتاری را موجه جلوه داد.
عجب از آن است که تاریخ اسلام مملو از مصلحت سنجی ها و تدبیر بزرگان دین است. از صلح حدیبیه گرفته تا امن دانستن خانه ابوسفیان تا سکوت مولای متقیان و . . . . تا غیبت ولی عصر و زمان.
گاه فکر می کنم چه دل خونین و پر آشوبی رهبری دارد. صبوری در عین قدرت. ظلم و ستم را دیدن و صبوری در حالی که دهها هزار نفر مطالبه جهاد دارند چه ایمانی می خواهد. شک ندارم ما مصداق روایت امام صادق(ع) در نداشتن یاران تنوری نیستیم ؛ شاید رهبری در انتظار حکم فرمانده و حاکم کل اند.


