چه کسی مسئله را حل خواهد کرد؟؟
تقدیم به حسین آرشید که انگیزه وبلاگ نویسی را از او گرفتم
از آن زمان که بنا به اقتضائات دانشجویی از جامعه اسلامی دانشجویان بیرون آمدم تا امروز همواره دغدغه فعالیت اجتماعی داشته ام. اوایل، فکر می کردم تا بفهمند مجدالدین معلمی بیکار است می آیند دنبالم! هر چه صبوری کردم و از خودم شخصیت نشان دادم کسی نیامد. به خودم گفتم" لابد شماره ای از من ندارند!! من که برای خودم نمی خواهم کار اجتماعی کنم. برای کشور و احساس تکلیف و این حرف ها...." رفتم سراغ آقایان که بابا من را جذب کنید! آقایان تا می شنیدند عجیب ناراحت می شدند و قول می دادند جذب مان کنند. نشد که نشد! اصولا احتیاجی به ما ندارند!
هنوز با حسرت به کسانی که امکان کار گروهی دارند می نگرم. بارها می خواستم بانی دعوت از دوستانی که تن شان برای تشکیلات می خارد بشوم ولی به دلایل عدیده نشده است. قربونش برم کشور ما هر سال یک انتخابات دارد تا به دوستی زنگ می زنی با خنده می گوید: دوباره انتخابات شد یاد ما کردی؟ حالا بیا و قسم بخور من را به انتخابات چه کار؟!! ولی هر چه حساب می کنم می بینم با این شرایط، کار حرفه ای تشکیلاتی امکان ندارد.
هوس کردم مجوز نشریه بگیرم. برای آموزش شش ماه به عنوان مسوول صفحه سیاسی یک هفته نامه مشغول به کار شدم. دیدم مناسبات مالی و ارتباطی نشریه داری به ما نمی آید. هم پول و نیرو می خواهد. هم ذوق می خواهد. هم جیگر!
تا اینکه "سه الف" متولد شد و بخشی از نیاز و انگیزش ارتباطی و وظیفه هدایت اجتماع! فروکش کرد اما همچنان درد تشکیلات و با هم بودن درمان نشد که نشد.
از ابتدایی که با وب گردی آشنا شدم به برخی خلاقیت ها غبطه می خوردم و از خودم می پرسیدم چرا عمده این توانمندی ها در سلطه اغیار است؟ مثال هایی چون "بالاترین" فراوان اند که علی رغم فیلتر بودن روزانه هزاران هزار نفر بیننده دارند. به این فکر افتادم که فراتر از وبلاگ شخصی، جمعی از اصحاب کیبورد! را دور هم جمع کنم. اما هر چه در سابقه این کار تفحص کردم توفیقی ندیدم.
می دانم که بزرگ ترین حسن وبلاگ نویسی پنهان بودن نویسنده و آزادانه به اشتراک گذاشتن افکار و عواطف است و می دانم که بسیاری در حوزه اشتراک گذاری جمعی اینترنتی فعال اند اما چگونه می توان بدون خدشه دار کردن حریم شخصی، طرحی نو در انداخت و موفق نیز بود. مسئله این است!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت مطلب: ۱. از تمام دوستانی که در این خصوص ایده تازه یا آمادگی همکاری دارند دعوت می کنم خصوصی یا عمومی حقیر سراپا تقصیر را مطلع نمایند.
۲. این مطلب را زود نوشتم تا یک موقع حسین اقا آرشید و آق مهدی شیخ صراف طرح را به نام خودشان نزنند و همه بدانند که این دو نفر از اول هیچ نقشی در این طرح نداشته اند!! {آیکون بچه زرنگ طرح دزد}
پی نوشت پیام کوتاه:
یوسف از جرم زلیخا مدتی زندان برفت مهدی از اعمال ما حبس ابد گردیده است.
سالروز وفات کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها را تسلیت عرض می کنم.
پی نوشت موسیقی: صدای جاودان استاد محمد رضا شجریان به قدری زیبا بود که دلم نیامد موسیقی را عوض کنم.
پی نوشت تفال:
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد
حاشیه تفال: قابل توجه بعضی ها اگر به شعر توجه کنند!!


