برکت الجلسات
همین طور که روی مبل های آخرین سیستم ولو شده بودیم و داشتیم به ریش خیلی ها! می خندیدیم! در زده شد و برامون خربزه قاچ شده آوردند. بلند شدم تا از توی یخچال اب بیارم دیدم یخچال پر نعمات الهیه!! رانی و کوکاکولای قوطی و باواریا . . . .اما برای من کامپیوتر جذاب تر بود. افتادم به جون اینترنت. . . . . از شام نمی گم که یهو رفقا!!! از اعترافات برای زیر آب زنی استفاده نکنن. . .
یه اتفاق جالب هم باعث ساعت ها خنده ما شد. . . . نه اینکه همه رفقای ما مثل خودمون شهرستانی اند در استفاده از توالت فرنگی مجبور شدند نیم ساعت حمام بروند. البته اشاره این نکته خالی از لطف نیست که به ما هیچ اسیبی نرسید!!
یک لحظه نهیبی از غیب مرا به خود خواند. احساس کردم هاله ای از نور به من نزدیک میشه!!....به خود پیچیدم که ای دل غافل بر سفره مردم چه راهت نشسته ایم. شاید اگه این جلسات مدیران نبود کل هتل ها و این قسم تفرجگاه ها تعطیل میشد. و چه بسیارند از این جلسات مدیران . . . . کاش یکی پیدا می شد اثر و نتیجه جلسات رو هم ارزیابی می کرد و به صاحبان نعمت گزارش می داد. احساس بدی کردم.
هاله نور رفت. از توهم پریدم. عجب تخت خوابی. عجب امکاناتی. ... .دوباره در زدند . ایول بازم پذیرایی. . . . . . . . . . . .


