خداحافظ مرد خدا
تقدیم به حجه الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری
سه سال پیش در جمعی از به هم ریختگی وضع سازمان گله می کردم و می گفتم نمی دانم رییس چطور می خواهد این وضع را سامان دهد؟! یکی از دوستان گفت: رییس تان مرد با خدایی است. مطمئن باش خدا مردانش را کمک می کند!
چهارشنبه در جمع مدیران چنان قاطعانه از برنامه های آتی اش سخن گفت و خود را شایسته ترین فرد برای تصدی این جایگاه دانست که همه گفتند قول چهار سال بعد را گرفته است! تحلیل مفصل و دفاع جانانه ای هم از دولت نهم و شخص رییس جمهور کرد. پنج شنبه ضمن تقدیر از خدماتش فرد دیگری به جایش منصوب شد! دوستی می گفت: فکر می کنی هنوز هم مثل قبل چهره اش خندان است؟ و از دولت حمایت می کند؟؟
جوابش را با تردید دادم. آنقدر در این سال ها افراد پس از برکناری یا تغییرشان حاشیه ساز و پشت پرده گو شده اند که نمی توانستم ـ برای مردی که آرزوهای بزرگ برای سازمانش داشت ـ قاطعانه پیش بینی رفتار کنم!
یک شنبه جلسه گذاشت. من نیز چون سایرین منتظر واکنش رییس سابق به تغییر بودم. پس از حمد و ثنای خدا به سپاس از شخص رییس جمهور بابت فرصت خدمت پرداخت و خدا را گواه گرفت که اکنون ذره ای از ارادت و اعتقادش به دکتر احمدی نژاد کم نشده است. او گفت تا دیروز وظیفه ای بر دوش من بوده و اکنون تنها تغییری که در من ایجاد شده آرامش قلبی بابت برداشته شدن بار مسولیت است. دقایقی را هم به تمجید از فرد جایگزین خود کرد.
نه تنها لبخند از لبانش محو نشده بود که صبوری و طمئنینه همیشگی اش به شور و انرژی مبدل شده بود. گویی حکم و وظیفه تازه ای برایش صادر شده است. راضی راضی بود و ما را سفارش کرد به همکاری با رییس جدید و گفت حتی اگر از من هم کمک بخواهد بی شائبه کمکش خواهم کرد.
چقدر وقت بود وظیفه مداری را در عمل ندیده بودم. این رفتار خاصه پس از مجادلات آزاردهنده سیاسیون بر سر کرسی ریاست جمهوری شیرینی مضاعف داشت. از او تشکر کردم نه فقط به خاطر درس های اخلاقی که در این چند سال از او آموخته بودم بلکه بیشتر به خاطر این رفتار پسندیده اش! او در این امتحان نیز سربلند شد.
پی نوشت برابر اصل:----------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: نوشتن غیر تسلط نگارشی دل و دماغ هم می خواهد. این چند وقت چنان متحیر در رفتار نخبگان و بزرگان کشورم که می خواستم مدت ها چیزی ننویسم. آن از هاشمی و خطبه های دشمن شاد کن اش و آن از احمدی نژاد و انتصاب معاون اول دشمن شاد کن اش!! اگر نبود ماجرای فوق، تا مدت ها از نوشتن و حتی فکر کردن! استعفا می دادم!!
پ.ن.م۲: خدا حفظ کند رهبری عزیز را که در تمام تلاطم ها برای ما سکینه و اطمینان ایجاد می کنند. امروز فرمودند در آن دنیا حتی بابت سکوت ها هم مواخذه مان می کنند اگر درست وظیفه خود را تشخیص ندهیم. خدا به همه مان رحم کند.
پ.ن.م۳: کاش فراموش نمی کردیم کسب قدرت شادی ندارد و عزل از قدرت نیز اندوه ندارد. همه فرصتی است برای خدمت به خلق! و شاید اگر به پاسخگویی در قبال قدرت می اندیشیدیم از کسب قدرت نگران تر بودیم تا نداشتن قدرت!
پ.ن.م۴: خدایا حب قدرت را در دل ما ریشه کن بفرما!
پ.ن.م۵: خدا قسمت کنه دسته جمع همچین ایامی از این جور رییس های سابق!
پ.ن.پیام کوتاه: می دونستی یادت از خودت مهربون تر و وفادارتره؟!! چون یادت هیچ وقت من رو تنها نمی ذاره!
پ.ن. مناسبت: عید پیوستن به نور و رهایی از ظلمت، مبعث خاتم پیامبران، آن رسول کرامت و مودت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله را تبریک عرض می کنم.
پ.ن.تفال: ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل، ور نه کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم
آقای رییس جمهور منتظریم
تقدیم به تمام حق پویان و حق جویان
هر چند برخی نخواستند چشم ها را به روی حقیقت باز کنند اما آرای زلال ۲۲ خرداد پیام های بسیاری داشت. فی الحال کاری به پیام مردم برای شکست خوردگان ندارم و خطابم به جناب دکتر احمدی نژاد است.
جناب آقای دکتر احمدی نژاد! عنایت به توزیع و پراکندگی آرای موافق و مخالف شما ثابت می کند اگر به خواسته های مردم ایران توجه شود قدردان خواهند بود. شما با ایده مبارک سفرهای استانی توانستید عملا به آرزوی گریز از مرکز و توسعه همگون همه ایران نزدیک شوید و نتیجه همین اقدام نیز آرای قاطعانه در شهرهای کوچک و مناطق محروم بود و طبیعتا با توجه به حجم فعالیت های عمرانی، این عموم مردم بر منتقدین بعضا خواص شما غلبه کردند اما این رای قاطعانه نباید باعث بی توجهی به آرای منفی شود.
آقای دکتر! شما در طول چهار سال صدها سخنرانی در مجامع عمومی و در بین مردم انجام دادید اما تنها یک بار به دانشگاه آمدید و دیدارتان با دانشجویان محنصر به جلسات خصوصی و اختصاصی بود به همین خاطر رقیب توانست از این ضعف به سود خود بهره جوید. توجه ویژه به دانشگاه برای تفاهم و هم کلامی بسیار واجب است.
آقای رییس جمهور! حضور سرزده شما در جمع مردم روستاها، ایلات و عشایر بر رای شما افزود و اختلاف بارز شما با دکتر قالیباف شهردار تهران و کم توجهی به پایتخت نشینان از رای شما کاست و نشان داد نمی توان تهران را با تمام مصایبش درک نکرد.
آقای احمدی نژاد! مردان کلیدی دولت تان در ارتباط با طیف مخاطبین شان ضعیف عمل کردند. دانشمندی وزیر علوم عموما ساکت تان به درد دانشجو نمی خورد. دانشجو وزیری پر انرژی و فعال و حاضر در صحنه و شجاع می خواهد. اصولگرایی و خوش صحبتی وزیر عزیز فرهنگ تان پاسخگوی مطالبات اهالی هنر نبود. وزیر فرهنگ می بایست جاذبه اش بیشتر از دافعه اش باشد. رییس محجوب و متین دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تان توان آرامش بخشی روانی به جامعه را ندارد. وزیر ساعی و دلسوز آموزش و پرورش تان قدرت کمی در مفاهمه با فرهنگیان دارد یا معاون امور مجلس تان مورد تنفر مجلسیان است! همین ها شما را از بخشی از بدنه فعال اجتماعی جدا کرد.
جناب رییس جمهور! بی محلی شما به حساسیت های عمومی نسبت به برخی اطرافیان نزدیک و پرحاشیه تان مثل جنابان علی آبادی و مشایی نه تنها فشار مضاعفی بر دولت شما تحمیل کرد بلکه بخشی از گروه های مرجع را دل چرکین کرد. نخواستید خطاهای آنها را بپذیرید و حجم از نارضایتی را برای دولت خود خریدید.
آقای دکتر! هیجانات مهارنشدنی قبل و بعد از انتخابات ثابت کرد کشور برای رقابت ها، سازمان دهی هواداران و برنامه محوری رقابت ها نیاز به سازمان و احزاب با هویت نیاز دارد. نمی توان انتظار داشت با هیجان آفرینی و سخنرانی برای نظام کادر ساخته شود. آینده نظام به کادر آگاه و فهیم وابسته است چیزی که پیشتر بسیار بدان اعتقاد داشتید و اکنون ظاهرا به آن عنایتی ندارید.
آقای دکتر احمدی نژاد! مردم با رای قاطع و شفاف خود کلیات رویکردها و سیاست گذاری شما را تایید کردند و نشان دادند فرق ادعا و عمل را خوب می دانند ولی نباید ضعف ها را تکرار کرد. انتخاب وزرای ناپایا ، عدم تعامل پویا با رسانه ها و موثرین و بی توجهی به ظرفیت جامعه در ساختارشکنی ها دیگر قابل توجیه نیست. منتظر معرفی کابینه ای موجه ، کارکشته و مقبول تان می مانیم.
جومونگ زدگی احساسی
تقدیم به بینندگان افسانه جومونگ!
در صحن جامع رضوی نشسته بودم و به سخنان خطیب در خصوص کرامات، مقامات، جمالات و جنایات! بانوان محترم گوش می دادم. خطیب خوش مزه ای بود ولی بامزه تر از او هفت -هشت بچه شش تا ده ساله ای بودند که فارغ از حس عمومی با هم بازی می کردند. حواسم حسابی به آنها بود. با مشت و لگدهای بچگانه به جان هم افتاده بودند.
هر کدام شان احساس می کرد "جوموگ ابران زمین" است. در عالم بچگی بی رحمانه و بدون ترس همدیگر را می زدند. دوست داشتند یک تنه چند نفر را بزنند و اصلا به دنبال پیدا کردن هم رزم! و یاور در دعوا نبودند. ناگهان یکی از آنها که درشت هیکل ترین شان هم بود با جفت پا رفت توی شکم پسر بچه دیگه! ناخودآگاه بلند شدم. گفتم پسرک استخوانش شکست. بلندش کردم. کاملا مشخص بود درد دارد. گفتم: طوری نشد؟ با قیافه ای درهم و تواءم با ناله گفت: نه آقا! ولم کن! گفتم: خب چرا دعوا می کنی اونم با چند تا از خودت بزرگ تر؟ گفت: داغون شون می کنم! با یک حرکت دستش رو از دستم کشید پرید وسط معرکه!
پسرک یکی می زد و سه تا می خورد ولی از چهره جدی و غضبناکش معلوم بود به همان یک ضربه ای که می زند دل شاد است!!

جالب است که "جومونگ" پرمخاطب ترین سریال صداوسیما است! هرچند روایت پرفراز و فرود جومونگ برای ما ایرانی های عاشق قصه جذاب است ولی جومونگ قصه عشق به قدرت، سیاست و سیاست بازی است. وحدت ها و عداوت ها برای کسب قدرت است. با اینکه برای کسب قدرت هیچ رحم و مروتی وجود ندارد و بی شمار خون می ریزد ولی جومونگ محبوب است.
جومونگ متفاوت ترین قهرمان قصه گوی سیماست! او برای سیاست و قدرت می جنگد. اگر نمونه های مشابه اش چون یانگوم یا اوشین برای خودشان با زمانه مبارزه می کردند یا قهرمان های غربی یک تنه برای حذف بدی و سیاهی می جنگد او با تکیه بر مردم برای قدرت ملتی با ابرقدرت های زمانش می جنگد! کشته می دهد! تحریم می شود ولی بدون ترس برای هدف والایش مبارزه می کند!
جوموگ بر کودکان تاثیر مبارزجویی دارد اما آیا بزرگترها هم فکر می کنند چه دارند می بینند؟
حاشیه برابر اصل:--------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: زمانی که صحن جامع رضوی را در جوار بارگاه امام رضاعیله السلام می ساختند می گفتیم صحن به این بزرگی به چه دردی می خورد؟ تازه حرم را از صفا هم انداخته!! ولی امروز هنگام نماز مغرب جا برای سوزن انداختن ندارد و با تمهیدات انجام شده صحن شماره یک حرم آقا شده است. خدا قسمت کند دسته جمع، هر ایامی!
پ.ن.م۲: تا امروز که نزدیک هفتاد قسمت از سزیال افسانه جومونگ پخش شده است به زحمت پنج-شش قسمت آن را دیده ام ولی قصه را از اطرافیان می پرسم و برایم این جاذبه جومونگی بیش از خود سریال جذابیت دارد.
پ.ن.م۳: کاش مسولین صداوسیما هم درباره آثار مثبت یا منفی برنامه هایشان تحقیق می کردند. در صداوسیما هنوز جنگ! سی ساله اصالت پیام یا مخاطب برقرار است و کسی کاری به آثار برنامه ها ندارد
پ.ن.پیامک:این گرد و خاک چیست که در آسمان رهاست بوی غریب کیست که اینقدر آشناست
این توده ای که گفته شده می کند مریض من حاضرم قسم بخورم نسخه شفاست
نیت کن و نفس بکش از عمق سینه چون گرد و غبار آمده از سمت کربلاست
پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "گلصنم" به واسطه ممارست در نویسندگی و تلاش برای انتقال فکر و احساس پاک و روزانه اش
پ.ن.تفال: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
تقدیم به دوستانی که از چیزی به نام سیاست خسته شده اند
این آدمی هم عجیب موجودی است. آرزوهایش حد یقف ندارد. امروز داشتم فکر می کردم در عالم بچگی چقدر دوست داشتم بزرگ شوم. هر وقت بزرگترها به بهانه بودنم آهسته حرف می زدند یا به محفل و گعده خودشان راهم نمی دادند آرزو می کردم کاش زودتر بزرگ شوم.
در هر مقطع تحصیلی که بودم دوست داشتم زودتر پا به مقطع بعد بگذارم. یادم می آید با خدا خلوت می کردم و می گفتم : خدایا اگه دانشگاه قبول شوم دیگه هیچی ازت نمی خوام! از خدا می خواستم کمکم کند پیشرفت کنم. بعد از خدا می خواستم این کارشناسی ارشد رو قبول شوم که دیگه هیچی ازت نمی خوام! در دوره دانشجویی چقدر دوست داشتم این درس لعنتی تمام بشود و فرصت کار پیدا کنم.
دوره ای از خدا طلب می کردم کی می شود آقا بالا سر نداشته باشم و برای هر چیزی اجازه نگیرم. کی می شود آدم خودم بشوم. زمانی التماس می کردم زندگی ام سامان و ثبات بگیرد. با بهترین همزاد ممکن ازدواج کنم. آرزو داشتم پسردار شوم. . . .
همه و همه، نوبت به نوبت محقق می شد یا خواهد شد اما آرزوهای من توقف ندارد.
این آدمی هم عجیب موجودی است. آرزوهایی می کند و بعد حسرت گذشته را می خورد! همه ما دوست داریم به عالم بچگی برگردیم. دوست داریم دوران مدرسه و شیطنت ها و صداقت هایش را دوباره تجربه کنیم. دوست داریم باز پدر و مادر امر و نهی مان کنند. دوست داریم خوش گذرانی های مجردی داشته باشیم. آرزو داریم بچه ها مدتی آرام مان بگذرانند و . . .
در رسیدن به هر آرزویی توفیقی است و در هر توفیق گرفتاری لازم! از دست و زبان که بر آید کز جرگه آرزو در آید!! بهتر نیست امروز مان را به بهترین نحو دریابیم و فردا و گرفتاری هایش را به فردا بسپاریم!
حاشیه برابر متن:-------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: امروز می خواستم از خانه بیرون بروم که محمد کوچک گفت: بابا کجا می ری؟ گفتم کار دارم! گفت: چه کار داری؟ گفتم می خوام برم پیش دوستم! گفت: کدوم دوستت؟ گفتم: فلانی! گفت کی بر می گردی؟ گفتم زود بر می گردم! گفت: خب برو ولی زود برگردی ها!! با خودم گفتم ببین ها! پریروز فقط باید به مامان جواب می دادم! دیروز عیال هم اضافه شد! امروز این فسقلی هم مدعی است!!
پ.ن.م۲: ناشکری است اگر در این فرصت نامی از "خس و خاشاک" عزیز نبرم و به عنوان یک کارمند تشکر قلبی ام را ابراز نکنم! هیچ وقت از دیدن این همه "خس و خاشاک" احساس خوب نداشتم! دم هر چی "خس و خاشاکه " گرم که یک تعطیلی غیر منتظره را به ما هدیه دادند!
پ.ن.م۳: امروزی خبری از برخی اعضای کابینه دهم شنیدم بهت آور!! چه گیربازار مضحکی شود معرفی کابینه و چه قیافه هایی پیدا خواهند کرد استوانه ها! آمادگی دادم که فک تان مثل استوانه ها آویزون نشود!!
پ.ن.پیامک: نرسد دست تمنا چو به دامان شما می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست نیمه جانی است در این فاصله قربان شما
پ.ن.مناسبت: وفات پیام آور کربلا، مادر عاشورا حضرت زينب کبري اسوه صبر و استقامت تسليت باد.
پ.ن.تفال: گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید گفت با این همه از سابقه نومید مشو
گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو
یاد یار مهربان آید همی

تقدیم به محمدحسین عزیزم که با زبان شیرینش دل بری می کند
سال ۸۰ و ۸۱ سال های بسیار شلوغی برایم بود. صبح تا ظهر مرکز طرح و برنامه ریزی صدا و سیما بودم. بعد از ظهر می رفتم جامعه اسلامی دانشجویان و آخر شب به خانه می رسیدم. تازه تورق! و تماشای! درس ها شروع می شد! اگر نبود صبوری و حمایت حضرت بانو چه بسا بارها وامانده مانده بودم! سال ۸۱ دغدغه خدمت سربازی و همایش پایان سال و بابا شدن نیز بر این انبوهه اضافه شد. فقط آرزو می کردم زمان بگذرد و دوره کار تشکیلاتی ام تمام شود.. . . که بالاخره شد!!
با تمام این مصائب به دلم یک دست بوسی از رهبری مانده بود. با پیگیری ویژه چهار سهمیه برای دیدار به ما دادند که {به سبک ابراهیم} پنج نفری رفتیم داخل. دور تا دور اتاق افراد روی صندلی نشسته بودند و از ظاهر امر بر می آمد دیر رفته ایم و جاهای خوب را گرفته بودند! تقریبا ۳۰-۴۰ نفر بودند. هفت هشت تایی از ائمه جمعه٬ هفت هشت نفری از کارگران حزب الله لبنان٬ چند نویسنده و افراد به ظاهر عادی میهمان بودند. اما در این میان یک موسیقی دان با آن هیبت هنری جلوه گری می کرد. رسم جلسه هم این طور بود که حضرت آقا به ترتیب احوال پرسی می کردند و هر کس در حد یک ابراز ارادت وقت صحبت داشت.
حضرت آقا از ائمه جمعه خیلی سریع عبور کردند. با آقای موسیقی دان مباحثه کوتاهی در مورد موسیقی حلال و حرام داشتند که به دل موزیسین خیلی چسبید. با یک سلام و علیک سریع با بقیه گفتند" ببینیم این جوان ها که آن آخر نشسته اند چه می گویند" زبانم بند آمده بود! دست و پا شکسته درباره کارهایی که در این یک سال انجام دادیم توضیحاتی دادم و درخواست کردم جلو بیایم و اسناد و مدارک را تقدیم کنم. جلو رفتم و صورت و دست آقا را بوسیدم و چفیه را طلب کردم. خشم تمام جلسه را از این زرنگی حس می کردم!
جلسه که تمام شد دور حضرت آقا جمع شدیم. هر کسی چیزی می گفت. من گفتم: " چند روز دیگه بچه ام به دنیا می یاد اسمی پیشنهاد بدید" آقا گفتند: " حالا بذار به دنیا بیاد! ببینیم پسره یا دختر؟!" من گفتم: چند روز دیگه به دنیا میاد. می دونم پسر! بعدش هم من که دیگه شما را نمی بینم! آقا گفتند: " تو که خودت مجدالدینی بذار شمس الدین یا محی الدین. محمد هم خوب است. الان ماه رجب است. البته علی علی علی!" دیدار دلچسبی بود. خستگی دو سال دوندگی را از تنم بیرون کرد.
دقیقا پنج روز بعد در روز میلاد امام محمدجواد (ع) پسر اولم به دنیا آمد و اسمش را گذاشتیم محمد علی و سه سال بعد در روز هفتم تیر محمدحسین به دنیا آمد. امسال تقریبا تولد علی به قمری و محمد به شمسی با هم تقارن پیدا کرد و دیشب برای شان جشن تولد گرفتیم. خدا حفظ شان کند.
حاشیه برابر اصل:-------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: چهارماه از ازدواجم نگذشته بود که به دبیرکلی جامعه اسلامی دانشجویان انتخاب شدم. در عین حال واحدهای پایانی دوره کارشناسی مزید بر تراکم کار بود و تاکید خاندان محترم و محترمه بر قبولی در فوق لیسانس هم مزید بر اضطراب!!
پ.ن.م۲: دیدار از طریق آقای مقدم -رییس روابط عمومی بیت رهبری - جور شد. حضرت آقا٬ ایشان را رابط با خودشان معرفی کرده بودند. مقدم بسیار آدم ساده و بی آلایشی بود. دشمن جدی آقای ناطق نوری بود و هر بار پیشش می رفتیم بیت الغزل حرف هایش بد بیراه علیه ناطق نوری بود.
پ.ن.م۳: به جز من در این دیدار محمدرضا شفاه٬ ابراهیم شمشیری٬ میثم نیلی و علیرضا سائلی در جلسه حاضر بودند.
پ.ن.م۴: بعد از جلسه بسیاری از حضار عاجزانه از من طلب چفیه را می کردند و من سنگ دلانه آن را بهشان ندادم! فقط دلم برای یکی از لبنانی ها سوخت که با عشق چفیه را می خواست! هر چند از دفتر رهبری به آنها چفیه دادند ولی او چفیه خود رهبری را می خواست و من ندادم!
پ.ن.پیامک: ۱٬۲٬۳را شمردم تک تک آهسته به دنبال تو رفتم با شک
وقتی که بزرگ شدم فهمیدم تمرین جدایی است قایم باشک
پ.ن.مناسبت: میلاد بزرگمرد عالم امکان حضرت مولای متقیان علی بن ابیطالب علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارک باد.
پ.ن.تفال: در نظر بازی ما بی خبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ عشق بازان چنین مستحق هجرانند
شکست راهبرد تحقیر و تمسخر
تقدیم به مهندس مرتضی نبوی که در تغییر رویکرد اصول گرایان نقشی غیر قابل انکار داشت
انتخابات دوم خرداد و شوک انتخاباتی پس از آن برای فعالان رسمی اجتماعی جناح راست{ آن زمان } آن قدر غیر قابل هضم بود که هر کس برای خود به سمتی شلیک می کرد!! یکی اساسا" حقانیت مردم گرایی را زیر سوال می برد! یکی شرافت طیف همراه دولت را خدشه دار می دانست! یکی بر حال پیش آمده می گریست ! یکی از حربه چماق استفاده می کرد! یکی به فکر دفاع تمام عیار از وضع موجود بود! یکی تلاش می کرد ببیند چرا این طور شد! و . . . یادم می آید زمانی از سوی عقلای جناح به طور غیر رسمی به بسیاری ابلاغ کردند که با هیچ رسانه ای مصاحبه نکنند تا وضع بدتر از این نشود!!
هر چند نتیجه این پراکنده کاری احساسی یا وظیفه محور چند شکست سیاسی پی در پی بود ولی به طیفی از راه بران اجتماعی فهماند برای جلب آرای مردم ادبیات تکلیف مداری، اصلح گزینی و تحت هدایت چهره ها بودن جواب نمی دهد لذا عده ای از نخبگان با استعفا از شوءنات سیاسی، تحت مراکزی خصوصی به باز آفرینی ادبیات موسوم به اصول گرایی شدند.
بهره گیری از ادبیات جدید، قرار گرفتن در جهت مطالبات مردم و گاه جهت دهی به مطالبات عمومی، ارایه قالب های تشکیلاتی نوین و ورود چهره های جدید باعث شد اصولگرایان از آن وجهه سیاه نما شده بیرون بیایند و تمام امکان های دموکراتیک قدرت را کسب کنند.
این اتفاق به نوع دیگر در سال ۸۴ برای اصلاح طلبان افتاد. شوک سنگین آرای کم دکتر معین و حجه الاسلام کروبی به انضمام پیروزی قطعی دکتر احمدی نژاد در دور دوم برای بسیاری غیر قابل هضم بود اما پاسخ اصلاح طلبان به این شکست چه بود؟
معتقدم اصلاح طلبان برای بازگشت سریع به قدرت، استراتژی سکوت رسمی و تخریب محفلی را پیشه کردند. بدین ترتیب هر چند عمده احزاب و چهره های اصلاحات با کنار گذاشتن فعالیت های هیجانی و سازمانی گذشته، به انزوا رفتند اما با دو راهبرد تحقیر و تمسخر، ساقط کردن اعتبار عمومی دولت را دنبال می کردند.
اصلاح طلبان در طول چهار سال دولت نهم نه شعار تازه ای خلق کردند. نه چهره جدیدی رونمایی شد. نه سازمان و انتظام نوینی عرضه کردند و نه تلاش برای درک یا جهت دهی مطالبات اجتماعی داشتند. نمی دانم اصلاح طلبان دیروز مدعی چه هستند! ابطال طلبان امروز در طول چهار سال چه کردند که اکنون چنین مدعی قدرت شده اند. قانون سیاست آنان را پیش از انتخابات شکست خورده معرفی کرده بود.
پی نوشت برابر اصل: ---------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن.م۱: خدا شاهد است در مشهد مقدس به یاد تک تک دوستان دیداری و مجازی بودم! باشد تا دعا برای شما در حق خودم نیز مستجاب شود. نمی دانم چه فلسفه ای دارد ولی در حرم آقا هر کس را که اراده کنی می توانی به نحوی ببینی. تازه!! برخی را هر کاری می کردم نبینم از جلوی چشمم کنار نمی رفتند!!
پ.ن.م۲: مهندس مرتضی نبوی با کنارگیری از هیجانات تخریبی و دفاعی سیاسی به تاسیس موسسه یاس اقدام کرد و با جمع کردن جمعی از نخبگان نامدار و خوش فکر به تدوین و انتشار جزوات درون سازمانی برای طراحی ادبیات و سازمان جدید اصول گرایان اقدام کرد. مهندس در عین حال با تحصیل در کارشناسی ارشد علوم سیاسی اثبات کرد برای طراحی بنای کسب علم روز را هم دارد.
پ.ن.پیام کوتاه: دلم برای پیام کوتاه های نغز و دلچسب عجیب تنگ شده. خدا هدایت کند باعث و بانی اش را!
پ.ن.تفال: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کنچ
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
سیاستمدارنما ها
نکته هایی برابر متن!
1. به اصطلاحات رایج کشور باید واژه سیاستمدارنما را هم اضافه کرد. اگر تماشاگرنما ها در حین عصبانیت مرتکب هتاکی می شوند این سیاست مدارنما ها باعث خونریزی می شوند.

2. محسن رضایی پس از اینکه در حضور نمایندگانش 4 میلیون رای را به صورت تصادفی شمارش کردند و هیچ مورد خلافی گزارش نشد بدون پوزش از مردم و قبول نتیجه انتخابات صرفا به خاطر امنیت ملی از پیگیری! شکایتش انصراف داد!
3. دیشب توفیق دست داد تا قربت الی الله ساعاتی را پای ماهواره بنشینم. چند نکته زیاده جلب توجه می کرد:
الف) تقریبا تمام شبکه های بین المللی دنیا خبر اول شان ایران بود و به دلیل وجود موبایل دست هر فرد تصویرهای پخش شده هر کدام شان با دیگری تفاوت داد.
ب) جنگ فرکانسی شدیدی بین صاحبان شبکه های خبرپراکنی و دولت برقرار است. تقریبا هر روز فرکانس جدید رو می کنند و سریع مورد حمله پارازیت ها قرار می گیرند
ج) صدای آمریکا بارها اعلام کرد میرحسین موسوی رهبر جریان برانداز است و در صورت پیروزی این مبارزین! اسلام جدیدی در عالم جلوه می کند!
د) در بسیاری شبکه های فارسی مرتبط زیر نویس می شد حامیان موسوی از مردم خواسته اند عصرها چراغ ماشین شان را در اعتراض به نتایج انتخابات روشن کنند!!
ه) علی رغم اینکه صدبار صحنه کشته شدن دختری به نام ندا را نشان می دادند حتی یک صحنه از پلیس سلاح به دست یا تیراندازی پلیس نشان نمی دادند.
ز) فرزند پهلوی ملعون در مقابل کاخ سفید با بلندگو بوقی می گفت: الان موقع بررسی اختلافات نیست. همه ما با هم اختلاف داریم ولی فعلا همه ما هدف مان یکی است. راه ما و موسوی یکی است! زنش هم گفت: ما از اینجا به مبارزین داخل وطن اعلام می کنیم ما {از اینجا} از مبارزه شما حمایت می کنیم.
4. هنوز هم نمی دانم موسوی چرا برای اعتراضش سند روشن و مستند رونمایی نمی کند. به ادعای خودش 43 هزار 800 نماینده پای صندوق رای داشته و به راحتی می توانست چند استناد قوی ارایه دهد. شاید از همین رو است که ادعایش را به جای مراکز قانونی کف خیابان ها دنبال می کند.
5. قابلیت جدید گوگل در ترجمه آن لاین و سریع زبان های دیگر به فارسی شگفت انگیز است. برای امتحان پیشنهاد می دهم آدرس این صفحه را وارد کنید و مصاحبه موسوی با مجله تایم را ببینید.
در این مصاحبه موسوی پیش از انتخابات می گوید: "در واقع دگرگوني و تغيير در ساختار قدرت با فشار بر رهبري در جهت پذيرش بيشتر افکار عمومي رخ خواهد داد.
وی در پاسخ به اين سؤال که اگر انتخابات را ببازد چه مي کند می گوید: "تغييرات" مدتهاست که آغاز شده است. تنها گوشهاي از اين تغييرات به پيروزي در انتخابات مربوط ميشود و بخشهاي ديگر تغيير ادامه خواهند يافت و هيچ عقبگردي در کار نخواهد بود!
6. نمی دانم اگر این آقایان سیاست مدارنما با این حجم عصبانیت رییس جمهور می شدند چه بلایی سر کشور می آوردند. ظاهرا فکر می کنند اول انقلاب و زمان جنگ است که با تز فشار و هیات حل اختلاف سازی می توانند افکار شخصی خود را حاکم کنند.
7. احمدی نژاد و همکارانش در کل شخصیت های متفاوتی اند! خودش بدون توجه به جوسازی های سیاسی، همچون گذشته مشغول کار و دیدارها و بازدیدهاست و سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی در این بحبوحه ناپدید شده است.
8. انشاالله فردا عازم مشهد مقدس هستم و دعاگوی تمام دوستان خواهم بود. لذا خواهش می کنم در غیاب بنده حرمت حریم های این وبلاگ { امام و رهبری، جمهوری اسلامی،مردم و قانون} را حفظ کنید.

