سازمان بدون تبلیغات اسلامی!
تقدیم به حجه الاسلام حسینیان مدیر دلسوز و خوش ذوق موسسه بوی سیب
به یاد می آورم سال های نوجوانی را که برای ثبت نام در دوره های تابستانی سازمان تبلیغات اسلامی ، پس از منت کشی های فراوان به شرط گذراندن تست های هوش و اعتقادی و . . . پذیرفته شدم. چه مربیان پر شور و شری داشتند و چه حالی داشتیم. سازمان تبلیغات برای خیلی ها فراموش شده است و به نظر می رسد سیاست ستاد فرماندهی آن دوری از افکار عمومی و مطالبه زایی شان است. شاید به همین دلیل است که کمترین خبرسازی از سوی این سازمان با وسواس انجام می شود.
فرصتی مهیا شد تا دیداری با حجه الاسلام دکتر خاموشی رییس سازمان تبلیغات اسلامی داشته باشم. در اولین نظر، دفتر کوچک و منحصر به فردش جلب نظر می کرد. تابلو های بسیار بزرگ و زیبایی کل دیوارها را پوشانده بود. برای اولین بار در محل کار باغچه مصنوعی با ابعادی 1/5 در 4 متر می دیدم! پذیرایی مختصر و مفید میوه و به انضمام نسکافه و مخلفات نستله ای جلوه ای کاملا غیر دولتی به اتاق داده بود! از مجموعه ساختمان می شد دریافت در شیک سازی محیط اداری به سبک مدیران سازندگی اهتمامی نبوده و همچنان پراکندگی و سادگی اداری برقرار است. خود ایشان ادعا داشت در کوچک سازی ، ستادی کردن و سوق دادن کارها به سمت شرکت های خصوصی اقماری می تواند الگوی کشور باشد.
آقای خاموشی _که بیشتر دوست داشت دکتر خوانده شود تا حجه الاسلام_ شخصیت جالبی داشت. پرانرژی ، ناآرام ، کم صبر و حوصله ، جسور ، رک ، پر تحرک ، شلوغ و پر از ایده های رنگارنگ و جور واجور و لابی باز! به زحمت می شد فرصتی را برای حرف زدن با او یافت. بدون وقفه نظر می داد ، تلفن جواب می داد و ارشاد می کرد . در مورد همه چیز از خاطرات تا سیاست و فرهنگ و ...! اعتماد به نفس اش بسیار زیاد بود. از موضع یک همه چیز دان صحبت می کرد و انصافا هم ذهن خلاق و زبان صریحی داشت.
کاملا مشخص بود علاقه و اعتقاد خاصی به رهبری معظم دارد. تلاش می کرد در مورد دولت نهم خوبی ها را بستاید و کژی ها را بی واهمه نقد کند اما اصلا در مورد دکتر احمدی نژاد ارادت و شیفتگی نداشت. دایم تکرار می کرد من به آقای احمدی نژاد پیغام دادم که فلان و پیغام دادم که بهمان. معتقد بود در انتخابات آتی باید مجموع رای اصولگرایان بیشتر از اصلاح طلبان باشد حتی به قیمت چند کاندیدایی! {و برداشت من این بود} و حتی شکست!!
امسال آخرین سال ریاست خاموشی بر سازمان تبلیغات اسلامی _ پس از دو دوره _ است. سازمانی که با احتساب اقمارش چون حوزه هنری ، سوره ، سایت تبیان ، خبرگزاری مهر و موسساتش قدرتی کم نظیر در حوزه فرهنگ دارد. باید منتظر ماند و دید حکم جدید چه جهتی به این سازمان می دهد؟ تلاش و مدیریت در سایه دکتر خاموشی قابل تقدیر است اما این سازمان، خاصه در استان ها به تزریق خونی تازه و متناسب با نیاز روز احتیاج دارد.
---------------------------------------------------------------
پی نوشت:
3. بزرگی می گفت بارها تلاش کرده بین دکتر احمدی نژاد و آقای خاموشی مصالحه ایجاد کند اما آقای احمدی نژاد به کل مخالف رویکرد آقای خاموشی است و معتقد است آنها بیشتر کار سیاسی می کنند!
4. کل دیدار ما نیم ساعت بیشتر طول نکشید و الا کتابی خلق می شد!!
5. بعد از خواندن پی نوشت 3 ، پی نوشت 2 را دوباره بخوانید.
کتاب شناسی "انقلاب اسلامی ایران"
تقدیم به پدر اندیشمندم که ذره ای از آرمان های انقلابی اش کوتاه نیامده است
هر چند جهان، انقلاب به شکل کلاسیک را دیگر به خود نخواهد دید اما همچنان انقلاب ها مهم ترین و جذاب ترین تحول قابل مطالعه اجتماعی اند. انقلاب اسلامی ایران به عنوان آخرین انقلاب موفق کلاسیک، بارها از زوایای مختلف مورد تفحص قرار گرفته اما به جهت پیچیدگی و متفاوت بودن کمتر نگاره ای توانسته است به تحلیل جامعی از انقلاب ایران دست یابد. در این مختصر بنا است گذری اجمالی و بدون جانب داری به مشرب ها و رهیافت های تحلیلی موجود داشته باشیم. به تعبیر دیگر تلاش خواهم کرد فهرستی از گرایش های تحلیلی پیرامون انقلاب را شرح دهم.

1. نگاره های روایی انقلاب: چهار گروه در این دسته قابل احصا است.
1/1- خاطرات سفرای خارجی: سلیوان ، پارسونز ، هایزر سفرای آمریکا ، انگلیس و نماینده ناتو دیده های متحیرانه خود را با کمترین تحلیل علمی ارایه داده اند.
2/1- ایادی رژیم پهلوی: محمد رضا پهلوی(پاسخ به تاریخ) توطئه دولت های غربی و فریدون هویدا (سقوط شاه) اشتباهات شخصی شاه را عامل انقلاب عنوان کرده اند. حسین فردوست ، عباس قره باغی و پرویز راجی از مهمترین کارگزاران نویسنده خاطرات محسوب می شوند.
3/1- روزنامه نگارانه: یاداشت های روزانه میشل فوکو برای مجله معتبر فرانسوی نوول ابسرواتور، محمود طلوعی (داستان انقلاب) فهرستی از عوامل و دلیپ هیرو (ایران تحت قدرت آیه الله ها) تعارض بین فرهنگ سنتی و فرهنگ وارداتی غربی را دلیل می دانند.
4/1- خاطرات انقلابیون: خاصه به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی به وفور کتاب چاپ شده است
2. نگاره های علمی انقلاب: به طور کلی دو گروه در این دسته بندی می گنجند.
2/1- تحلیلگران آکادمیک: هر چند برخی بزرگان علوم اجتماعی چون کرین برینتون مصداقی نیز انقلاب ایران را تشریح کرده اند اما خصوصیت عمده بررسی های این دست ، آکادمیک بودن و تئوریک بودن محض است. تد رابرت گر محرومیت طبقه ای ، برینتون عدم پاسخ مناسب به بحران منجمله عدم اصلاحات راضی کننده و عدم استفاده موثر ار زور ، جانسون تاثیر افراد نامتوازن محروم شده از پیوندهای اجتماعی ، کورنهاوزر فروپاشی سازمان های اجتماعی-سیاسی پیوند دهنده مردم و نظام سیاسی ، هانتیگتون جابجایی و انزوای حاصل از توسعه و نوسازی شتابان و سریع تر از نهاد سازی ، جیمز دیویس عدم تطبیق انتظارات با داشته ها و . . . .
2/2- تحلیلگران موضوع گرا: اجمالا چهار دسته موضوعی و یک گروه فرا موضوعی قابل استحصال است.
2/2/1- فرهنگ محور: حامد الگار(ریشه های انقلاب اسلامی) ، آصف حسین (ایران اسلامی، انقلاب و ضد آن) سعید امیر ارجمند(عمامه به جای تاج) ، عمید زنجانی(انقلاب اسلامی و ریشه هایش) ، علی دوانی(نهضت صد ساله روحانیون) همگی عواملی چون ایدئوژیک شدن اسلام ، رهبری امام ، تشیع و سایر عوامل عمدتا مذهبی را عامل انقلاب دانسته اند.
2/2/2- اقتصاد محور: رابرت لونی(ریشه های اقتصادی انقلاب ایران) ، همایون کاتوزیان(اقتصاد سیاسی ایران) ، تدا اسکاچپول(دولت تحصیلدار و اسلام شیعی در انقلاب اسلامی) عمدتا با بررسی مدل توسعه شاه ، ترکیب استبداد نفتی و شبه تجدد را عامل مهم تحقق انقلاب دانسته اند
2/2/3- روانشناختی محور: مارین زونیس(شکست شاهانه) ،فرخ مشیری(دولت و انقلاب اجتماعی در ایران) مهم ترین اثار بررسی کننده روحیات و شخصیت های عوامل موثر در انقلاب به شمار می روند. این قبیل آثار تربیت و تصمیم گیری شخصی در بحران را عامل توفیق یا شکست می دانند.
2/2/4- سیاسی محور: اروند آبراهامیان(ایران بین دو انقلاب) فشار ناشی از سرعت تغییر و توسعه بر نظام اجتماعی مبتنی بر رهیافت کارکردگرایی ، چالز تیلی توان بسیج منابع از سوی مخالفان ، میثاق پارسا(ریشه های انقلاب ایران) حاکمیت دوگانه ناشی از تقویت گروه ها و ائتلاف های اجتماعی ، جرالد گرین سیاسی شدن مردم ناشی از توسعه و عدم وجود عرصه ای برای مشارکت ، سعید زیباکلام(مقدمه ای بر انقلاب اسلامی)استبداد و دیکتاتوری تاریخی حاکم بر ایران را عامل اصلی پیروزی انقلاب می دانند.
2/2/5- چند علتی: برخی صاحب نظران نیز چند علت را توامان موثر بر انقلاب می دانند. مایکل فیشر(ایران از اختلاف مذهبی تا انقلاب) ، نیکی آر کدی(ریشه های انقلاب ایران) ، فرد هالیدی(انقلاب ایران:توسعه نامتوازن،مردم گرایی مذهبی)
طبعا به لیست فوق صدها عنوان دیگر نیز می توان اضافه کرد که دانسته من و ظرفیت این کمینه اقتضا نمی کند. آنگونه که مشاهده می شود از زوایای بسیاری می توان انقلاب ایران را تحلیل کرد و تک بعدی نگریستن به تحولی شگرف چون انقلاب اسلامی داستان معروف مولوی در تجسم فیل در تاریکی را تداعی می کند که هر کسی از زعم و منظر خود توصیف واقعیت می کند!
---------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. الوعده وفا. هر چند می دانم حوصله خواندش در عموم یافت نمی شود! شاید در فرصتی دیگر به تفصیل هر رهیافت را شرح دادم. شاید!
2. عمده ساختار و محتوای مطلب را از مقاله سرکار خانم دکتر حمیرا مشیرزاده وام گرفتم.
3. انگیزه نگارش را برگزاری کلاس های جمع خوانی یک کتاب جهت دار در حوزه انقلاب در یکی از سازمان های مردم نهاد ایجاد کرد. هرچند دغدغه مندی شان را قابل احترام دیدم اما یکسو نگرشی پر زیانی برای شان پیش بینی می کردم. خاصه اینکه فن علوم انسانی خوانی را در آنها ندیدم!
4. چون کلکسیون داران علاقه شدیدی به خرید کتاب های منتشره در حوزه انقلاب دارم. در سال های حاضر عمده آثار حول بازتاب های انقلاب اسلامی می چرخد که چون به تاثیرات ایران اسلامی می پردازد خود حلاوت دیگر دارد.
5. یکی از دلایلی که در دهه های اخیر ایران بیش از سایر جوامع مورد توجه تحلیل گران بوده است غیر قابل پیش بینی بودن تحولات و رفتارهای ایرانیان است. معمولا هیچ اندیشمند اجتماعی علاقه ای به بررسی ثبات و سکون ندارد و ایران در رفتارهای ساختارشکنانه در اول لیست بین المللی قرار دارد.باید منتظر ماند و دید تا کجا انرژی ماهوی انقلاب کشش ساختارشکنی دارد؟؟
حاشیه نگاری و دیگر هیچ!
تقدیم به تمام موجودات کوچک و مرموز!!
1. خدا
پیغمبری بد و بیراه نگویید. من چه کاره بیدم!! به دستور مقامات بالا مجبور
به این همه سفر هستم تا اطلاعات دقیقی از واحدهای استانی پیدا کنیم. هر
چند خزنده ای کوچک و مرموز هم در وجودم هست که به سفر ترغیبم می کند.
2. خیلی از دوستان پرسیده بودند کار من چه ارتباطی به انتخابات دارد که با نزدیک شدن پایان دوره دولت نهم، کار به غایت سنگین شده است. واقعیت این است که هیچ ربط مستقیمی وجود ندارد اما کل ادارات دولتی مانند بانک ها که در پایان سال به جمع بندی کارها و بستن پرونده های باز اقدام می کنند، در پایان فرصت چهار ساله دولت، تمایل به بستن طرح های مفتوحه دارند. به تعبیر دیگر هر قدر اوایل کار، به طراحی و تجربه می گذرد اواخر کار به افتتاح و نتیجه گیری! و باز دولتی جدید ، افرادی جدید ، تجربه ای جدید و نتیجه ای جدیدتر!!
3. این هفته به زنجان سفر کردم. قریب به اتفاق مردم ترک زبان اند. اما تعصب آذری ها را در ترکی صحبت کردن ندارند. اولین بار بود که در اتاق یک استاندار کلکسیونی از چاقوهای ضامن دار می دیدم آن هم در ابعاد مختلف! استاندار مقتدر و صریح اللهجه ای که دو ماه است از کرمان آمده و عمده شاهد مثال هایش از استان خود - کرمان - بود. حسینیه اعظم شان دارد شهره جهانی پیدا می کند. کل شهر یک پارچه و بدون حتی یک علم و کتل مجزایی در عزاداری آن شرکت می کنند. عزاداری شان در زمره میراث معنوی ایرانیان به ثبت رسمی میراث فرهنگی رسیده است.
در روز عاشورا دوازده هزار گوسفند را یکجا قربانی کردند (و این در حالی است که طبق روایات قربانی کردن در روز عاشورا کراهت شدید دارد)
4. در برگشت، از یکی از شهرستان های زنجان بازدید کردیم. نمایشگاه نقاشی فوق العاده زیبایی ترتیب داده بودند. انصافا زیبا و مصفا بود که نشان از پاکی روح شان داشت. از نکات جالب توجه ذوق زدگی مفرط یکی از عوامل استقبال! بود. این برادر از ذوق آمدن جمعی از تهران مثل پروانه دور ما می گشت. هنگام خداحافظی سراغ من آمد و گفت شما معلمی هستید. طبعا عرض کردم بله! گفت می شود شماره موبایل تان را بدهید! گفتم: به چه دردت می خورد؟ گفت: همین طوری! شاید کاری پیش بیاید! من هم طبق معمول به سادگی شماره ام را دادم! خداحافظی کرد و رفت سراغ راننده مان و از او هم شماره تلفن گرفت!! بنده خدا فکر می کرد هر کس از تهران بیاید آدم متفاوت و احتمالا حسابی است. در حالی که خدا وکیلی من به پاکی و خلوص آنها غبطه می خوردم و البته به زندگی کم دغدغه و بی آلایش شان! خلاصه موضوع باعث فرح و خنده فراوان شد.
5. هنوز بر تعهد خود پایبندم و در حال تحقیق برای نگارش مطلبی در خصوص نظرگاه های مختلف در خصوص دلایل توفیق انقلاب اسلامی هستم. شاید این جمعه بنگارم، شاید!! دعا کنید فرصت مهیا شود!
6. ای فضا! ای فضا! ما داریم می آییم! موفقیت پرتاب موشک امید امیدوارمان کرد. مبارک باد
ایران شناسی به سبک مجدالدین
تقدیم به اقوام متنوع و وفادار ایران زیبا و عزیز
در سه هفته اخیر سفر به چهار استان کرمانشاه ، لرستان ، آذر شرقی و خراسان رضوی را تجربه کردم و کاش فرصت بود تا دیده های خود را مفصلا می نگاشتم. ویژه ترین یادمان هر استان را کوتاه ذکر می کنم.
کرمانشاه: از زمانی که سوار هواپیما شدیم و هیچ زنی جز مهمانداران در هواپیما نبود فهمیدم به شهر مردها وارد می شویم. در شهر سیبیل کوتاه و بلند مردها جلوه گری می کرد. تقریبا می شود گفت هیچ نشانی از جنگ باقی نمانده است. این هم خبر خوبی است از باب بازسازی خرابی ها و هم خبر بد بابت باقی نماندن اثار جنگ برای نسل آینده! در طاق بستان برای اولین بار مفهوم پادشاهی را فهمیدم. هر چقدر در مجموعه معظم تخت جمشید عظمت در کنار خضوع و سنت های ایرانی دیده می شود در طاق بستان غرور و خودشیفتگی شاهان دیده می شد. جالب این بود که در بین عوام شهره بود که خسرو پرویز در این شکارگاه نامه پیامبر اعظم(ص) را خوانده و پاره کرده و در دریاچه پیرامونی ریخته است. به همین خاطر بسیاری خاصه دختران دم بخت! نذورات عدیده به دریاچه می ریختند و البته زندگی میراب سکه بود!
لرستان: فرصت گردش در خرم آباد را نیافتم اما هر چه شنیدم از بکر بودن این استان بود و این بکارت را در تمام زوایا می شد دید. چنان دچار محرومیت اند که برای رسیدن به زندگی متعادل و رفاه نسبی خیلی جای کار دارند. مردمانی انقلابی ، ساده و پاک و البته سیاست زده! تا دلت بخواهد آب دارند. دیدنی ترین و متفاوت ترین استاندار و امام جمعه کشور را دارند.یکی از روی جوان باوری و دیگری از باب پر کاری و زود جوشی!
اذربایجان شرقی: تعصب غیر قابل باوری روی نام تبریز دارند. در هر تابلو و اعلانی به نوعی تبریز را می چپانند! حتی دیدم روی بیلبردهای شهری پس از تسلیت ایام محرم نوشته بودند." یا علی. تبریز". بسیار رند و کاسب و پول ساز به نظر می رسیدند. خلاقیت های مثال زدنی در موسسات فرهنگی شان دیدم. عاشق اهل بیت خاصه حضرت اباالفضل اند و برای اهل بیت حسابی خرج می کنند. خدا نکند غریب در شهر رها شوی و بخواهی به زبان فارسی چیزی بپرسی گویی کافر حربی! هستی و بعضی از آنها حتی جنس هم به تو نمی فروشند.
خراسان رضوی: مشهد است و بارگاه مطهر امام رضایش. و بهتر است بگویم یک ایران است و امام رضا! خدا را شکر نه سرد بود و نه شلوغ! حالی بردیم و شارژی شدیم. از آنجا که رییس فوق عزیزم مشهدی است جرات توصیف مشهدی ها را ندارم! باشد برای بعد!
در مشهد مدتی است پارک موج آبی در وسعتی شگرف راه اندازی شده و عجیب هیجان و خاطره انگیز است. حداقل زمانی برای استفاده را 5 ساعت توصیه می کنم. دوستی با تاسف می گفت صاحب موج آبی با استفاده از قوانین تشویقی اماکن ورزشی اینجا را ساخته و حال که با فوج فوج مخاطب مواجه شده کل مدیران شهر در گرفتن عوارض قاصر اند! و من گفتم تا کور شود هر آنکه نتواند دید. خلاقیت و هنر داشته و اینجا را به غایت زیبا و مهیج ساخته ، سودش هم نوش جونش. اصولا چرا نباید چشم داشته باشیم بخش خصوصی رشد کند.
--------------------------------------------------------------
پی نوشت:
1. هر چه به آخر سال و آخر دولت نهم نزدیک می شویم فضای کاری من هم سنگین تر می شود و طبعا فرصت برای وب گردی و وب بازی! کمتر می شود. لذا از دوستان با محبتی که فرصت ادای سنت دید و بازدید ندارم پوزش می خواهم.
2. در چند روز آینده مطلبی را در خصوص انقلاب اسلامی شناسی خواهم نوشت. که در آن اجمالا به رویکردهای تحلیلی متعارض در توصیف دلایل موفقیت انقلاب اسلامی ایران خواهم پرداخت. در این ایام توصیه به خواندنش دارم
پلیس برای همه ایرانیان
تقدیم به برادرم آقا محی الدین که سربازی سخت و پرکاری را در نیروی انتظامی می گذراند
این روزها در تهران هرجا را نگاه می کنی پلیس می بینی. در خیابان ها و کوچه ها، در اتوبان ها، در رسانه ها، . . . . گویی پلیس تصمیم گرفته در همه عرصه های اجتماعی پررنگ دیده شود. هر چند دغدغه مندی و تلاش نیروهای خدوم انتظامی قابل تقدیر است اما سوال اینجاست چرا باید عموم شهروندان دایم با پلیس مواجهه داشته باشند؟؟
تغییر در نیروی انتظامی از دوره سردار قالیباف آغاز شد. به طوری که با طراحی عملیات روانی خلاقانه نگاه عمومی به پلیس تغییر یافت. استعفای سردار قالیباف به تغییر نیروی انتظامی نیز انجامید و پلیس تصمیم گرفت محسوس تر از گذشته حضور داشته باشد بنابراین طرح های متنوع امنیتی- اجتماعی طراحی شد. طرح ها در آغاز مورد حمایت عامه قرار گرفت و کلیت آن هنوز هم. اما کشیده شدن شان به سایر عرصه های اجتماعی ابهاماتی را پیش آورده است.
هیچ عقل سلیمی نیست که با پلیس مقتدر مخالف باشد و به لزوم برخورد قاطع با مجرمین اذعان نداشته باشد اما این نحو حضور دایمی و ظاهری پلیس در عموم عرصه ها پیام نامبارکی دارد و تهدید کننده امنیت روانی جامعه است. پلیس باید بتواند فضایی ایجاد کند که مجرم از ارتکاب جرمش بترسد نه اینکه ترسی عمومی از هرگونه اشتباه احتمالی در جامعه شیوع داشته باشد. درباره آثار منفی این حضور پررنگ ساعت ها می توان سخن راند اما در یک کلام عرض می کنم جامعه سالم و طبیعی، جامعه بدون پلیس است.
حال که باب و جرات! نقد پلیس باز شد نکته دیگری را اضافه می کنم! متاسفانه در برخورد پلیس بین متخلف با مجرم تفاوتی نیست. کدام انسان عاری از اشتباه است. باید فرق گذاشت بین مجرمی که عامدانه قانون شکنی می کند با شهروندی که بر اثر غفلت یا نادانی دچار خلاف می شود. این اشکال جز با توصیه و توجیه اخلاقی نیرو برای دلسوز بودن برای عموم مردم امکان پذیر نیست.
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱. بر اساس شنیده های کاملا ناموثق! نیروی محترم انتظامی بنا دارد رقابت پایاپایی را با شرکت ایرانسل در ارایه طرح های متنوع و رنگین داشته باشد. فقط خدا کند این رقابت به رقابت با مرکز اسناد انقلاب اسلامی نکشد که هر روز یک طرح عیان می شود!!
۲. هیچ وقت فکر نمی کردم کارم به جایی برسد که علیه نیروی خدوم انتظامی نقادی کنم. بدین وسیله و از همین تریبون مراتب توبه و استغفار خود را اعلام داشته و از خدا می خواهم همه ما را به راه اصیل راست هدایت فرماید. انشاالله.
۳. در کشور عزیز ما کمتر کسی است که از جایگاه خود راضی باشد. پرش های موقعیتی بسیاری در رزومه افراد موفق دیده می شود. پرش هایی که گاه به سقوط آزاد می انجامد. این تغییرها خاصه در شخصیت های نظامی جلوه مضاعفی دارد. بزرگ ترین استعفا را باید به نام محسن رضایی و محمدباقر قالیباف نوشت. نظامیانی که در اوج اقتدار درون سازمانی ، دکتر بودن را به سردار بودن ترجیح دادند و البته تا حال در دستیابی به آرزو ناکام مانده اند. از اقتدار نظامی گری رانده و در دلبری سیاست مانده!! (خیلی دوست دارم زمانی به بررسی علل ناکامی نظامیان در سیاست ایران بپردازم) شاید اگر سردار به سرداری اش راضی می ماند امروز پلیس دیگری داشتیم و قالیباف دیگری!!
۴. امروز در مطبوعات خواندم که وزیر کشور اعلام کرد در طرح های امنیت اجتماعی بازنگری می شود. امیدوارم این بازنگری به محدود شدن حضور علنی پلیس و تقویت اقتدار و محبوبیت آن منجر شود.
نود منهای عادل=صفر
تقدیم به عادل خان فردوسی پور که با تمام دردسرهایش دوستش دارم
بدنم درد می کند! از دی شب حس بد و بیراه دارم . هر چه می خواستم بگویم در عمده وبلاگ ها به شدت و حدت بیشتر یافت می شود. معترفم به عنوان یک استقلالی دو آتشه از معتادهای نود هستم (و شاید زین پس باید بگویم بودم) یاد ندارم دوشنبه ای را که بدون شنیدن آرم پایانی نود خوابیده باشم. . . نود دیشب در حد ۱۴-۱۵ هم نبود. اصولا نود نبود.
ناراحتم کمتر از باب تعطیلی آن نود ، بیشتر از اینکه چطور یک ساده اندیش متعصب می تواند برای کشور حاشیه سازی کند. چطور به سادگی و بر اثر خود شیفتگی یک تندخو متوهم، هزاران اتهام ناروا نصیب نظام می شود. کسانی که درک فهم ارزش افکار عمومی را ندارند و ارضای تمایلات شان با چکش انجام می شود.
از زمانی که قاضی مرتضوی دیکتاتور مابانه رسانه ها را به عدم چاپ جوابیه های دکتر زاکانی در مورد دانشگاه آزاد تهدید کرد دریافتم که گاه قدرت چقدر می تواند فسادآور و حتی کثیف باشد و حال نیز چهره سیاه دیگری از قدرت "خود-حق" را دیدم. دریافتم فقط ترسو ها و بی مایه ها هستند که پشت قدرت سنگر می گیرند.
بدنم درد می کند. نود خون ام کم شده است. حس تماشاگرنمایی دارم!
---------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱. خیلی تلاش کردم کمتر بد و بیراه بگویم!! از تمام خانواده ها ، کودک ها و بانوان محترمه پوزش می خواهم. . . .انشاالله تکرار نمی شود
۲. اصغر پورمحمدی مدیر شبکه سه را به خوبی می شناسم. به طرز افراطی پشتیبان مدیران و تولید کننده هایش است. غد و یک دنده و به معنی واقعی مدیر است. نمی دانم برنامه دیشب نود نشان از فشار وحشتناک بیرونی بوده یا تدبیر او برای آرام کردن فضا و بعد دوباره نود. بیشتر دوست دارم منتظر انتقام! اصغر آقا پورمحمدی باشم.

