عرق خوری با طعم اکسیژن!
تقدیم به دوست پرانرژی آقا محمد میرزایی که لحظه ای قرار ندارد!
و روز خارج از تمام هیاهوها برای اکسیژن خوری و تمدد اعصاب به کاشان و حومه رفتم. نمی دانم این دنیای مدرن شده با ما چه کرده که این طور وابسته اش شده ایم. در شهر نمی توانی بدون ساعت، تلویزیون، ماشین، رسانه و . . . زندگی کنی ولی در طبیعت از اساس نیازی به مظاهر تمدن مدرن پیدا نمی کنی. در طبیعت قانون زمان، سرعت و آرامش و رضایت جور دیگری است و گران بها ترین گوهرش سکوت است و اکسیژن!

کاشان یکی از مذهبی ترین شهرهای ایران است. کوچک ترین محلاتش هم حسینیه و مسجد دارند از قدیم نیز مرکز مهمی برای شیعیان بوده است. این نکته را از تعدد امام زادگان و حرمت ویژه آنها نزد مردم می توان دریافت. این روزها حومه کاشان به واسطه فصل گلاب گیری پاتوق گردشگران و مسافران است. از قمصر تا نیاسر هر جا پا بگذاری دعوت به تماشای رایگان گلاب گیری می شوی! در عرقیات تخصص شان گلاب است. هر چند برای خالی نبودن عریضه در کنار گلاب سایر عرقیات نیز اجمالا عرضه می شود. بر عکس شیراز ما که گلاب جایی در میان عرقیات ندارد و و سایر عرق ها مثل بیدمشک و نسترن و بهار نارنج و کاسنی و شاطره و . . . طرفدار ویژه دارد. خدایی این عرق خوری صفایی به دل و جلایی به جگر می دهد.
ابیانه متفاوت ترین روستای ایران است. برای ورود به ابیانه مثل سایر اماکن تاریخی باید ورودی بپردازی. از سکنه معدودند افراد زیر ۷۰ سال! لباس فرم سنتی به تن تمام پیرمردان و پیر زنان است. خانه های کل روستا با خاک سرخ، در ها و پنجره های چوبی ساخته شده و کف پوش شبه موزاییکی در کوچه های تنگش سوژه هایی ناب برای گردشگران ندید بدید خارجی است!! خودشان مدعی بودند بچه زیر لیسانس و سیگاری در نسل شان وجود ندارد. و من نمی دانم ده سال دیگر چه وضعی دارد این روستای تاریخی بدون جوان!!
در هیچ کدام از این چهار-پنج شهر و روستایی که رفتم تلاطم انتخاباتی حس نکردم. کنجکاوی شخصی ام نیز نتیجه ای جز این نداشت که همگان از حامیان دولت نهم تا مخالفان اش خیال شان بابت رای آوری رییس جمهور مستقر راحت است. بودند معدود آدم های سیاسی که منتظر مناظرات تلوزیونی اند! اما انصافا با کمتر ادمی هم صحبت شدم که متذکر خدمات رسانی های عمرانی یا رفع مطالبات مردم از جانب دولت نهم نمی شد. هرچند بعد از ذکر رفع مصیبت پیشین، مطالبه ای جدید را در چنته داشتند. خوب یا بد توسعه این روحیه جای بحث دارد. از سویی مردم امیدوار شده بودند که به مطالبات شان پاسخ داده می شود. از سوی دیگر در ارایه مطالبه از دولت سیری ناپذیر شده اند!! شرح این قصه بماند برای بعد!
حاشیه برابر اصل: ----------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱ : مرتضی از همسفران دوست داشتنی می گفت: " این بچه دو ساله ام بیچاره کرده ما را ! توی خانه مجبورم از ترس بیدار شدنش موبایل را خاموش کنم و کسی جیک نزنه!!" در سفر ساعت ۸ شب آرام خوابید تا خود صبح. واقعا سکوت و اکسیژن گوهر ناب طبیعت است.
پ.ن.م۲: پس از تقدیم عرقیات به مادر عزیزتر از جان مواخذه شدم که این چه نسترن و بیدمشکیه که گرفتی؟! همه اش آب و اسانسه!! پس باید تیتر مطلب را اصلاح کنم " آب عرق خوری با طعم اکسیژن"
پ.ن.پیام کوتاه: آنگاه که صدای منادی حق و باطل می آید ما زنده و بیداریم! رای ما در ۲۲ خرداد ماه جناب آقای. . . . .{ به استحضار دوستان محترم می رساند ضمن احترام به احساسات پاک و مخلصانه تان، شما چه پیامک بفرستید و چه نفرستید رای بنده معلوم است لذا پول خود را صرف هدایت! دوست دیگری کنید!}
پ.ن.پوزش: از تمام دوستانی که به بنده ابراز محبت کردند و بنده نتوانستم ادای رسم شایسته دید و بازدید نمایم پوزش می خواهم. نظر به فتوای مشاور پزشکی ام مدتی باید در ترک اینترنت باشم!! شما مطمئن باشید بر می گردم!!
پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "تاکسینوشت" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری و . . . آقا محسن حسام مظاهری به واسطه دغدغه ناب و گوش های شنوا و چشم های بینای اجتماعی اش
پ.ن.تفال: ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت وی دولت تو ایمن از وصمت تباهی
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

