تبليغاتX
سه الف - سینمای رنگی پردیس {

سینمای رنگی پردیس

تقدیم به معمار خوش ذوق و متبحر سینما پردیس پارک ملت

تا اوایل دهه هفتاد مجبور بودیم با تلوزیون سیاه و سفید قدیمی بسازیم! پدر عزیزم به دلایلی ایدئولوژیک برای مان تلویزیون رنگی نمی گرفت. ریشه این نگاه ایدئولوژیک چنان محکم بود که ما هم اعتراضی نداشتیم! تنها وقتی تعطیلات به شیراز می رفتیم جذابیت تلویزیون های رنگی مبهوت مان می کرد. تا اینکه پدربزرگ نازنینم در اقدامی انقلابی-انتحاری! تلویزیون بزرگ خودشان را با ماشین شخصی از شیراز به قم آورد. چهره پدر عزیز در مواجهه با تلوزیون ۲۴ اینچ رنگی دیدن داشت. هم ناراحت بود از شکسته شدن عقاید مستحکم اش و هم در کمال تواضع نمی خواست برخلاف نظر پدر بزرگ چیزی بگوید. حس دیدن تلوزیون رنگی بعد از عمری سیاه و سفید بینی را داشته باشید تا . . .

دیروز به اصرار دوستان همیشه همراه داش حسین و آق طیب عزیز با اکراه فراوان به سینما پردیس پارک ملت رفتیم. گردش در سینما پردیس نزدیک سه ساعت وقت مان را گرفت. درست مثل یک اثر تاریخی ارزشمند تمام زوایای اش را گشتیم. گاه حتی مثل ندید بدیدها به به و چه چه می کردیم و نگاه تحقیرآمیز دیگران را می خریدیم! فضای زیبا، آرامش بخش و مفرحی داشت. با معماری مدرن و متفاوت! فقط گالری عکس اش به تمام وقتی که گذاشتیم می ارزید.

تازه فهمیدم سینما یعنی چه! همچنان که با ورود تلویزیون رنگی فهمیدم تلویزیون یعنی چه!! به همان دلیلی که دیگر تلوزیون سیاه و سفید  جذابیت ندارد زین پس دیگر سینماها نیز!

فیلم "بیست" ساخته علی رضا کاهانی را دیدم. بسیار تاثیر گذار و خوش ساخت بود. روایت دوست داشتنی از فقر با بازی ماندگار مهتاب کرامتی، علی رضا خمسه، حبیب رضایی و پرویز پرستویی! شاید بشود گفت روایت بزرگ سالانه فیلم های مجید مجیدی بود. با ویژگی بارز در هم آمیختگی باورپذیر فقر و غنا، کذب و صدق، عزت و ذلت، استغنا و نیاز، عشق و نفرت، مهربانی و خشونت! درست مثل زندگی واقعی همه ما! اگر مردم حرف مفت در نمی آوردند می گفتم بازی مهتاب کرامتی مسحورم کرد! از دیدن فیلم "بیست" پشیمان نمی شوید!

حاشیه برابر  اصل:-----------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت مطلب:

۱. پدر عزیزم نه در جرگه طلاب اند و نه دولتی اند! سال هاست به عنوان یک پژوهشگر مشغول تحصیل و تدریس اند. به دلایل عقاید پولادین و نظام مندش بیشتر از یک پدر دوستش دارم.

۲. مدت هاست نسبت به سینما، تلویزیون و فیلم بی تفاوت شده ام. دیگر جادوی هنر هفتم برایم جاذبه ندارد. به همان میزان به فیلم علاقه دارم که به سیب زمینی! این در حالی است که مدتی خوره فیلم بودم! شاید روزی حوصله کردم و دلایل اش را گفتم! 

۳. تنها مسئله لاینحل این بود. شهرداری که به هیچ سازنده ای بدون در نظر گرفتن پارکینگ مجوز ساخت نمی دهد چطور خودش مجموعه ای به این عظمت می سازد بدون در نظر گرفتن پارکینگ مکفی!! تا مردم مجبور شوند ماشین شان را کنار اتوبان پارک کنند و پلیس هم مجبور شود ماشین ها را به پارکینگ مناسب منتقل کند!!

پی نوشت پیام کوتاه: دوست و دشمن دارند این پیام کوتاه را می فرستند: " هنگام خروج دکتر احمدی نژاد از دفتر مقام معظم رهبری در کیف او انگشتر {برخی نقل ها چفیه آورده اند} رهبری پیدا شده و طبق قانون {کنعانیان} وی باید چهار سال دیگر رییس جمهور بماند"   تفسیر با شما!! 

پی نوشت موسیقی: شنوای ترانه "شبانگاهان" با صدای خاطره انگیز مختاباد هستید

پی نوشت تفال:

فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی       که جز ولای توام نیست هیچ دستاویز

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست   تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

پی نوشت مطلب قبل!: باب نظرات روشنگرانه و پاسخ های دندان شکنانه در مطلب پیشین همچنان مفتوح است ها!!

پی نوشت نظر دوست: شاسکول ها به بهشت نمی روند

{ ارتقا به صفحه اول به خاطر همت ، دقت و نگاه دقیق }

فیلم بیست رو در اثنای جشنواره دیدم ، بیشتر از اونکه از بازی مهتاب کرامتی بخاطر گریم متفاوتش (بیشتر) ، تمجید کنم . از بازی علیرضا خمسه لذت بردم . بسیار زیر پوستی و زیبا بازی کرد و الحق که جایزه برازنده اش بود .
یک نگاه تلخ ، به اجتماع مردمی که کمی پائین تر از مرکز شهر زندگی می کنند ، و عجیب تر وقتی که جایی برای خواب (حتی) ندارند و مجبور می شوند هر شب یکبار فاصله ی تهران_ قزوین رو طی کنند !!!
تمام بحث فیلم به چگونگی " زندگی کردن" می پردازه . و این موضوع رو به چالش می کشه که مدت زندگی مهمتره یا نحوه ی زندگی ( ولو کوتاه) و باز هم همان جمله ی معروف هملت : بودن یا نبودن ، مسئله این است " .... اما آیا واقعا مسئله این است ؟؟؟
آقای سلیمانی ، با بستن رستوران می تونست چند صباحی به عمر خودش ادامه بده و با تمدد اعصاب و استراحت عمر بیشتری داشته باشه ، اما قطعا با ادامه ی عمر اون چند نفر از نون خوردن می افتادن ! .... بعد از یکسری اتفاقات ، تصمیم می گیره خودش رو به دست تقدیر بسپره و عمیقا به " چگونگی زندگی " فکر کنه .
و در نهایت می بینیم ، گرچه عمرش کوتاه می شه اما در پایان فیلم عزت مند و کاملا شرافتمندانه از دنیا می ره ، طوری که همه ، همراه با باقی بازیگران فیلم ، حسی غریبی از این رفتن پیدا می کنند.
و این حس " شرافتمندانه زیستن ، ولو کوتاه !" ، بسیار زیبا در اثتای داستان القا می شه

نوشته شده توسط مجدالدين در 0:14 دوشنبه 24 فروردین1388 • لینک دائم مطلب