جنبش دانشجویی و روزگار!
تقدیم به سید مهدی باقریان که با همه جناحین جاد دوست است!
آذر ، ماه تبلور جنبش دانشجویی است(۱). درباره جنبش! کنونی دانشجویی حرف و نقد بسیار دارم که در چند مطلب به مرور تقدیم شیفتگان آثار استاد خواهد شد!٬! بهانه نگارش را تامل در دوستی ها و تعارض های فعالیت های دانشجویی فراهم کرد.
روایت اول: چندی پیش در محضر دکتر شهاب اسفندیاری عضو شورای پنج نفره فیلم وسریال بودم. یکی دیگر از اعضا ، جوانی بود خوش سیما ، پرشور و صاحب قلم که همیشه دیدگاه متعهدانه!! من با نگاه متخصصانه او در تعارض جدی بود.(۲) بعد یکی از جلسات پر مجادله به شهاب گفتم خدایی این بشر را از کجا پیدا کردی؟ عجیب خندید! . . .و داستانش را برایم گفت! باورم نمی شد. تا مدت ها منگ بودم.
یعنی این همان کسی بود که بزرگترین جنجال آن دوران را آفریده بود و حکم اعدامش پس از ابراز ندامت با بخشودگی رهبری مواجه شده بود؟؟ به شهاب گفتم مگر تو نبودی که بیانیه آتشین ضد او را نوشتی؟ و خطابه های شورانگیز برعلیه اش سر دادی؟ . . . دلایل قانع کننده خاص خودش را داشت! اما هنوز برایم جالب است که زمان چطور این دو ضد را در کنار هم قرار داد. شهابی که در دوره ای مرگ او را سر می داد، احیاگر او شد و به او اعتبار و شخصیت دوباره بخشید.
روایت دوم: چندی پیش در محضر طیب و سبحان به تخدیر مشروع مغز مشغول بودیم که یادی از گذشته ها به میان آمد. یاد جشنواره نشریات دانشجویی سال۸۳ که در آن جنجال عجیبی رخ داد. دو تن از موثرین تنش اکنون در کنار هم نشسته بودند. طیب و سبحان! آنها ضمن فحش دادن به هم ، قاه قاه به رفتار خود می خندیدند. برای خود من این رفاقت علامت سوال دارد. روزگار سبحانی که به دلیل نشریات هنجارشکنانه اش بارها دادگاهی شده بود را در کنار طیب چماق به دست مزدور!! نشانده است. و می دانم اگر مدتی احوال هم را نپرسند، دل تنگ می شوند؟؟

البته این تعاملات دلیل نمی شود اگر زین پس موعد آزمون فرا رسد، طیب و سبحان و شهاب و آن عزیز به یک سو بروند! قطعا در موضع خود قاطعند اما آموخته اند که احترامات انسانی متفاوت از رقابت اندیشه ای است. با این حال جای تاسف دارد که علی رغم اینکه امکان جمع شدن متعارضین محتمل است ولی همفکران همچنان اختلاف سلیقه ها را متعصبانه به رخ هم کشانده با تمام قوا به تخطئه و تکفیر هم مشغول اند!
به قول حضرت مولانا: ای بسا هندو و ترک هم زبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پی نوشت: --------------------------------------
۱. تراکم فعالیت ها به حدی است که رشحات آن به ماموت!هایی چون من نیز اصابت می کند! تا این لحظه چند قول مناظره و مباحثه را داده ام!! (ببینید چقدر وضع خراب است!) شاید گزارش آن را تقدیم کردم.
۲. واقعیت این است که اگر شهاب نبود از پس او بر نمی آمدم. و اکنون جز نویسندگی در نشریات ، مسولیت مهمی نیز دارد.


