در ستایش میهن زیبا
تقدیم به آقایان اژدرپور و کلاه کج که میهمان نوازی را به تمام معنی تفسیر کردند
در ستایش ایران و نعمت های خدادادی اش هر چه بگوییم کم است. هفته گذشته توفیق اجباری دست داد تا گوشه هایی از وجوه نادیده ایران را ببینم. از کویر خشکیده تا کوهستان های رفیع و نهایتا زمین مسطح و پربرکت جنوب. آنچه در ادامه تقدیم شده گوشه ای از دیده های من است. امیدوارم بتوانم حق مطلب را ادا کنم.
دارالآرامش!: کویر یزد جاده قابل تحملی دارد. هرچند تا چشم کار می کرد بیابان بود و خشکی ولی مسیر نسبتا امن و خلوتی دارد. یزد شهر مساجد معظم و رفیع است. مردمانی سنتی ، صبور ، باهوش ، منظم و مهمان دوست. آنقدر آرام اند که شاید عبور از دست اندازهای بلند و وحشتناک خیابان ها ، بزرگ ترین هیجان زندگی شان باشد! از ساعت شش عصر به بعد همه شهر تعطیل است از مغازه ها گرفته تا اماکن گردشگری! و این برای شب بیداری چون من یعنی فاجعه! اصلا علاقه ای به قدرت و زور ندارند. با تعصبی شگرف بناهای سنتی و خانه های کاهگلی شان را برای عکس های یادگاری حفظ کرده اند. با قدم زدن در کوچه های ساکت ، تنگ و کاهگلی احساس قرون وسطایی را می توانی حس کنی. لهجه شیرین شان را محال است بتوانی تقلید کنی . کمترین آمار طلاق و جرم را در کشور دارند لابد دعوا بلد نیستند! نمی دانم نمک زندگی شآن چطور تامین می شود؟؟ کلا آدم های آرام و جالبی اند!
دارالانرجی!: عجیب دل انگیز و هولناک است این جاده های ترانزیت!! منتهی به اهواز. غایت زیبایی و ترس را در کوه های مرتفع لرستان می توان تجربه کرد. چنان زیباست که برای لحظاتی بهشت را می توان تجربه کرد و چنان مخوف که جهنم را می توان حس کرد! اهواز شهر مردمانی پرانرژی ، گرم ، صمیمی ، متعصب و مهمان نواز است. آنقدر پر شورند که با قدم زدن در شهر ناخواسته هیجان زده می شوی. ساعت برای شان مفهوم ندارد! ساعت یازده شب همان قدر شلوغ است که ساعات دیگر! معنی بازار شام در اهواز قابل درک است. هزاران نفر با تمام توان از کوچک ترین جا برای عرضه دارایی استفاده می کنند. از گنجشک های پر کنده سر سیخ! تا میوه ، خرما ، ساعت ، البسه ، ماهی و هرچه برایت قابل تصور است در پیاده روها تا مغازه ها به فروش می رسد. بدون اغراق شبیه ترین مثال برای تصور خیابان های اصلی اهواز راهپیمایی های ملی است! عاشق قدرت و نمایش برتری اند. میهمان برای شان چنان عزیز است گویی عضوی از خوانواده شان است. تفاوت قومیتی را به جد حافظ اند. در هر جمله چند بار از کلمه "والله" با لهجه مخلوط عربی-فارسی استفاده می کنند. کلا آدم های پر انرژی و جالبی اند!
حیف است چنین کشور متنوع و دلربایی داشته باشیم و از تفاوت های این نعمت خدایی بهره نبریم.
----------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
*: از مضرات اعتیاد به اینترنت و وب گردی جا ماندن از پرواز است. شب قبل از سفر به اهواز تا 2 شب در حال به روز کردن "سه الف" بودم و صبح از پرواز جا ماندم. برای تنبیه خودم و کم نیاوردن از روزگار با ماشین شخصی 12 ساعت تنها رانندگی کردن را جاده موصوف اهواز انتخاب کردم و جنازه ام به اهواز رسید!! باز هم دوستان گلایه می کنند چرا دیر به دیر!! به روز می کنم!
*: در تعجبم از طبیعت گردانی که شمال را به جنوب ترجیح می دهند! هر چند طبیعت زیبای شمال در دسترس تر است اما بکری و دست نخوردگی طبیعت دلربای غرب و جنوب را ندارد.
*: از جمعه تا جمعه نزدیک 4500 کیلومتر را پیمودم که 3500 کیلومتر را خودم راننده بودم. با یک حساب سر انگشتی 35 ساعت در راه بوده ام! این اوج علاقه و همت من را نسبت به سفر نشان می دهد!


