اینجا ستاد نیست!!
تقدیم به آقا میثم نیلی دوست خوش فکر، مخلص و بد قولم!
سخنان دکتر احمدی نژاد در مورد اینکه ستاد انتخاباتی ندارم انگیزه ای شد تا گردشگر وار با ابراهیم از ستاد مرکزی دکتر بازدید کنیم. برخلاف روال معمول که ستاد اصلی را در یکی از خیابان ها یا نقاط مرکزی شهر مستقر می کنند ستاد در کوچه تنگ و بن بست نزدیکی میدان منیریه بود. نمی دانم محل کار ما خیلی بالاست یا اینها خیلی پایین اند! متن زیر ماحصل بازدید یکباره من است!
ساختمان چهار طبقه به تنها جایی که شباهت ندارد ستاد انتخابات است. قدیمی و بی کلاس بدون هیچ بنر و حتی تابلویی اما پر جنب و جوش و پر هیاهو! دم در ورودی دو جوان بیست ساله جلوی مان را می گیرند. تلفن می زند تا ورودمان را هماهنگ کند. بالا کسی گوشی را بر نمی دارد. ابراهیم یکی از دوستانش را دید و با سفارش او وارد می شویم. دلهره داشتیم نکند ساختمان فرو بریزد!

ساختمان اینقدر داغون هست که انتظار آسانسور نداشته باشیم. نبود آسانسور این مزیت را داشت که تا طبقه چهارم توی تمام طبقات سرک بکشم. هر طبقه دو واحد است و با نام شهدا اسم گذاری شده! در و دیوار هم پر است از شعارهای مذهبی و جنگی! لذا اصلا نمی فهمم این همه آدم چه می کنند فقط پیداست در هر اتاق ده تایی جوان نشسته اند و جلسه دارند! طبقه دوم مصطفی اسلامی را می بینم. خوشحال شدم لااقل یکی پیدا شد که می شناختمش!
طبقه چهارم واحد سیاسی است یا به قول آنها واحد شهید لاجوردی! شلوغ و پرحرارت! دو نفر دو نفر به کاری مشغول بودند! به هر کسی رسیدیم گفتیم با آقا میثم کار داریم! هیچ کس گوشش بدهکار نبود و کار خودش رو می کرد. ابراهیم با پرروگری خاص خودش در اتاق ها را باز کرد تا میثم را یافتیم. روی زمین نشسته بود و دور تا دورش کاعذ و نشریه ولو بود. خداییش تحویل گرفت. روی زمین نشستیم و گپ و گفتی زدیم.
میثم یک راست رفت سر انتخابات و جزوه ای چهل-پنجاه صفحه ای آورد که تخریب های روزانه علیه دکتر در رسانه ها بود. همین که می دانستند حجم تخریب ها چقدر زیاد است جای شکر دارد! هر چند دقیقه یک بار هم یکی در می زد و می گفت: آقا میثم این نشریه یا پوستر یا تراکت را زدم خوبه؟!! یکی هم شعر آورد میثم نگاه می کرد می گفت خوبهدو سه تا نکته می گفت و طرف می رفت!!
با گفتن اذان برای نماز به حسینیه پشت ساختمان رفتیم. اینجا می شد کل جمعیت ستاد را دید. تقریبا دویست نفر بودند که هشتاد درصد شان جوانان زیر سی سال بودند. تمام شان هم آقایان بودند. ظاهرا ستاد خانم ها جای دیگری است. شور و انرژی شان آن قدر زیاد بود که اصلا صحبت های بین دو نماز را که در مورد نحوه پاسخ دادن به تخریب ها بود را نمی شنیدند! بعد از نماز تقریبا سی نفر از نمایندگان مجلس آمده بودند تا با هاشمی ثمره جلسه برگزار کنند و ما را بیرون کردند!
به رفقا گفتیم تا این موقع اینجا بودیم لااقل بمانیم تا شام هم بخوریم! گفتند: شام را باید بروید بیت رهبری!! گفتم یعنی چه؟ گفت: فکر کردی بی خود ستاد را اینجا زدیم. می دانستیم بیت پنج شب روضه دارند. شام هم می دهند! بروید آنجا، هم عزاداری هست هم شام!
حاشیه برابر اصل:--------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: از سال ۷۶ تا امروز به یاد ندارم در انتخاباتی بیکار بوده باشم. لذا تقریبا تمام انتخاباتی های حرفه ای را می شناسم ولی هیچ چهره سرشناس و با تجربه ای توی ستاد مرکزی دکتر فعال نبود! اگر انتخابات قبل دکتر با همین جوانان پیروز نشده بود در موفقیت اش تردید می کردم ولی ظاهرا دکتر می داند چطور با همین بی تجربه ها انتخابات را مدیریت کند.
پ.ن.م۲: فهمیدم سیاست ستاد دکتر احمدی نژاد این است که هر کسی، هر کاری، با هر ذوقی می تواند بکند! روی هفته آخر و مناظرات تلویزیونی حساب ویژه باز کرده اند! تنها ترس شان این است که سایر نامزدها از مناظره فرار کنند! خدا وکیلی اصلا روی تخریب رقبا برنامه ای نداشتند
پ.ن.م۳: با هر کدام شان که صحبت می کردم از پیروزی قاطعانه دکتر صحبت می کردند. گویی خبری قطعی از اوضاع دارند! نمی دانم این امید زیاد مثبت است یا منفی!
پ.ن.خبر: سایت ثانیه نیوز در نظرسنجی پرسیده است؟ نامزد مورد نظر آیه الله هاشمی رفسنجانی کیست؟ { واقعا آقای هاشمی در این انتخابات از چه کسی حمایت می کند؟ }
پ.ن.مناسبت: شهادت مظلومانه سوگواران فاطمی به دست ایادی بد ذات دشمن در زاهدان را به تمام مسلمین جهان تسلیت می گویم
پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "خبرنگار مسلمان" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری و . . . جناب آقای حامد طالبی به واسطه پشتکار و همت ویژه در نگارش و مدامت اصولی در وبلاگ داری
پ.ن.تفال: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقٌه باز کرد
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد
حاشیه تفال: بلند بگو آمین. تا باد چنین بادا


