تبليغاتX
سه الف {

عرق خوری با طعم اکسیژن!

تقدیم به دوست پرانرژی آقا محمد میرزایی که لحظه ای قرار ندارد!

و روز خارج از تمام هیاهوها برای اکسیژن خوری و تمدد اعصاب به کاشان و حومه رفتم. نمی دانم این دنیای مدرن شده با ما چه کرده که این طور وابسته اش شده ایم. در شهر نمی توانی بدون ساعت، تلویزیون، ماشین، رسانه و . . . زندگی کنی ولی در طبیعت از اساس نیازی به مظاهر تمدن مدرن پیدا نمی کنی. در طبیعت قانون زمان، سرعت و آرامش و رضایت جور دیگری است و گران بها ترین گوهرش سکوت است و اکسیژن!

ابشار نیاسر

کاشان یکی از مذهبی ترین شهرهای ایران است. کوچک ترین محلاتش هم حسینیه و مسجد دارند از قدیم نیز مرکز مهمی برای شیعیان بوده است. این نکته را از تعدد امام زادگان و حرمت ویژه آنها نزد مردم می توان دریافت. این روزها حومه کاشان به واسطه فصل گلاب گیری پاتوق گردشگران و مسافران است. از قمصر تا نیاسر هر جا پا بگذاری دعوت به تماشای رایگان گلاب گیری می شوی! در عرقیات تخصص شان گلاب است. هر چند برای خالی نبودن عریضه در کنار گلاب سایر عرقیات نیز اجمالا عرضه می شود. بر عکس شیراز ما که گلاب جایی در میان عرقیات ندارد و و سایر عرق ها مثل بیدمشک و نسترن و بهار نارنج و کاسنی و شاطره و . . . طرفدار ویژه دارد. خدایی این عرق خوری صفایی به دل و جلایی به جگر می دهد.

ابیانه متفاوت ترین روستای ایران است. برای ورود به ابیانه مثل سایر اماکن تاریخی باید ورودی بپردازی. از سکنه معدودند افراد زیر ۷۰ سال! لباس فرم سنتی به تن تمام پیرمردان و پیر زنان است. خانه های کل روستا با خاک سرخ، در ها و پنجره های چوبی ساخته شده و کف پوش شبه موزاییکی در کوچه های تنگش سوژه هایی ناب برای گردشگران ندید بدید خارجی است!! خودشان مدعی بودند بچه زیر لیسانس و سیگاری در نسل شان وجود ندارد. و من نمی دانم ده سال دیگر چه وضعی دارد این روستای تاریخی بدون جوان!!

در هیچ کدام از این چهار-پنج شهر و روستایی که رفتم تلاطم انتخاباتی حس نکردم. کنجکاوی شخصی ام نیز نتیجه ای جز این نداشت که همگان از حامیان دولت نهم تا مخالفان اش خیال شان بابت رای آوری رییس جمهور مستقر راحت است. بودند معدود آدم های سیاسی که منتظر مناظرات تلوزیونی اند! اما انصافا با کمتر ادمی هم صحبت شدم که متذکر خدمات رسانی های عمرانی یا رفع مطالبات مردم از جانب دولت نهم نمی شد. هرچند بعد از ذکر رفع مصیبت پیشین، مطالبه ای جدید را در چنته داشتند. خوب یا بد توسعه این روحیه جای بحث دارد. از سویی مردم امیدوار شده بودند که به مطالبات شان پاسخ داده می شود. از سوی دیگر در ارایه مطالبه از دولت سیری ناپذیر شده اند!! شرح این قصه بماند برای بعد!

حاشیه برابر اصل: ----------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م۱ : مرتضی از همسفران دوست داشتنی می گفت: " این بچه دو ساله ام بیچاره کرده ما را ! توی خانه مجبورم از ترس بیدار شدنش موبایل را خاموش کنم و کسی جیک نزنه!!" در سفر ساعت ۸ شب آرام خوابید تا خود صبح. واقعا سکوت و اکسیژن گوهر ناب طبیعت است.

پ.ن.م۲: پس از تقدیم عرقیات به مادر عزیزتر از جان مواخذه شدم که این چه نسترن و بیدمشکیه که گرفتی؟! همه اش آب و اسانسه!! پس باید تیتر مطلب را اصلاح کنم " آب عرق خوری با طعم اکسیژن"

پ.ن.پیام کوتاه: آنگاه که صدای منادی حق و باطل می آید ما زنده و بیداریم! رای ما در ۲۲ خرداد ماه جناب آقای. . . . .{ به استحضار دوستان محترم می رساند ضمن احترام به احساسات پاک و مخلصانه تان، شما چه پیامک بفرستید و چه نفرستید رای بنده معلوم است لذا پول خود را صرف هدایت! دوست دیگری کنید!}

پ.ن.پوزش: از تمام دوستانی که به بنده ابراز محبت کردند و بنده نتوانستم ادای رسم شایسته دید و بازدید نمایم پوزش می خواهم. نظر به فتوای مشاور پزشکی ام مدتی باید در ترک اینترنت باشم!! شما مطمئن باشید بر می گردم!!

پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "تاکسینوشت" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری و . . .   آقا محسن حسام مظاهری به واسطه دغدغه ناب و گوش های شنوا و چشم های بینای اجتماعی اش

پ.ن.تفال:    ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت                             وی دولت تو ایمن از وصمت تباهی

                جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد                            ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی

نوشته شده توسط مجدالدين در 21:37 پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

توهم اهمیت انتخاباتی

تقدیم به حاج حسین خلج فهمیده ترین بازاری سیاسی قم

سال تحصیلی ۸۰-۸۱ از قضای روزگار افتخار دبیر کلی جامعه اسلامی دانشجویان نصیب من شد. طبعا با توجه مسولیتم دایم در معرض مصاحبه و سخنرانی و مناظرات دانشجویی بودم. این ارتباطات دایمی با رسانه ها و دانشگاه ها مرا دچار توهم اهمیت کرده بود به طوری که احساس می کردم جزء معدود آدم حسابی های کشور هستم! این حس خاصه با تشویق اقوام یا دوستان -که جایی افاضات من را می دیدند- تقویت می شد. آنقدر سرم و دور برم شلوغ بود که واقعا تصور می کردم نقش ویژه ای در فضای اجتماعی-سیاسی و دانشگاهی داریم و انتقادها را به حساب خصومت، حسادت یا بی اطلاعی می گذاشتم.

آذز ۸۱ از قضای روزگار اجبارا به خدمت سربازی رفتم. پادگان دو هزار سرباز داشت و یگان ما صد نفر. همه با یک لباس فرم و کله بی موی متحدالشکل! این یعنی همه سربازها فارغ از عقل، پول، شخصیت و . . . . مساوی بودند! روزهای اول چنان سینه جلو می دادم تا همه بتوانند اسمم را بخوانند یا به بهانه ای خودم را معرفی می کردم. اما کسی "مجدالدین معلمی" را نمی شناخت! اصولا دغدغه شان و دنیاشان با من فرق داشت. در سربازی فهمیدم نفوذ در توده های اجتماعی و درک فکر و احساس آنها کار هر کس نیست و بسیاری از ایده ها و ذهنیت های ما در شرایط خلاء صادر می شود و ارتباطی با مردمی که مدعی پرچمداری شان هستیم ندارد.

این حکایت مردان انتخابات ایران است. خیلی ها می آیند و متناسب با شعاع تفکر و فهم خود شعارها و ایده هایی طرح می کنند. طبعا این سخنان مورد تشویق و حمایت اطرافیان قرار می گیرد و مرد انتخابات را به تکرار بیش از پیش آن تحریک می کند. در حالی که کسی به فکر همخوانی این ایده و حرف ها با فضای عمومی نیست. این بلا سر خیلی از مدعیان سیاست هم شده است. آیه الله هاشمی رفسنجانی، دکتر جاسبی، حجه الاسلام ناطق نوری، دکتر معین، دکتر لاریجانی و . . . و حال نیز مهندس موسوی و دکتر رضایی به تعبیر خود اندیشه و حرف های شیک و مدرنی زده و می زنند اما هیچ کدام نتوانستند موج اجتماعی ایجاد کنند چرا که ظرف زمان را درست نشناختند!

حجه الاسلام خاتمی اگر توانست از گوشه کتابخانه ملی به ریاست جمهوری برسد چون دریافت گرایش عمومی آزادی طلب و ضد سلوک دوران سازندگی است و دکتر احمدی نژاد اگر توانست از شهرداری تهران به کرسی ریاست جمهوری تکیه زند و انشاالله دوباره می زند چون فهمیده است مردم به عمل گرایی و عدالت نیاز بیشتری دارند. آنها نیز نه رسانه ای داشتند و نه طرح های رنگین سبز و قرمز و نه تاکسی نشان ارایه دادند. حرف اگر حرف باشد چنان رنگی از خود متصاعد می کند که تمام رسانه ها بالاجبار در خدمت اش خواهند بود. مشکل خود آقایان اند و صد البته اطرافیان شعار چاق کن!!

حاشیه برابر اصل: ------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.م: می دانم که حاج حسین خلج این نوشته را نمی بیند ولی حیف ام آمد از فهم، دغدغه مندی، اعتدال و صداقت او یاد نکنم. حاج حسین کاسب است اما عالمانه تر از بسیاری از مدعیان سیاست فکر و عمل می کند. هر کجا هست خدایا تو نگه دارش باش!

پ.م۲: یادم می آید یک بار با خبرنگار نیوزویک مصاحبه مفصلی کردم. پسر عموی پدر گرامی -که نزدیک ۴۰ سال است در آمریکا زندگی می کند- زنگ زده بود ایران که این "مجدالدین" کیه؟ چه کاره ماست؟ خلاصه باعث ذوق خانواده شد و افزونی توهم بنده!!

پ.ن.مناسبت: در گذشت بزرگ معلم اخلاق و معنویت حضرت آیه الله العظمی بهجت را به تمام شیعیان تسلیت می گویم

پ.ن.خبر۱: دکتر سروش: محمود دولت آبادی بی ادب، دروغگو و عقده گشا است!{ توضیحیه: برایم جالب بود بیانیه به سبک محمد مایلی کهن روز به روز در حال گسترش است. خواندنش را توصیه می کنم}

پ.ن.خبر۲: مجيدي فيلم حضرت محمد(ص) را با حضور بازیگران ایرانی و بین‌المللی مي‌سازد.  {درخواستیه: برای توفیق مجیدی دعا کنید}

پ.ن تفال:          نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر           نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش

                       بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ          خزانه ای به کف آور ز گنج قارون بیش

نوشته شده توسط مجدالدين در 17:31 دوشنبه 28 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

سه الف آزاد شد

سرانجام اعتیاد:

این وبلاگ به دلیل اعتیاد نویسنده آن به اینترنت تا اطلاع ثانوی هک شد!

امضا: هکر!

از آنجا که نویسنده وبلاگ به درخواست های به حق گروه هکر پاسخ مناسب نمی دهد بدین وسیله اعلام می گردد رمز و شخصیت حقوقی وبلاگ "سه الف" طی مزایده ای به فروش می رسد. باشد تا با خیرات این پول اندکی از گناهان نویسنده کاسته شود . کسانی که مایل به خرید حقوق معنوی "سه الف" می باشند درخواست داریم تمایل خود را اعلام نمایند. بدیهی است بهترین پیشنهاد در اولویت قرار می گیرد. 


"سه الف" رفع توقیف شد

طی یک عملیات حساب شده فنی ـ مهندسی توانستم بدون کوچک ترین عقب نشینی از مواضع اصولی و دادن امتیاز، مجددا مالکیت وبلاگ "سه الف" را به دست آورم.

برخلاف نظر کسانی که تصور می کردند این پروژه با هدایت خودم تهیه شده به اطلاع می رساند ماجرا از این قرار بود که طی اعتمادی که به مشاور هنری! وبلاگ داشتم جهت تغییر سر صفحه رمز عبور وبلاگ را در اختیار ایشان گذاشتم. ناگهان غافلگیر شده و آن شد که نباید. . . نهایتا به مساعدت دیگر مشاور فنی! وبلاگ توانستم طی عملیات غافلگیرانه مجددا به اشغال ناجوانمردانه "سه الف" پایان دهم. اما از آنجا که اشغالگران ابراز ندامت کرده و در نیت آنها خیرخواهی دیده شد از شکایت می گذرم!

از تمام دوستان و دشمنان "سه الف" که انگیزه ادامه را بیش از پیش برایم فراهم کردند سپاسگذارم. به زودی با مطلبی جدید به روز خواهم شد

نوشته شده توسط مجدالدين در 12:32 شنبه 26 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

کاش تردید نداشتم

 محضر حضرت ایه الله هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضاییه                          GHAZA

سلام علیکم

هر چند خود را در رتبه و مقامی نمی بینم که تذکری خدمت تان عرضه دارم اما حسب رفع تکلیف عریضه ای الکن تقدیم می شود. باشد تا در سایه عنایت پروردگار متعال به سوی کمال پیش رویم

حضرت ایه الله؛ همیشه برای شخصیت آرام و متین و علمی تان احترام قایل بوده و هستم. من بزرگ ترین حسن اجتماعی شما را خود انتقادی تان می دانم به طوری که حتی پس از نزدیک هشت سال در برابر کژی هایی که به چشم تان می آید رسما اعلان موضع می کنید. اما چند اتفاق در طول این سال ها سوال های بزرگی برای من ایجاد کرده است.

آقای شاهرودی؛ اولین بار در زمان صدور حکم جنجالی هاشم آغاجری به تدبیر مدیریت دستگاه قضا شک کردم. خود را در جایگاه بررسی حکم نمی دانم ولی باور نمی کنم حکمی از اعدام به شبه عفو کاهش یابد. شما که نمی دانید در دانشگاه ها چه بلایی سر ما آمد. تا به حال اندیشیده اید چه کسانی از این حکم بهره بردند؟ انتظار داشتم یا از مردم عذر خواهی می کردید یا آنچه لایقش بود سرش می آوردید.

آقای رییس؛ دومین بار در جریان مجادله دکتر زاکانی ـ نماینده مجلس ـ با دکتر جاسبی به سلامت دستگاه قضا شک کردم. زاکانی بنای شفاف سازی وضعیت دانشگاه آزاد را داشت و این میان جناب قاضی مرتضوی مطبوعات را از چاپ جوابیه دکتر زاکانی منع تهدیدی کرد. در جایگاه اعطای حقانیت به زاکانی یا جاسبی نیز نیستم اما اگر زاکانی که مدعی سند و مدرک دار بودن ادعاهایش بود دروغ می گفت پدرش را در می آورید ولی وارد شدن غیر منطقی قاضی شما به این دعوا فقط یک رسوایی بود. انتظارم این بود قاضی مرتضوی را علنا توبیخ می کردید.

ریاست محترم؛ کاری به بحث های مفاسد اقتصادی ندارم که ابتدا نیز انتظاری نداشتم. من فقط آرزو دارم نه شبهه ی وجود مافیا و مفسدین بر سر نظام باشد و نه ادعای رسواگری و برملا شدن دست های ناپاک! معتقدم راه برخورد با مفسدین اقتصادی نه با جنجال محقق می شود و نه با سکوت! اما لااقل انتظار داشتم در خصوص طلبه سیرجانی همان گونه رئوفانه برخورد می کردید که در مورد شهلا جاهد متهم به قتل همسر محمدخانی!

جناب آقای هاشمی شاهرودی؛ این مورد آخر دیگر کفر من را درآورد! دخترکی در پوشش خبرنگار متهم به جاسوسی می شود. چند ماه ایران به خاطر دستگیری این تبعه ایرانی ـ آمریکایی! در رسانه های بیگانه سنگین ترین فشارها را تحمل می کند. رییس جمهور آمریکا و وزیرخارجه اش رسما ایران را تهدید می کنند. ناگهان ایشان با سرافرازی آزاد می شوند و به دامان ناپاک آمریکا مهاجرت می کند. این اتفاق در مورد هاله اسفندیاری و جهانبگلو هم افتاد. همکاری، ندامت و اعتراف کردند. از جرم جاسوسی تبرئه شدند. رفتند...اگر جرم اینها جاسوسی است چرا آزاد می شوند اگر هم جاسوسی نکردند چرا فضای روانی جامعه را توجیه برای جاسوس بودن شان می کنید؟! چرا تا فشار خارجی می آید رافت اسلامی تان می آید. ولی در موردی چون حسین درخشان که کسی مدعی اش نیست همچنان در تحقیقات اولیه به سر می برید!

شما ده سال در این دستگاه عریض و طویل و پر دردسر ریاست کردید و جا دارد از خدمات تان قدردانی شود ولی انتظار نداشته باشید برای تان هورا بکشیم. مشتاقانه منتظر رییس بعدی می مانیم!

 حاشیه برابر اصل:-----------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م۱: اگر بار گران بودیم و رفتیم.

پ.ن.م۲: ایران تابعیت دوگانه را به رسمیت نشناخته و تا فردی رسما از تابعیت ایران خارج نشود تبعه ایران مجسوب می شود و طبق قوانین ایران با او برخورد می شود لذا بهره گیری از واژه تبعه ایرانی ـ آمریکایی غلط مصطلح است.

پ.ن.م۳: بر اساس برخی شنیده ها حضور آیه الله صادق لاریجانی برای دوره آتی ریاست قوه قضاییه قطعی شده است.

پ.ن.پیام کوتاه: طبق بررسی های دقیق، دانشمندان مهم ترین عامل طلاق را ازدواج عنوان کردند!

پ.ن. خبر۱: حجه الاسلام خاتمی به مدینه و مکه سفر کرد { توضیحیه: یا ایشان زیاده خیال شان از انتخابات راحت است و کار را به مردم سپرده اند یا زیاده نگرانند و می خواهند کار را به خدا بسپارند! یا اصولا انتخابات از نظر ایشان اهمیتی ندارد!}

پ.ن.خبر۲: تیم محترم پیروزی با شکست از پاس همدان با جام حذفی هم وداع کرد{ توضیحیه: دوستان شاهدند چقدر ناراحت شدم واقعا!!}

پ.ن. تفال:       هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل                    هر کو شنید گفتا لله در قائل

                     تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول                آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

نوشته شده توسط مجدالدين در 2:12 سه شنبه 22 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

ال کلاسیکوی انتخاباتی ایران

تقدیم به پوستر چسبان هایی که امسال همه بی کار می مانند

چند شب پیش فوتبال مهیج بارسلونا و رئال مادرید موسوم به ال کلاسیکو را می دیدم. بارسا در یک بازی تاریخی در زمین رئال شش بر دو رئال را تحقیر کرد. در این بازی عجیب بارسلون چنان مسلط بود که تصور گل زنی رئال محال جلوه می کرد. آن هم رئالی که از همه لحاظ برترین تیم تاریخ جهان است. کهکشانی های رئال می دویدند اما طبق خواسته و برنامه بارسلون. هر چه بیشتر می دویدند بیشتر گل می خوردند. آنها تحقیر شدند چون رقیب را درست نشناختند و به جای اینکه سوار بر موج شوند ذوب در آتش بارسا شدند. بی اغراق عرض می کنم دلم برای طرفداران رئال سوخت.

بی شک در یک مبارزه یا رقابت مهم ترین اصل رقیب شناسی و فضاشناسی است. اگر کسی نتواند آنالیز درستی از حریف و محیط رقابت داشته باشد امکان دارد چون رئال مادرید تلاشش در جهت خدمت به رقیب باشد. از این باب مهم نیست تو کیستی یا که بودی بلکه مهم است متناسب با زمان انرژی صرف کنی. نه بیشتر و نه کمتر.

و این حکایت انتخابات های ایران است. در انتخابات ریاست جمهوری گذشته قالیبافی که فضا را نشناخت و بیش از نیاز هزینه کرد به همان میزان شکست خورد که معین با شعارهای نخ نما شده اش.

احمدی نژادکروبیمیرحسین

احساس من این است که رقبای انتخاباتی دکتر احمدی نژاد دچار این معضل عدم شناختند. آنها نه احمدی نژاد را درست شناخته اند و نه فضای انتخاباتی این دوره را. معتقدم میر حسین موسوی و کروبی در طراحی رفتارهای انتخاباتی دقیقا همان می کنند که احمدی نژاد می خواهد. میرحسین با سیاست نیروگیری از دو جناح عملا فرصت نقد تند و صراحت برنامه ای را از دست داده است. هنوز مشخص نیست میرحسین ۸۸ کیست! تفکرش چیست! با چه کسانی و چگونه می خواهد اداره مملکت کند. در حالی که در برابرش احمدی نژاد صریح، شفاف، مقتدر و بااعتماد به نفس عمل می کند. رفتار انتخاباتی کروبی نیز هر چند به رقابت جدی و موج سازی نزدیک تر است ولی هدف گذاری مخاطیبنش جامع نیست و با گعده های کوچک عملا امیدی برای رقابت بین هوادارانش باقی نمی گذارد. این در حالی است احمدی نژاد با بهره گیری از فرصت خود ساخته سفرهای استانی در تجمع های بالای انسانی حاضر می شود و با مردم از نزدیک روبرو می شود.

اشتباه استراتژیک اصحاب اصلاحات این است که آرای احمدی نژاد را پایین می دانند و سرآسیمه در تخیل جمع آوری آرای سرگردانند. در حالی که اصل بدیهی در رقابت با رییس جمهور مستقر این است که اول باید رییس جمهور را پایین بکشند بعد خود بالا روند. با توجه به زمان باقی مانده آنها فقط می توانند از رای احمدی نژاد بکاهند نه این که او را شکست دهند. اما آنها به جای اینکه به فکر بالا بردن سبد رای اصلاحات باشند به پیروزی فردی می اندیشند و همین اشتباه شکست سختی را بر آنها تحمیل می کند. معتقدم تلاش آنها چون دویدن های بی ثمر کهکشانی های رئال مادرید به تحکم قدرت احمدی نژاد منجر خواهد شد.

حاشیه برابر اصل:------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م۱: نیاز به توضیح نیست کسی که خود را در جایگاه بررسی قرار می دهد می بایست بر اساس واقع تحلیل کند نه بر اساس اتفاقات احتمالی. متن فوق تحلیلی از شرایط امروز کشور است.

پ.ن.م۲: به جهت رعایت اختصار مدارک پیش شخصیتی آقایان را کلهم حذف کردم.

پ.ن.خبر۱: هاشمی رفسنجانی: جاسبی متاسفانه مورد خشم حسوداني است كه دائما مزاحم وي مي‌شوند و وقت اين مدير با ارزش را مي‌گيرند. { در یک جمله چقدر چیز فهمیدیم. معنی حسادت، معنی مزاحمت و مدیر با ارزش را فهمیدیم.}

پ.ن.خبر۲: احمدي‌نژاد آمادگی خود را برای مناظره با تمام كانديداهاي رياست جمهوري اعلام کرد. { حالا همه می خواهند فقط با احمدی نژاد مناظره کنند. چه شود!! }

پ.ن.پیام کوتاه: زیباترین عکس ها در تاریک ترین اتاق ها ظاهر می شود پس هر زمان به قسمت تاریک زندگی رسیدیم مطمئن باشیم خداوند می خواهد یک تصویر زیبا از ما ظاهر کند.

پ.ن.مناسبت: ایام به سوگ نشستن مولای متقیان علی (ع) بر یگانه گوهر رسول اعظم(ص) فاطمه زهرا(س) را به تمام مسلمین تسلیت عرض می نمایم. خدا توفیق عزای فاطمی را به ما عطا نماید.

پ.ن.تفال:           مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ           چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

                        فلک غلامی حافظ کنون به طوع کند            که التجا به در دولت شما آورد

حاشیه تفال: تو خود بخوان شیخ کیست! وعده چیست! دولت برای چه کسی است. این صرفا یک تفال است البته!

نوشته شده توسط مجدالدين در 21:1 پنجشنبه 17 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

به تعدادی خانم برای کار نیازمندیم!

 تقدیم به دوست بی آلایش سجاد فرزانه که به هر آنچه متعهد است متعهد است!

اوایل که به تهران منتقل شده بودم از سر بی تجربگی پدیده ای برایم زیاده جلوه کرد. در مجموعه ما چهار - پنج خانم بودند که برای مدت شش ماه با دریافت حقوق به مرخصی زایمان رفته بودند. برایم زور داشت. با خودم می گفتم:"این چه سیاستی است که خانم ها را جذب می کنند؟! صرف نظر از اینکه جای مردی را می گیرند، بعد مجبور می شوند شش ماه حقوق مفت هم بدهند. تازه کار هم در نبودشان می خوابد" ولی قانون بود و کاری از دست من بر نمی آمد.

یک سال گذشت و حالا با پدیده شگرف دیگری مواجه شده ام! و عجیب در تدبیر آن مانده ام! خانم های رفته برگشتند اما آقایان رفته را  چه کسی بر می گرداند؟

ازدواج

حکایت از این قرار است که آن شتر معروف بر در خانه چهار نفر از کارشناسان مرد اداره مان خوابیدن گرفت! فی المثل در اداره هستند و دل شان جای دیگر است! یکی شان دایم تلفن به دست، دل می دهد و قلوه می ستاند! و البته گزارشگر خوبی است فراتر از صد عادل و مزدک!! یکی دیگر شان دایم خواب است! نمی دانم این فشار زندگی باهاش چه کرده؟! دلم برایش می سوزد که چنین فشاری را تحمل می کند و {در خواب شیرین اداری} صدایش هم در نمی آید. یکی دیگر شان صندلی اش را کنار پنجره اتاق گذاشته و ساعت ها به بیرون نگاه می کند. گاه ذل می زند به دیوار! گاه یهوووو قهقهه می زند! گاه یهوووو آه می کشد! آخرین نفرشان هم یک نفس دو سه ساعت تلفنی مجادلات دیشب را مرور می کند! همیشه طرف مقابلش محکوم به ظلم و جور است خودش فرشته بی گناه!! و گاه برای محکوم کردن "طرف" از مادر و خواهر و عمه و دایی و اینها کمک می گیرد! بسیار اتفاق افتاده که هر چهار نفر می نشینند در جلسه کارشناسی و از گرانی و تورم و نبود خانه و اخلاق پدر زن و وام و اینها برای هم نوحه سرایی می کنند و گاه در جلسه کارشناسی دیگر از {مشترک گرامی مطلب مورد نظر شما فیلتر می باشد} برای هم می سرایند! خلاصه عالمی دارند!

حالا من مانده ام با این کارشناسان محترم چه کنم؟ اگر خانم ها شش ماه مرخصی رفتند، بر گشتند اما این آقایان را چه کسی بر می گرداند؟؟ شش ماه حیران کسب "بله" اند. شش ماه گیج دریافت "بله" اند. شش ماه ذوب در "بله" اند و شصت سال حیران و گیج و ذوب در زندگی! حالا من شش ماه مرخصی زایمان را به شصت و شش ماه مرخصی فکری ترجیح می دهم.

حاشیه برابر اصل:--------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م۱: مطلب فوق کاملا واقعی می باشد و مدارک آن در اداره کل ما محفوظ است. هر چند از صنعت اغراق در آن بسیار بهره گرفته شده است.

پ.ن.م۲: همه شان را به غایت دوست دارم چرا که با تمام حیرانی و گیجی و ذوبی شان، دوستانی باصفا و صادق اند و کار بلد! البته چاره دیگری هم ندارم!!

پ.ن.م۳: باورت می شود یک سال گذشت. از زمانی که در تصمیمی کبرا آواره تهران شدم. آن اوایل غریب و تنها می آمدم و می رفتم و حالا یک ون هم برای "ما" کم است!!

جدید: پ.ن.خبر.۱: حجه الاسلام مسیح مهاجری مدیر مسول روزنامه "جمهوری اسلامی" خواستار رد صلاحیت دکتر احمدی نژاد توسط شورای نگهبان شد! { توضیحیه بنده: به استنداد عدم التزام به ولایت آیه الله هاشمی رفسنجانی لابد!! دوستان می گویند تکذبیه اش را دیده اند.}

جدید: پ.ن خبر.۲: دکتر الهام: مصوبه شورایعالی اداری در مورد الحاق سازمان حج و زیارت به سازمان گردشگری منوط به موافقت مقام معظم رهبری بود و پس از اطلاع از نظر ایشان "اصلا" اجرا نشد! { توضیحیه بنده: جناب سخنگو ظاهرا نمی خواهند بدانند که جناب مشایی در حالی که رییس سازمان حج در حال مذاکره با طرف عربستانی برای مسدود کردن بقیع بود حکم برکناری ایشان و انتصاب جناب لیالی را صادر کرد و بیش از دو هفته است که مراجع و مطبوعات موضع منفی گرفتند و نزدیکان دولت از این انتقال دفاع می کردند.}

پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "نفسانیات یک من" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری، حروفچینی، تدارکات آقا مهدی ابراهیم زاده به واسطه صفا و یک رنگی نهفته در ادبیاتش و تعهد تخصصی نوشتاری اش و وبلاگ متفاوت و خواندنی اش

پ.ن.تفال:      غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم                      به شهر خود روم و شهریار خود باشم

                  همیشه پیشه من عاشقی و رندی بود                   دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم

نوشته شده توسط مجدالدين در 20:30 یکشنبه 13 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

ناهمبستگی ورزش ایرانی

تقدیم به پهلوان حسین رضازاده که با رفتن او فهمیدیم ورزش مان چقدر سست بنیان است

دی روز در جلسه ای یکی از مدیران کل وزارت خارجه می گفت: " در سفری اروپایی هروز چهار-پنج دیدار داشتیم. عجیب بود که پیش هر مقامی می رفتیم کاملا از محتوای جلسه نیم ساعت قبل مان خبر داشت! و دقیقا می دانست هدف ما از این جلسه و مطالبات چیست!  من نتوانستم تحمل کنم و با رندی دیپلماتیک موضوع را پرسیدم. مقام مقابل گفت: اینجا تمام مقامات موظف اند پس از هر نشست و دیداری خلاصه ای از جلسه را با مطالبات و اهداف ملاقات کننده روی شبکه دولت بگذارند. قبل از اینکه شما بیایید من تمام مذاکرات شما با سایر مقامات کشورم را خوانده ام " هماهنگی دستگاهی شان بی نظیر بوده است. و حال ببینید اوضاع ما را!

امروز داشتم روزنامه می خواندم با دسته گل جدیدی مواجه شدم. اواخر آبان ماه ایران میزبان دومین دوره بازی های همبستگی اسلامی است. برای این دوره بازی ها در بودجه جاری کشور ۶۰ میلیارد تومان کنار گذاشته اند و از آن به عنوان مهم ترین و بزرگ ترین رویداد تاریخ ورزش ایران یاد می شود. ستاد برگزاری مسابقات در اقدامی انقلابی و میهن پرستانه برای زدن مشت محکم به دهان اعراب در پشت مدال بازی ها نقشه ایران را با نوشته "خلیج همیشه فارس" ضرب می کند. حالا اعراب گفته اند اگر نام خلیج فارس را از مدال ها حذف نکنید مسابقات را تحریم می کنیم. حال همه مانده اند! نه می توانند به اعراب بگویند نیایید که فلسفه بازی ها زیر سوال می رود. نه می توانند در خاک خودمان نام خلیج فارس را از نقشه حذف کنند. احتمال لغو بازی ها هم می رود!!

تمام این واقعه به خاطر خودسری و ناهماهنگی دستگاهی است. اصولا به سازمان ورزش چه ربطی دارد مشت سیاسی زدن. مگر این کشور وزارت خارجه و اطلاعات ندارد. گویی هر کسی در جزیره خود حاکم مطلق است!

دکتر احمدی نژاد در هر چیز قابل تحسین باشد در حلقه یاران ویژه شدید مورد نقد است. چنان هم پای یاران می ایستد گویی تمام حیثیتش به آنها وابسته است. اصلا نمی توانم دفاع دکتر از مهندس علی آبادی،{دکتر} کردان، مهندس مشایی،{دکتر} رحیمی و افرادی از این دست را درک کنم. واقعا این جناب علی آبادی برای ورزش ایران چه کرده است؟ با این حجم نقدینگی، ساخت و سازها توسط هر فرد دیگری هم امکان پذیر بود. کافی است نگاهی به وضعیت کشتی، فوتبال، والیبال، وزنه برداری، جودو و . . . بیندازید تا میزان موفقیت جناب علی آبادی مشخص شود. ریاست علی آبادی بر سازمان ورزش درست مثل مدیرعاملی فتح الله زاده بر استقلال و مصطفوی بر پرسپولیس است. مدیریت مداخله گر، پرجنجال، پرادعا و بی نتیجه!

حاشیه برابر اصل:--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م۱. از داستان اول ده ها نتیجه اخلاقی، اداری، سیاسی دیگر هم می شود گرفت.

پ.ن.م۲. بر اساس اعلام رسمی برای مراسم افتتاحیه و اختتامیه ۶ میلیلرد تومان ناقابل کنار گذاشته اند

پ.ن.پیام کوتاه: زیباترین و دلرباترین منحنی دنیا لبخندی است که بر لبان یک دوست می نشیند و بی صدا بهت میگه به یادت هستم! {عاشق هرچی دوست درست و حسابی ام به خدا!}

پ.ن.معرفی ویژه: وبلاگ "چای نبات" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری، حروفچینی، تدارکات دو دوست خوب آقایان جواد ملکوتی و مهدی شیخ به واسطه کسوت وبلاگی، همت نوشتاری و نگاه متفاوت اجتماعی-سیاسی

پ.ن.تذکر: تازه فهمیدم در عالم مجازی کسی حوصله خواندن با طمئنینه مطالب را ندارد. همه مان فست فودی و مینی مال خوان شده ایم. خدایی حیف مطلب قبل بود که بی تامل از آن گذشتید! لااقل جلوی عمومحسن عزیز و گوش قرمز گرامی آبروداری می کردید!

پ.ن.توضیح: مطلب "قهرمان شدیم. خدا را شکر" یک موقت نامه بود. دوست نداشتم در میان سایر مطالب جلوه نمایی دایمی کند. آن را با تمام نظرات دل گرم کننده اش ثبت موقت کردم و تا باشم محفوظ می دارم.

پ.ن.تفال:   سینه گو شعلهء آتشکده فارس بکش                   دیده گو آب رخ دجلهء بغداد ببر

               دولت پیر مغان باد که باقی سهل است                  دیگری گو برد و نام من از یاد ببر

حاشیه تفال: بعضی وقت ها خودم هم متعجب می شوم از این تفال ها به خدا!

نوشته شده توسط مجدالدين در 19:58 پنجشنبه 10 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

و اینک ما سه ایرانی!

  تقدیم به تمام عدالت، آزادی و معنویت خواهان جهان

ذیل مطلب قبل دوستان زیادی اظهار نظر کردند اما تمرکز بر نظر ما سه نفر تفاوت های گرایشی و اندیشه ای را به وضوح نشان می دهد. هر سه ما از فرزندان معتقد به پیشرفت ایران عزیز ایم که هیچ گاه راه مفاهمه و گفتگو با هم را نیافته ایم چرا که همیشه از هم ترسیده ایم یا با پیش زمینه در برابر هم قرار گرفته ایم. مطلب ذیل با سلیقه من از مجموع آرای درج شده آنها تدوین شده است.

عمو محسن: متولد ۵۸، شیرازی، خوش سیما. آزادی طلب. معتقد به اصول دین ولی در رفتار و اندیشه آزاد. علاقمند به حجه الاسلام خاتمی. ایران را بسیار دوست دارد.

از عمو محسن به دکتر احمدی نژاد

تصویری که شما در طول ۴ سال اخیر از خود ساخته‌اید را با دقت دنبال کرده‌ام. شما با زیر سوال بردن هولوکاست و نفی حق موجودیت اسرائیل کوشیدید پرچم مبارزه‌ای نوین، علیه نژادپرستی را به جهانیان اعلام کنید. هیچ یک از رهبران سایر کشورها تا کنون با این صراحت لهجه، عمل نکرده‌اند. شما از این بابت یک رئیس جمهور کاملا ویژه هستید. بدانید برای من به عنوان یک ایرانی هیچ چیز هیجان انگیزتر نیست که ببینم در کشورم کسی حکومت می‌کند که جهانیان، همه یک صدا، او را قهرمان پیروزمند مبارزه علیه نژاد پرستی ‌بینند اما....
پیش از سفر واقعا پر جنجال شما در کنفرانس دوربان از خود سوال کردم آیا پرچم مبارزه علیه نژاد پرستی از دوش نلسون ماندلا بر دوش رئیس جمهور کشورم گذاشته می شود؟آیا روزی خواهد رسید که در غرب و شرق دنیا، مردم یاد محمود احمدی‌نژاد را – به پاس رزمی که در راه محو پدیده شوم نژاد پرستی به پیش برده است – گرامی بدارند؟ و تندیس او را در میدان‌های مرکزی شهرها برپا کنند؟

آقای احمدی نژاد! 
حرف‌های شما در گوش هیچ کس، نام نلسون ماندلا و لوتر کینگ را تداعی نکرده است.حرف‌های "ضدنژاد پرستانه" شما قادر نیست این حس را تولید که ضد نژاد پرستی هستید. مسوولیت کسی که پرچم پیکار علیه نژاد پرستی را به دوش می‌کشد، فقط دفاع از حقوق یک نژاد در قبال نژاد دیگر، دفاع از منافع یک گروه علیه گروه دیگر، نیست. کار دشوارتر برانگیختن حس اعتماد و احترام طرف مقابل نسبت به اهداف و مقاصد طرف خود است. شما برای ستایش و اعتماد مردم غرب اهمیتی و ارزشی قائل نیستید. درست برعکس، شما به حس نگرانی و ترس در طرف مقابل دامن می‌زنید.

آقای احمدی نژاد
بسیاری از هم فکران من، تفاوت در کنش شما و سلف شما {خاتمی} را کم می دانند و همه چیز را به ماهیت نظام نسبت داده‌اند. من هرگز چنین اعتقادی نداشته‌ام و معتقدم حرکت سلف شما در عرصه جهانی امید برای ما خاورمیانه‌ای‌ها را به همراه داشت، به حس نفرت و ترس شهروندان غربی دامن نزد، و علیرغم همه دسایس نومحافظه‌کاران، احترام و اعتبار خود در ذهن مردم اروپا و غرب را انکار ناپذیر کرد.
شما در وجود اسرائیلیان همان حسی را برمی‌انگیزید که رهبران اسرائیل در وجود فلسطینیان! کسانی که پرچم مبارزه علیه نژاد پرستی به دوش می‌گیرد به این احساسات دل نمی‌بندد. شما را فرا می‌خوانم که بر پند و اندرز مشفقانه بان کی مون پس از سخنرانی شما در سوئیس بیشتر تامل کنید. در سخنان او حس مسوولیتی نهفته بود که آرزو داشتم در کلام رئیس جمهور کشورم بود.
شما، همانطور که ایرانیان را به "خودی" و "غیرخودی" تقسیم کرده‌اید، می‌خواهید جهانیان را نیز به "ما" و "شما" تقسیم کنید. شما مفهوم "ملل متحد" را قبول ندارید.
آرزو دارم مردم میهنم بتوانند کسی را انتخاب کنند که قدرت و شهامت آن را داشته باشد که دفاع از حق ملل در یک سوی دنیا را با برانگیختن حس احترام و اعتماد در میان ملل در آن سوی دنیا توامان سازد.


خانم ویرا ( گوش قرمز ) : تهرانی، متولد ۵۱، عدالت گرا، صراحتا معترف به غیر مذهبی بودن، پیگیر جدی اخبار سیاسی. حامی دکتر احمدی نژاد. ایران را بسیار دوست دارد.

از ویرا ( گوش قرمز ) به عمو محسن

عموی عزیز! پرسشی ازشما دارم ، شما بر اساس کدامین آمار می فرمایید غربی ها احترام و علاقۀ بیشتری برای جناب خاتمی قائل اند تا جناب احمدی نژاد؟ احمدی نژاد در کشور های عربی و در ترکیه محبوبیت بسیار زیادی دارد، همچنان که در برخی از کشور های آمریکای لاتین و در بین مردم بسیاری از کشور های مستقل و آزادیخواه و خواهان دموکراسی به معنای واقعی! یحتمل بیشتر از ایران! احمدی نژاد برخلاف تصور شما بسیاری از اروپاییان را به تایید و تمجید وا داشته ، به عنوان "مردی که از آمریکا نمی ترسد " فراموش نکنید ، جناب خاتمی با وجود تمام عقاید والا و قابل ستایش ، در باب صلح طلبی ، در عرصۀ عمل از جناب احمدی نژاد بسیار عقب ترند.

عموی گرامی، اولین دولتی که در آن نمایندگان ایران و آمریکا و ناتو {رسما} بر سر میز مذاکره نشستند، دولت نهم بود. پوتین، فرزندان چه گوارا و نیز دانیل اورتگا در زمان دولت نهم به ایران آمدند. روابط با برخی کشورهای آمریکای جنوبی در زمان دولت نهم دوستانه شد و برای اولین بار آمریکا پذیرفت که انرژی هسته ای حق مسلم ایران است. شاید ضدیت و دروغ پراکنی های کاپیتالیسم جهانی و از جمله ایرانی! در ساختن چهره ای خشن از جناب احمدی نژاد بی تاثیر نباشد.  به هر حال سرمایه است و رسانه که اگر سرمایه رسانه نداشته باشد در دم جان به جان آفرین تسلیم خواهد نمود. در مورد ملل متحد: اوکراین که جهانی گردید و واحد پولش یورو ، در حال سقوط آزاد اقتصادیست. آن بینوا که از کمونیسم سودی نجست، این هم از کاپیتالیسم ِ مهربان ِ جهانی!

پاکی و عدالت خواهی همیشه مایه احترام و ستایش است . آن چه که به یک ملت آسیب می رساند بیش از همه نابرابری و طبقاتی بودن جامعه است. از آنجا که احمدی نژاد صریحاً شعار مبارزه با فساد مالی می داد و دم از " عدالت " می زد و دروغ های مفتضحانۀ اصلاحات فرهنگی به خورد ملت نداد ، حقیقتا دوستشان دارم. ایشان از " پاکترین " و " غیر منفعت طلب ترین! " ایرانیان می باشند .

من فردی غیر مذهبی ام. از نظر من مذهب امریست درونی و معنوی و اختیاری. مگر ایرانیان ِ شبیه چاوز چه ابرادی دارند؟! به کار بگیریدشان تا ببینید ایرانی بسیار سرفراز تر از امروز خواهیم داشت. اصولا مذهبی بودن یا نبودن، ملاک دوستی یا دشمنی نیست البته برای بنده. مثال: حزب الله لبنان شاخۀ مسیحی و حتی غیر مذهبی دارد . ما دیگر از حزب الله لبنان که کاردرست تر نیستیم؟ به هر تقدیر زمانه، زمانۀ اصلاحات اقتصادیست ، و ما نیز خواهان عدالت اجتماعی ، و مرد عمل را یکی بیش نیافتیم : محمود احمدی نژاد . "


از مجدالدین به عمو محسن عزیز و ویرای گرامی

تا به حال اندیشیده اید چرا با تمام پیشرفت های روز به روز آرامش و رفاه جهان بیشتر تهدید می شود؟ من معتقدم انسان دنیای مدرن گمشده ای دارد و در پی آن به هر در می زند. انسان جدید به چشم دیده است ابزار مدرن بی رحمانه بر او سوار شده است و از آدمیت خود دور و دورتر می شود. انسان مدرن دیده است ساختارهای انسان ساز از ملل متحدش گرفته تا عرفان های کذا و کذا نمی تواند او را از آشوب های درونی و اجتماعی نجات بخشد لذا دنبال طرحی نو است. احمدی نژاد را قبول دارم چرا که فهیمانه دعوی اش همان گمشده انسان مدرن است. او با صدایی رسا معنویت و خداپرستی را در جهان فریاد می زند.

دنیای مدرن بر ستون تحکم قدرت پابرجاست. تحکم قدرت سیاسی. تحکم قدرت رسانه ای. تحکم قدرت اقتصادی. تحکم قدرت فرهنگی. تحکم قدرت قدرت! او می خواهد تمام ما زیر خیمه اش برویم با نظم تعریفی او با هم تفاهم کنیم. حرف احمدی نژاد خریدار دارد چرا که بیرون از خیمه ایستاده و تزلزل ستون ها را فریاد می زند. به همین دلیل نمی توانند او را سانسور یا تحریف کنند. اگر مردم باور کنند پادشاه لخت است دیگر کار تمام است. پس عکس العمل فرمانروایان خیمه بدیهی است. آن ها تمام حیثیت و داشته های خود را در خطر می بینند.

معتقدم در طول تاریخ همواره جبهه حق و باطل بی رحمانه سعی در مهار و نابودی هم داشته اند. اگر آنان در قرون پیشین با بهره گیری از غفلت جبهه حق برتری  یافتند و نتیجه اش شد دنیای موسوم به مدرن، امروز نوبت ماست. احمدی نژاد را می ستایم چرا که جایگاه خود را در این کشاکش درک کرده است.

لااقل شما من را می شناسید که ضعف ها را کتمان نمی کنم. من نیز آرزو داشتم کاش احمدی نژاد گوش هایش بیش از سایر جوارحش کار می کرد. من نیز آرزو داشتم کاش احمدی نژاد به تشکیلات معتقد و پایبند بود و نیروها و یاران قوی تری در کنارش بودند و . . .  اما در مجموع وقتی می بینم حرف هایش ضعف و استیصال غرب فکری را منجر می شود و به توسعه اندیشه ناب مان می انجامد به او دل می بندم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت مطلب:۱. فکر می کنم این مباحثه دوستانه ارزش وقت گذاری را دارد.

۲. کاش همیشه با هم بدون پیش زمینه و دوستانه تر برخورد می کردیم. ما همه فرزندان ایرانیم

پی نوشت معرفی ویژه: وبلاگ "گوش قرمز" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری، حروفچینی، تدارکات سرکار خانم عالی به واسطه صداقت، صراحت و خلاقیت در پرداخت مطلب

سایر پی نوشت ها به جهت طولانی شدن مطلب و رعایت حق مصرف کننده درج نمی شود.

نوشته شده توسط مجدالدين در 22:20 سه شنبه 8 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

قهرمان شدیم. خدایا شکرت!

 تقدیم به ژنرال امیر قلعه نوعی مرد دوست داشتنی آبی ها

حالم گفتنی نیست. هر چند تصمیم گرفته بودم دیگه درباره فوتبال چیزی ننویسم ولی مگر می شود این روز باشکوه را ثبت نکنم. امروز استقلال به حقش رسید و بعد یک فصل تب و تاب و اضطراب قهرمان شد. خدایا شکرت.

استقلال قهرمان

حالم گفتنی نیست. خوشحالم بابت امیر قلعه نوعی عزیز که دل به لطف خدا داشت و همه جا می گفت خدا خدا و خدا! دیگر داشتیم عادت می کردیم امیر قلعه نوعی در آخرین گام ها لرزان عمل می کند. بابت قهرمانی دوباره امیر قلعه نوعی عزیز خوشحالم . خدایا شکرت.

قلعه نوعی

حالم گفتنی نیست. امسال دومین قهرمانی استقلال را جشن گرفتیم. آن هم با امیر قلعه نوعی! الان هر کسی می تواند هر قول نشدنی را هم از من بخواهد!!! خدایا شکرت!

استقلال تهران

حالم گفتنی نیست. اولین بار است که می بینم متعصبین پرسپولیسی هم بابت برنده شدن استقلال خوشحال اند. از همه دوستانی که به ای نحو کان تبریک گفتند تشکر می کنم. از برادران قرمزی، حسین عزیز، مم باقر صمیمی، طیب دوست داشتنی، هادی پر انرژی هم تشکر می کنم. مردانگی کردید رفقا!! خدایا شکرت!

----------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: این مطلب صرفا جهت ثبت در تاریخ و بروز احساست درج شده و هیچ ارزش محتوایی ندارد 

نوشته شده توسط مجدالدين در 19:54 یکشنبه 6 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب

رسانه ای به نام رییس جمهور ایران

تقدیم به هادی قبادی عزیز که برای مقهور کردن رسانه بسیار تلاش می کند

سال ۸۳ با اعتماد حاج شهاب اسفندیاری برای نظارت کیفی یکی از سریال های طنز شبانه دعوت شدم. هر چه از زمان پخش می گذشت اعتراضات مدیریتی و تا حدودی مردمی زیاد می شد و ناچار به تغییراتی در بازیگران شدیم. اول سراغ چهره های شهیر طنز رفیم. رضا عطاران مشغول کار دیگری بود. جواد رضویان قاطی کرده بود رفته بود شمال. حمید لولایی ماهی سیزده میلیون تومن ناقابل می خواست و برای گروه صرف نمی کرد. . . خلاصه! رسیدیم به بهزاد محمدی که توانسته بود با نمایش "قهوه خانه زری خانم" رکورد فروش و ثبات یک تاتر روی سن را بشکند و مرحوم منوچهر نوذری!

بازیگران سریال

نوذری عجیب از محمدی متنفر بود. شاید به این خاطر که سه سال  جای او را در تاتر سنگلج گرفته بود. بهزاد می بایست نقش داماد او را بازی می کرد. در عموم پلان ها نوذری به نحوی تلاش می کرد به طرزی ظریف بهزاد را ضایع کند و از چشم بیندازد. جالب تر اینکه چنان ماهرانه این کار را می کرد که هیچ کس جز مایی که فیلم نامه دست مان بود نمی فهمید. مثلا خارج متن چیزی می گفت که او نتواند جواب مناسب بدهد یا می دانست چطور با یک میمیک صورت یا یک حرف یا حرکت کارگردان تلوزیونی را مجبور می کند چهره او را درشت {یا به قول خودشان کلوز} بگیرد و محمدی دیده نشود و بالعکس جایی که قرار بود از محمدی کلوز بگیرند در جایی قرار می گرفت یا حرفی می زد که کارگردان مجبور شود نمای باز {به قول خودشان لانگ} بگیرد.

مسعود فروتن با تجربه، کارگردان تلوزیونی کار بود. فکر می کنم چهل سال کارش همین است. به من گفت: "می بینی فرق این دو تا را! منوچهر نوذری تلوزیون و قاب آن را می شناسد و با شات دزدی کاری می کند که همیشه مورد توجه مخاطب باشد و این بهزاد محمدی جوان در عین بامزگی چون این رسانه {به قول خودشان مدیوم} را نمی شناسد اصلا دیده نمی شود و فید {به قول ما محو} می شود" که شد!

حالا این حکایت دکتر احمدی نژاد و رسانه است. تا به حال به این فکر کرده اید چرا با وجود دشمنی ارباب رسانه جهانی با احمدی نژاد هیچ گاه نتوانسته اند او را سانسور کنند؟ احمدی نژاد ارزش رسانه را به خوبی می داند و متبحرانه می داند چطور در کانون توجهات جهانی قرار گیرد. او می داند رسانه های دنیا فرصت و اجازه صدور انقلاب ایران و شنیده شدن حرف هایش را نمی دهند لذا با حضور دایمی در کنفرانس ها و مجامع بین المللی و زدن حرف های رسانه پسند مخاطبین خاص خود را تجهیز و تحریک می کند.

احمدی نژاد به خاطر همین حضور دایمی در فضای بین المللی در دنیا شناخته شده است. اگر به خاطر حرف هایش دشمن خونی دارد، دوستان جانی نیز بسیار دارد و این یعنی حرف هایش بی خاصیت نیست. صرف نظر از سفر ها و سخنرانی های متعددش، در عرض سه سال، سه بار در سازمان ملل متحد سخنرانی کرده است، کاری که فکر می کنم آقای خاتمی در طول هشت سال ریاست جمهوری اش فقط دو بار انجام داد. من حضور موثر او در کنفرانس ژنو را از این باب ارزشمند می دانم.

حاشیه برابر اصل:----------------------------------------------------------------------------

پی نوشت مطلب:

۱. خود آقا شهاب خواسته دکتر نخوانمش! گویا مدتی است دکتر جزء الفاظ قبیحه به شمار می آید!

۲.یکی از دلایلی که از هنر فیلم و سینما زده شدم دیدن پشت صحنه و واقعیت های هنر هفتم بود. این روایت تازه یکی از دیده های من است!

پی نوشت پیام کوتاه:    مهربانی را اگر قسمت کنیم       من یقین دارم به ما هم می رسد

                              آدمی گر ایستد بر بام عشق       دست هایش تا خدا هم می رسد

جدید! پی نوشت معرفی ویژه: وبلاگ "یک نفر طلبه" به صاحب امتیازی، سردبیری، نویسندگی، ویراستاری، حروفچینی، تدارکات " سید مجتبی پیموده " به خاطر ممارست در نگارش و نگاه موشکافانه به مسایل اجتماعی از دید یک طلبه!

پی نوشت تفال:      خلوت دل نیست جای صحبت اضداد      دیو چو بیرون رود فرشته درآید

                          صالح و طالح متاع خویش نمودند           تا که قبول افتد و که در نظر آید

نوشته شده توسط مجدالدين در 16:10 پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 • لینک دائم مطلب