معرفت از حلقه دوستان
تقدیم به دانشجویان علم و صنعت که استقبالی شایسته از رهبر فرزانه داشتند.
عجیب نیست اگر مدعی شوم روحیه افراد در طیف مخاطبین شان تاثیر می گذارد. کافی است به اطرافیان خود و گروه همراهان شان دقت کنید.(*) اما پذیرش این بدیهی از یک سیاست مدار سخت است! از اهل قدرت انتظار عمومی این است که فراتر از عقاید و سلایق شخصی، برای تمامی اقشار و گرایش ها، نظری و عنایتی داشته باشند. هر چند نشدنی نیست اما جز استثناها (*) کمتر کسی یارای رسیدن به این مهم را دارد. در عالم سیاست نیز عقاید و سلایق و روحیات هر فرد، برنامه ها و به تبع آن قشر مخاطبین را شکل می دهد. برای اثبات ادعا، سه شهیر سیاسی را مثال می آورم:


اگر آیه الله هاشمی قشر پشتیبان اش مدیران و صاحبان قدرت بودند ، حجه الاسلام خاتمی با تکیه بر اندیشه ورزی روشنفکران مملکت داری کرد و دکتر احمدی نژاد به حمایت آحاد مردم چشم امید دارد. و این دلبستگی و اعتقاد در رفتار اجتماعی و گفتاری آنها نیز اثر دارد. هاشمی جز در جمع های معظم منظم حاضر نمی شود. خاتمی در میان توده های اجتماعی ظاهر نمی شود و احمدی نژاد به دانشگاه نمی آید! سیاست های هاشمی محبوب مدیران و صاحبان قدرت بود. ادبیات خاتمی از سوی دانشجویان پیگیری می شد و احمدی نژاد خود را وقف عامه مردم می داند.
و این سه نشان داده اند در هر شرایطی، ذره ای تغییر به خود راه نمی دهند. نه هاشمی از موضع کلان نگری پایین می آید نه خاتمی عملگرا می شود و نه احمدی نژاد تئوری پرداز!
سوال زیر پوستی اجتماعی این است که کدام یک از این سه می توانند در آینده جریان فکری و عملی خود را بر اریکه قدرت مسلط کند! و یا به تعبیر دیگر مردم کدام یک از روحیات را بر می گزینند. یک مهتر آینده گرا! یا یک خوش بیان تئوریک! یا یک عملگرای مردمی! در این باره قطعا بیشتر خواهم نوشت!
----------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
*: عید غدیر خم، عید الله اکبر، روز تکمیل دین را از صمیم قلب به شما تبریک می گویم. حدیثی از مولا امیرالمومنین(ع) روایت شده است قریب به این مضمون که اشخاص را از دوستان شان بشناسید.
*: خاطره ای دارم که اثبات می کند این خواسته عمومی از سیاسیون تحقق یافتنی است!! مطلب بعدی انشاالله و احتمالا در این باره خواهد بود. تا چه پیش آید و چه در نظر افتد!!
*: شاهد هر روز جاری است! در هفته گذشته هاشمی در همایش نوآوری در مدیریت شهری سخن گفت. خاتمی در جمع دانشجویان سخنوری کرد و احمدی نژاد در حضور آحاد مردم اهواز سخنرانی کرد.
اعتماد به نفس ملوکانه!
تقدیم به حجه الاسلام و المسلمین دکتر خاتمی. . . .

در مورد تشعشعات داستان وقت تلف کن وزیر سابق کشور - که حتی اسمش را هم نمی خواهم بیاورم! - و بخشنامه بالا پیشتر مرقومه ای نوشته بودم. مسئله وزیر سابق کشور صرف نظر از مضراتی که برای کشور داشت لااقل مردم و حکومت را نسبت به ادعای فضل و سواد افراد، حساس تر کرد و ترمزی مقطعی برای خرید شخصیت مدرکی شد!! اینکه چرا افراد در عالی ترین سطح و مقام هم در طمع کسب عناوین و برچسب های دانشگاهی اند ، به هنجارسازی های اجتماعی بر می گردد و نشان می دهد که مقامات علی رغم توصیهء دایمی به خانواده ها در خصوص مهم و آرمانی نبودن حضور در دانشگاه بی تاثیر بودن مدرک در سرنوشت فرزندان ، خود کار دیگر می کنند!!
--------------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱. طبیعتا به جهت رعایت مسایل امنیتی! و خالی نشدن کرسی! نام مورد خطاب وزیر محترم علوم را پاک کردم! اصولا اهمیتی هم ندارد چرا که برای تمامی روسای ارشد نظام ارسال شده است
۲. به من هم ربطی ندارد که این چه رسم راستی آزمایی است و اصولا کدام مدیری حاضر می شود از طریق سایت مدرک تحصیلی ارایه دهد و چه تضمینی و اجباری برای تحقق این بخشنامه وجود دارد؟ لطفا نپرسید ادارات کل اداری هر دستگاه چکاره اند؟ لابد می خواستند در وقت صرفه جویی شود و گامی نو در راستای تحقق دولت الکترونیک بردارند.
۳. به این می گویند اعتماد به نفس! نه فقط مدیران جدید بلکه متصدیان پست مدیر کل به بالا از سال ۶۴ تا الان می بایست به سایت مراجعه کنند . . . ما که بخیل نیستیم انشا الله می آیند!
و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!
موقت نامه "عیدانه "
بنا بود مطلب عیدانه تا نوشتن مطلب جدید ، موقت باشد اما دلم نیامد نظرات دلگرم کننده دوستان همراه را حذف کنم. بنابرین به جهت احترام به آن ۱۵ دوست عزیز، عیدانه را به عنوان پنجاه و هفتمین یادداشت ، یادگاری نگاه می دارم. قابل توجه دوستانی که به حق! من را بی احساس می خوانند. دیدید اینقدرها هم بی احساس نیستم!!
مجددا از همراهی شما کمال امتنان و سپاسگذاری را دارم. دعاگوی دعاگویام!
---------------------------------------------------------------------------------------
فقط به احترام مشتری موقتا عرض می شود!!
شده تا حالا فکری به سرتان بزند ولی نتوانید یا حوصله تان نیاید آن را بنویسید؟ الان در چنین حالتی گیر کردم. می دانم و نمی توانم. فردا یا نهایتا پس فردا هر طوری بشود می نویسم اش!!
عید و ایام بر شما مبارک باد
آمار بالای وبلاگ در روز سه شنبه، عیدی از طرف برادر صمیمی ام " حاج ابراهیم شمشیری" عزیز بود. نمی دانم با چه حربه ای ولی از ساعت دو بعد از نیمه شب تا صبح ، مطلب" ظلم قانونی مدرن بی مهار" را بعد از سه روز که لینکش را روی بالاترین گذاشته بودم، به صفحه اول سایت بالاترین آورد!! البته عنایت سایت فخیم رجانیوز هم موثر بود. از داش ابراهیم عزیز و دوستانی که با تشویق ها و پیشنهادات سازنده ، انرژی مضاعفی به کار می بخشند تشکر می کنم.
در کمتر از یک هفته به ۵۶ نظر در یک مطلب رسیدم که این مهم فقط با لطف و محبت شما محقق شده است . بابت این عنایت نیز سپاسگزار تک تک شما هستم. اگر مشکل شرعی نداشت دست تمام شما را می بوسیدم! نظرات این موقت نامه نیز چون مطلبش موقتی می ماند
برای تان دعا می کنم تا برایم دعا کنید
ظلم قانونی مدرن بی مهار
تقدیم به در خون تپیدگان غزه که ظالم بنای خاموش کردن صدای شان را دارد
چند وقت پیش به دعوت حسن حیدری عزیز برای روایت دوران دانشجویی به خبرگزاری فارس دعوت شدم. پس از تخلیه اطلاعات در مصاحبه- که در اینجا آمده است- خدمت آقای عباس درویش توانگر(۱) سردبیر خبرگزاری فارس رسیدم. مشغول صحبت با تلفن بود و خیلی ناراحت به نظر می رسید. متوجه شدم آن طرف خط دکتر عباس سلیمی نمین است. آقای درویش که کنجکاوی من را دید گفت: جاسبی به خاطر افشاگری های سلیمی نمین بر علیه دانشگاه آزاد پسر او را که دانشجوی ترم اول فوق لیسانس است از دانشگاه اخراج کرده و مدعی شده لیسانس هم ندارد. در حالی که طبق مدرکی که دانشگاه آزاد به او داده بود و من تصویر آن را دیدم قبلا مدرک لیسانس را تایید کرده بودند.(۲)
اگر به هر دلیلی سلیمی و جاسبی با هم تعارض دارند، گناه پسر او چیست؟ چرا در کشور اسلامی که دعوی عدالت گستری جهانی دارد قدرتی چنین بی مهار، از تمام حربه ها برای حفظ جایگاه استفاده کند و هیچ کس توان حتی سوال هم نداشته باشد!
منکر فرصت سازی ها و خدمات دانشگاه آزاد و مجموعه مدیریتی اش نیستم. اما دانشگاه آزادی که می توانست برگ زرینی برای نظام باشد اکنون به سوالی پر رنگ برای همگان تبدیل شده است و هیچ قدرتی را توان یا اراده پرسش نیست. این امنیت! و بی نظارتی در کجای دنیا سابقه دارد. هر تصمیمی منوط به نظر رییس می تواند مجاز باشد. ارزش افراد بر اساس نگاه شان به رییس است. با یک اشاره بالا می ایند با یک تشر نابود می شوند!!
چرا هیچ مرکز نظارتی، مجوز ورود موثر ندارد. مجلس ششم که به زمین و زمان گیر می داد راضی شد از دانشگاه آزاد بگذرد. مجلس هفتم تحقیق ناقص ، پر حاشیه و بی سرانجامی انجام داد. مجلس هشتم هم سرگرمی های مهمتری دارد. شورای عالی انقلاب فرهنگی اجازه ورود ندارد. رییس جمهور هم به دلیل حساسیت زمان! دستور عدم پیگیری دریافت کردند. پس کجا باید به مسایل این دانشگاه بپردازد. چرا یک بار برای همیشه به هیئتی، گروهی، جایگاهی، قدرتی، . . .هر کسی فرصت بررسی داده نمی شود. مگر نه این است آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است.
-------------------------------------------------------------
پی نوشت:
۱. عباس درویش توانگر را از جامعه اسلامی دانشجویان می شناسم. همیشه اخبار محرمانه توی چنته دارد. اگر او را پدر خبرنامه های اصولگرایان بخوانم اغراق نیست.
۲. قرار بود در هفته قبل خبرگزاری فارس خبرش را کار کند که ظاهرا به دلیل مخالفت پسر دکتر سلیمی فعلا متوقف شده است. ظاهرا پدر و پسر اختلافات فکری جدی با هم دارند و این خود در آشفتگی دکتر موثر بوده است.
بی همتی ذاتی!
تقدیم به استاد ناجی راننده خوش قلب ، بانشاط و پر انگیزه سازمان
هفته اول انتقالم به تهران در تابلو اعلانات دیدم برای مسابقات تنیس روی میز ثبت نام می کنند. غریبانه رفتم و ثبت نام کردم. بازی اولم را که انجام دادم دیدم مرد کاملی که در ترابری کار می کند با ناراحتی از تک حذفی بودن بازی ها می غرد! بازی دوم به او خوردم و شکست خورد. غصه و ناراحتی از چهره اش می بارید و با پریشانی رفت. بچه ها گفتند سال ها در سازمان بی رقیب بوده و قبول شکست برایش سخت است. . . . در آن دوره مسابقه من اول شدم ولی ناراحتی او کامم را تلخ کرد.
چند ماه گذشت. تا من را دید با شادمانی به طرفم آمد و گفت فلانی دارم می روم کلاس آموزش پینگ پنگ! داشتم شاخ در می آوردم. آقای ناجی متولد ۱۳۳۳ و ساکن شهرک های اقماری کرج است. تا رسیدن به محل کار سه ساعت زمان می برد. در سن ۵۴ سالگی و در حالی که زودتر از ساعت ۸ یا ۹ نمی رسد خانه ، فقط به این انگیزه که یکی رو دستش بلند شده دارد می رود آموزش ببیند! از آن روز هر روزی که می بینمش در چهره اش می خوانم منتظر روزی است که جایگاهش! را از من پس بگیرد!
اگر همسر عزیزم هوو پنداری نکند!! می خواهم اذعان کنم از بچگی عاشق تنیس روی میز بودم. بازی ام از کسی یاد نگرفتم و کل آن را تجربی آموختم. بدون استثنا هم در هر مسابقه ی جدی شرکت کردم بازی اول به دوم حذف شدم و عین خیالم هم نبود. می گفتم بالاخره قوی تر از من بود دیگه!! اما پیرمرد جوان دل، با کوچکترین تزلزل جایگاه، به تکاپو افتاد. خدا وکیلی، اراده و غیرت آقای ناجی راننده، برایم درس آموز بود!


این داستان واقعی گوشه ای است از سیر زندگی ما جوان ها! برای خودمان ، توانمندی مان و استعدادهای مان هیچ ارزشی قایل نیستیم و دل به اتفاقات روزگار بسته ایم. می دانم که بسیاری از شما می توانید داستان های جذاب تر و مهم تری از استعدادهای فروخفته خود بگویید.
نقل است از ادیسون که گفته فرق من با سایر آدم ها این است که من به هر آنچه فکر کردم جامه عمل پوشاندم.
---------------------------------------------------------
پی نوشت: دیروز در آخرین دسته گل!! در جام ریاست جمهوری شرکت کردم با سه برد و یک باخت احتمالا طبق معمول حذف خواهم شد!! اسپانیایی ها برای تیم فوتبال شان شعاری دارند که شرح حال من است: قهرمان می شویم مثل هیچ وقت.
عرفیات آذرماه
تقدیم به آقای نصراصفهانی که شوق جنبش دانشجویی را در دلم کاشت.
نمی دانم اگر آذر نبود چه به حال جنبش دانشجویی می آمد. همه یادشان می آد باید کاری کنند.(۱) و من هم که بزرگ شده جامعه اسلامی دانشجویان ام وظیفه خود دیدم در حد توان، آنچه آموخته ام عرضه کنم. هر چند باب طبع رفقای جدید نباشد.
هفته گذشته مناظره ای را با عبدالله مومنی از فعالین سابق دفتر تحکیم وحدت طیف علامه پیرامون جنبش دانشجویی داشتم. گزارش اجمالی و دست و پا شکسته آن، اینجا در ایسنا هست. در کل من معتقد بودم جنبش دانشجویی در حال گذر به مدرن شدن تفاوتی شگرف با جنبش سنتی پیدا کرده و از تحرک ، تجمع و تشکیلات محوری به آموزش، کارگاه و آرمان محوری سوق پیدا کرده است. جنبش جدید آرام و بدون حساسیت نسبت به مرزهای تشکیلاتی عمل می کند. جناب مومنی معتقد بود اصولا از قوی بودن و موثر بودن جنبش دانشجویی نباید شادمان بود چرا که جنبش دانشجویی ویژه جوامع بحرانی و ناپایدار است.... بخش عمده ای از وقت جلسه هم به این گذشت که چرا ما پس از دستگیریش تحصن و اعتراض نکردیم؟!! و جواب این بود که با آن اقدامات تندروانه اگر من هم قاضی بودم همین حکم را می دادم! و بالاخره پذیرفته شد که نظام ارزشی طرفین آنقدر متفاوت هست که انتظار حمایت متقابل بیهوده باشد.
انتظارم از او بیشتر از اینها بود. بیش از آنکه تمایل به مباحثات نظری و ساختاری داشته باشد به مجادلات روزنامه ای و شعاری دلبسته بود. جالب بود که صراحتا در جمع پذیرفت که بخشی از اقدامات تحکیم وحدت در سال های گذشته افراطی و تند بوده است ولی گلایه اش این بود که چون این اشتباهات از یک جوان رخ داده حکومت می بایست با سعه صدر بیشتر برخورد می کرد و با نگاه مشفقانه، ایشان را هدایت می کرد. در خداحافظی هم پس از تشکر های عدیده در گوش من گفت: ما حاضریم با هر کسی کنار بیاییم ولی خدا وکیلی بیایید کاری کنیم این بابا- احمدی نژاد - رای نیارد که مملکت را بر باد داده است. خندیدم از شدت این کینه!!
فردا هم دانشگاه علامه دعوت شده ام اگر موضوع قابلی پیش آمد تقدیم خواهم کرد.
----------------------------------------------------------
پی نوشت:
(۱) : در وبلاگ دوست خوبم آقای رهبریان اطلاعات جالبی پیرامون کشتار دانشجویان در آذر ماه آمده است که می توانید استفاده کنید
(۲) : ظاهرا استراتژی دوستان اصلاح طلب گسترش مناظره و مجادلات در فضای داشگاه هاست. دلیلش را خودتان حدس بزنید
تکانه های موزون مدرسه ای!
تقدیم به علی عزیزم که سلامت ، سعادت و خوشبختی اش آرزویم است
کم حوصلگی هم بد دردی است اما امروز کم حوصلگی چشم من را به دنیا روشن کرد و آن دیدم که نباید!
محل کارم در طبقه دهم ساختمانی سیزده طبقه است و چشم انداز زیبایی به شهر دارد. روزانه مجبورم چند بار برای پیگیری کارهایم به سایر طبقات سر بزنم. دیروز حوصله ام نشد منتظر آسانسور شوم و از پله ها بالا رفتم که تکانه هایی! در مدرسه ابتدایی دخترانه روبرو توجهم را جلب کرد.
ظاهرا زنگ ورزش بود . هر کدام از دخترکان یک به یک چرخی می زدند و وسط حیاط می آمدند و شروع به حرکات موزون از نوع تکنو می کردند. وقتی تعجبم به اوج خود رسید که دیدم معلم کلاس رقص همان معلم مدرسه است! گوشه ای ایستاده بود و هر کدام از بچه ها جلویش دست و (بیشتر) پایی تکان می دادند و او ظاهرا اشتباهات شان را تذکر می داد! حتی برای ندید بدیدی مثل من هم معلوم بود که این کودکان متبحرانه می رقصند و زیاد تمرین کرده و می کنند.
از ترس حرف مردم! زود صحنه را ترک کردم ولی با خود فکر می کردم چقدر هنجارها و ارزش های اجتماعی تغییر کرده است. هنور یادم نرفته اولین بار، اتفاقی، رقص را در کلاس سوم راهنمایی دیدم. یکی از بچه ها جمعی را دور خود جمع کرده بود و داشت پشت مدرسه یواشکی بریک می زد. خبر به مدیر مدرسه که رسید پدری از طرف در آوردند که قر توی کمرش خشکید و به خوردن خیلی چیزها! افتاد. بماند که چقدر تعهد کتبی از خودش و باباش گرفتند. و امروز معلم مدرسه ای را دیدم که رسما و علنا تعلیم حرکات موزون می داد!
نسل ما با آن دقت ها و سختگیری ها این شد که هر روز طرحی امنیتی یا اعتراضی منبری بلند می شود و روزنامه ها مملو از گزارش تعارضات خانوادگی و اخلاقی است ، اینها به کجا می رسند خدا می داند
-----------------------------------------------------
چند سال بعد:
سردار فلان: طرح امنیت اجتماعی ویژه مدارس ابتدایی اجرا خواهد شد!!
روزنامه ها: با برخورد ضربتی هیچ اصلاحی انجام نمی شود. باید کار فرهنگی را از مهدکودک هاآغاز کنیم!
جنبش دانشجویی و روزگار!
تقدیم به سید مهدی باقریان که با همه جناحین جاد دوست است!
آذر ، ماه تبلور جنبش دانشجویی است(۱). درباره جنبش! کنونی دانشجویی حرف و نقد بسیار دارم که در چند مطلب به مرور تقدیم شیفتگان آثار استاد خواهد شد!٬! بهانه نگارش را تامل در دوستی ها و تعارض های فعالیت های دانشجویی فراهم کرد.
روایت اول: چندی پیش در محضر دکتر شهاب اسفندیاری عضو شورای پنج نفره فیلم وسریال بودم. یکی دیگر از اعضا ، جوانی بود خوش سیما ، پرشور و صاحب قلم که همیشه دیدگاه متعهدانه!! من با نگاه متخصصانه او در تعارض جدی بود.(۲) بعد یکی از جلسات پر مجادله به شهاب گفتم خدایی این بشر را از کجا پیدا کردی؟ عجیب خندید! . . .و داستانش را برایم گفت! باورم نمی شد. تا مدت ها منگ بودم.
یعنی این همان کسی بود که بزرگترین جنجال آن دوران را آفریده بود و حکم اعدامش پس از ابراز ندامت با بخشودگی رهبری مواجه شده بود؟؟ به شهاب گفتم مگر تو نبودی که بیانیه آتشین ضد او را نوشتی؟ و خطابه های شورانگیز برعلیه اش سر دادی؟ . . . دلایل قانع کننده خاص خودش را داشت! اما هنوز برایم جالب است که زمان چطور این دو ضد را در کنار هم قرار داد. شهابی که در دوره ای مرگ او را سر می داد، احیاگر او شد و به او اعتبار و شخصیت دوباره بخشید.
روایت دوم: چندی پیش در محضر طیب و سبحان به تخدیر مشروع مغز مشغول بودیم که یادی از گذشته ها به میان آمد. یاد جشنواره نشریات دانشجویی سال۸۳ که در آن جنجال عجیبی رخ داد. دو تن از موثرین تنش اکنون در کنار هم نشسته بودند. طیب و سبحان! آنها ضمن فحش دادن به هم ، قاه قاه به رفتار خود می خندیدند. برای خود من این رفاقت علامت سوال دارد. روزگار سبحانی که به دلیل نشریات هنجارشکنانه اش بارها دادگاهی شده بود را در کنار طیب چماق به دست مزدور!! نشانده است. و می دانم اگر مدتی احوال هم را نپرسند، دل تنگ می شوند؟؟

البته این تعاملات دلیل نمی شود اگر زین پس موعد آزمون فرا رسد، طیب و سبحان و شهاب و آن عزیز به یک سو بروند! قطعا در موضع خود قاطعند اما آموخته اند که احترامات انسانی متفاوت از رقابت اندیشه ای است. با این حال جای تاسف دارد که علی رغم اینکه امکان جمع شدن متعارضین محتمل است ولی همفکران همچنان اختلاف سلیقه ها را متعصبانه به رخ هم کشانده با تمام قوا به تخطئه و تکفیر هم مشغول اند!
به قول حضرت مولانا: ای بسا هندو و ترک هم زبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پی نوشت: --------------------------------------
۱. تراکم فعالیت ها به حدی است که رشحات آن به ماموت!هایی چون من نیز اصابت می کند! تا این لحظه چند قول مناظره و مباحثه را داده ام!! (ببینید چقدر وضع خراب است!) شاید گزارش آن را تقدیم کردم.
۲. واقعیت این است که اگر شهاب نبود از پس او بر نمی آمدم. و اکنون جز نویسندگی در نشریات ، مسولیت مهمی نیز دارد.
تغییر استثنا است نه عرف
تقدیم به جناب آقای شهیدی که رفتار مدیریتی ایشان بزرگترین معلم من بود
با عنایت به دستور مقامات بالا هر هفته به بازدید از استانها می رویم. در این دو هفته به کرمان و قزوین رفتم. به تازگی یک سیستانی اصیل برای کرمان و یک گیلانی اصیل برای قزوین به سمت استاندار منصوب شده اند. استاندار قبلی کرمان هم استاندار زنجان شده است. استاندار قزوین را انسانی شریف و بسیار بسیار بسیار خوب دیدم. همین! در راه برگشت سوالی برایم مطرح شد. در این ماه های پایانی دولت نهم این تغییرات چقدر مفید است؟
عرف پذیرفته شده مدیریتی کشور ما از دوره های مختلف این بوده که مدیران بر اساس تجربه و تخصص انتخاب نمی شوند بلکه توان فردی شان در مدیریت، ملاک قرار می گیرد. بسته به توان مدیر، حداقل زمانی ۳ تا ۶ ماهه برای شناسایی و تسلط عامه بر شرایط محیطی صرف میشود. به تعبیر دیگر حالا که کشور برای آموزش تجربی مدیران هزینه می کند ، تغییرات پی در پی نمی تواند مقبول باشد.
برخی مدیران با تمسک به فنون ذاتی و اکتسابی مدیریت ، تلاش در گذران بهینه دوران دارند تا در پایان دوران انتصاب یادی خوش - و نه ماندگار - از خود به جا گذارند. شرط ماندگاری، برنامه ریزی است. تعیین هدف و برنامه نیز بدون آشنایی و تسلط به محیط اتفاق نمی افتد لذا مدیران کوتاه دوره، فرصت و امکان برنامه ریزی پیشرفت گرا و زیر ساختی ندارند. لذا از این منظر نیز تغییر پایاپی مدیران خسارت بار است.
در کشور ما که خلاقیت و ریسک پذیری تاثیر شگرفی در توفیقات دارد مدیری که نسبت به آینده شغلی خود مطمئن نباشد ، نه جرات ریسک دارد و نه خلاقیتی در تغییرات اصولی به کار می بندد. و وای به روزی که بخواهد برای جلوه گری و ماندگاری به نمایش آماری و اقدامات ظاهری بپردازد. البته هر مافوقی حق دارد با اعمال قدرت زیر مجموعه را مدیریت کند اما تغییر نباید گزینه ساده ای در اعمال مدیریت محسوب شود.امروز شنیدم عده ای به دنبال استیضاح وزیر بهداشت هستند! چوب استیضاح هم نباید این چنین سهل بر سر مدیران ارشد دولتی باشد. این بی ثباتی به کل کشور ضربه می زند.
معتقدم وجود پورمحمدی در وزارت کشور با تمام غدگری ها و حرف نشنوی هایش از تغییرش کم معونه تر بود. حضور کاشانی مستقل در تیم پیروزی از تغییرش مفیدتر بود. و زین پس هر استیضاحی با هر کیفیتی ضرر کامل است و انتصاب استانداران جدید نیز. این چنین تغییراتی بیشتر مرضی گروه های فشار است تا مصلحت کشور.


