ذوق مرگی علمی!
تقدیم به همه کسانی که با تحقیق های من نمره بیست گرفته اند !
همیشه عاشق دانشگاه بوده ام. به این خاطر که فرصت انتخاب مسیر را برایم مهیا کرد. من هم متناسب با علاقه ام نهایت بهره را از این فرصت بردم. قبولی ام در فوق لیسانس بر شوقم افزود چرا که شنیده بودم در کارشناسی ارشد دانشجو مطلب می آموزد. می خواستم به حواشی پرداختن تمام چهار سال را در ارشد جبران کنم. با خود عهد بستم درس و لا غیر. انصافا هم سعی کردم تمام شاخص های بچه مثبت ها را رعایت کنم. هرچند برای چون منی خیلی سخت بود!! ترم یک بدین منوال اما. . . .
چند اتفاق نابودم کرد. بدون اغراق میگویم روح من را کشت!
از دوره کارشناسی یک جور مرض داشتم که با اساتید سر و کله بزنم! وای اگر روزی احساس می کردم چیزی بیشتر آنان می دانم یا خدای نکرده ، زبانم لال ، استاد اشتباه می گفت اینقدر بحث می کردم تا به اشتباه اعتراف کند. با قبولی در ارشد سعی کردم به این مجادلات ، وجهه علمی بدهم. به همین خاطر شبانه روز می خواندم و می نوشتم. به جرات می گویم در طول ترم یک، بیش از سیصد صفحه تحقیق نوشتم. به خاطر وسواس بیش از حد در ارائه ، تحقیق یکی از اساتید را دیر دادم و استاد برای اولین بار مزه افتادن را به من چشاند. چون به کارم اعتقاد داشتم ناراحت نشدم و به کارم ادامه دادم و کاملش کردم اما چه سود! برای استاد دیگری دو ماه کل کتابخانه ها را زیر پا گذاشتم و جزوه ای پنجاه صفحه ای تهیه کردم به من شانزده داد. . . . . زمانی که بی سواد ترین هم کلاسی ام که خود به رونویسی معترف بود بیست گرفت یخ کردم !
حالا به این اعتقاد رسیده ام که اصولا این دانشگاه جای علم آموزی نیست. ما در دوره کارشناسی اشتباه نکردیم که در دانشگاه تجربه اندوزی را پیشه خود کردیم. ما می خواستیم بیاموزیم، نه از جزوات دست نویس یا کتب مندرس، از زندگی و روزگار! درسی آموختیم نانوشتنی و ناگفتنی! و دوستانی پیدا کردیم که هر کدامشان دنیایی می ارزند. بدون شک این دانشگاه به حواشی اش دانشگاه است نه به محتوای علمی اش.
حالا وقتی خودم را با سایر همکلاسی ها مقایسه می کنم می بینم چقدر در علم آموزی! اشتباه کردم. آنها فهمیدند و با تحویل ورق پاره هایی جای تحقیق فوق لیسانس دارند و من با تنفری از تحقیق و نگارش در خم پایان نامه مانده ام. . . . امیدوارم نصیحتم نکنید که علم با عشق محقق می شود نه با نمره و مدرک! می دانم ولی یخ کردم . ذوقم کور شده است. دیگه علمم نمی آید!!!
نمی خواهم مطلبم رپرتاژ آگهی برای ارزشمند شدن کار متقلب ها باشد ـ خصوصا که بحثش هم داغ داغه ـ ولی انصافا باید برای این دانشگاه گریست خاصه که دیگر حواشی اش هم غیر ارزشی است!!
پی نوشت: -----------------------------------------------------------
۱. به کوری چشم بعضی ها تحقیق "بررسی علل نازایی علوم انسانی در ایران" را به دفتر جنبش نرم افزاری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه به مبلغ سیصد هزار تومان فروختم. همان تحقیقی که نمره شانزده گرفت.
۲. از آنجا که از ظواهر بر می آید ، دیر نخواهد بود که مجددا به جرگه بی کاران یا همان کارمندان در آیم! قول می دهم در اولین فرصت تحقیق "بررسی علل پیدایش و توسعه جمعیت اخوان المسلمین مصر" را به صورت کتابی مجزا چاپ کنم.
۳. حالا هم دل خوشی ام نمرات بیستی است که دوستان با تحقیقات من می گیرند. تا آنجا که می دانم! تا حالا پنج نفر با تغییر جلد تحقیق هایم نمره بیست گرفته اند! جالب اینجا است از قبل از شروع ترم، تحقیق ها را رزرو می کنند. و بامزه تر اینکه یکی از اساتید محترم دوره کارشناسی ارشد به یکی از نوشته هایم سه بار بیست داده است!!


