حبیبی مغضوب
تقدیم به اساتیدی که علم سیاست را از آنها آموختم.
رشته علوم سیاسی را برخلاف بسیاری دانشجویان با کمال رغبت انتخاب کردم. شاید اگر ده بار دیگر هم کنکور بدهم ، همین رشته انتخابی ام باشد. دلایل خاصه اش در حوصله این مقال نمی گنجد اما در یک جمله علوم سیاسی را از آن باب که فرصت تحلیل مسایل جامعه را می دهد دوست دارم. درست مثل آزمایشگاه که فرصت آزمودن و دیدن آزموده های دیگران را فراهم می کند ، علوم سیاسی آزمایشگاه بررسی تحولات سیاسی اجتماعی جوامع است. گاه ترکیبات نظری تان به تحلیلی جامع یا پیشگویی دقیق می رسد و گاه به انفجار و ترکستان! مهم این است که عالمانه فکر و تجربه کنید.
به جرات اذعان می کنم نود درصد افراد فهم درستی نسبت به این علم ندارند. هنوز خنده ام می گیرد وقتی یاد رد صلاحیت! شدن یکی از دوستانم در خواستگاری به جرم اینکه علوم سیاسی خوانده و سیاست یعنی پدر سوختگی!! می افتم. معمولا تصور می کنند علوم سیاسی یعنی کار در یک حزب یا روزنامه جناحی! و من می گویم هرچقدر دانشجوی رشته مکانیک ، تعمیرگاه مکانیکی می زنند ، دانشجویان سیاسی هم کار سیاسی می کنند!
اگر به تحولات دانشگاه ها ، مدارک سران احزاب و مسولان دقت کنید ، اتفاقا بیشتر مهندسین یا پزشکان سیاست مدار می شوند تا سیاسی ها! چرا که تا علوم انسانی خوانده ها به تحلیل و بررسی شرایط و عواقب کار بیندیشند ، فنی ها و پزشکی ها عمل کرده اند و فاتحه! این از خصوصیات نظام سیاسی و اداری ماست که عملگرایی و نتیجه آنی گرایی بیش از نظریه پردازی و نتیجه غایی گرایی طرفدار دارد. و مدیران محصولی بیش از مدیران برنامه ای طرفدار دارند.
تقدیم به پیشکسوتانی که سیاست ورزی را از آنها آموختم
به جد معتقدم بر خلاف ادعای عمومی ، بیشترین موضوعی که در جامعه رهگیری می شود سیاست است. می توانید سری به وبلاگ ها ، سایت ها ، روزنامه ها و . . . بزنید اولین صفحات و بیشترین حجم مطالب به سیاست اختصاص دارد. این نشان از پیگیری و علاقه عمومی دارد. همه به سیاسیون بد وبیراه می گویند ولی خودشان سیاسی ترین اند. هرچند سیاسی بودن جامعه نشان از پویایی و دغدغه مندی اجتماعی دارد اما کاش تامل عقلانی در سیاست جای خود را به عاطفه گرایی می داد و امواج کمتر از مفاهیم بر افکار تاثیر می گذاشتند.
وبلاگ من نیز از این فشار هنجاری مستثنی نبوده است. هر چه از ابتدای کار بنا داشتم بیشتر روزنگار و اجتماعی نویس باشم ، روز به روز بیشتر به اصل ذاتی خودم برگشتم! کافی است گذری اجمالی به ۴۷ مطلب قبلی ام بیندازید. هرجا به مرزهای سیاست نزدیک تر شده ام با استقبال بیشتری مواجه شده ام. سیاسی نویسی هر چند دردسر های خاص خود را دارد و احتمال خطر از دست دادن کرسی! را تقویت می کند اما ظاهرا مقبول تر و تاثیر گذارتر است.
بنا دارم بیشتر سیاسی بنویسم حالا که من راضی و شما راضی چه کاره باشه عاشق ناراضی!
تا چه پیش آید و چه در نظر افتد!
بخشنامه
تقدیم به وزیر سابق کشور! که باب رسوایی های جدید را گشود!
بعد از آن مطلب فسفرسوز " کاش من هم می فهمیدم " نیاز به آرامش فعال! داشتم. مطلب ذیل پاسخی است به این نیاز! باشد تا دوباره با انرژی مضاعف ظاهر شوم!
هرچند ماجرای ساده و پیچیده! وزیر سابق کشور ( که از شدت دست مالی شدن حتی اسمش را هم نمی خواهم بیاورم) به نوعی خاتمه یافت ، تشعشعات آن کشور باقی است. به مجادلات بچگانه سیاسی نماها که می خواهند از این فرصت برای تخطئه رقیب یا حفظ آبروی حبیب! یاد مرحوم سابق را زنده نگه دارند نمی پردازم که ارزش وقت گذاری ندارد.
امروز از معاونت نامه ای به دستم رسید که حسب دستور رییس جمهور محترم و با عنایت به دو بخشنامهء وزارت علوم تحقیقات و فناوری در تاریخ های ۲۹/۷ و ۸/۸/۸۷ تمام مدیران کل ، معاونین و مشاورین مکلف شده اند اطلاعات مربوط به مدرک تحصیلی شان را از دوره تحصیلی دیپلم تا آخرین مقطع تحصیلی طی فرمی که به پیوست الصاق شده بود به صورت خود اظهاری ارایه دهند.
در این شرایط چه کسی جرات دارد پاسخ ندهد؟!
ساده تر بود ادارات کل اداری دستگاه ها راستی آزمایی از مدارک ـ چندین بار ارائه شده ـ را با استعلام از مراجع ذی صلاح انجام می دادند. اما شاید هدف از این کار تحقق دو ضرب المثل باشد:
۱. دروغ گو کم حافظه است! مدیران از شدت ترس ، اظهارات قبلی را فراموش کنند و مدرک جدیدی ارائه دهند. و دیگر نیاز به استعلام و نامه نگاری نباشد!
۲. چوب که برداری گربه دزده فرار می کنه! بنابرین توصیه می شود تمامی مرزهای کشور تحت کنترل شدید قرار گیرد. و شرط خروج مدیران از کشور ارائهء مدرک تحصیلی باشد!
کاش من هم می فهمیدم 2 !
تقدیم به شهدای بی گناه هواپیمای ایرباس
هیچ گاه فکر نمی کردم در این مورد با دوستان هم فکر مجادله داشته باشم. ولی گویا آنان با خیال آسوده جلو رفته اند و من متعصبانه باقی مانده ام. هرچند هشت سال دوره جناب خاتمی چنان آبدیده ام کرده که اگر تنها هم باشم بر عقیده ام باقی بمانم. از آنجا که مباحثات کامنتی مطلب قبل را روشنگر می دانم آنان را در پستی مستقل می اورم. بدین وسیله از تمامی دوستان موافق و مخالف که با نظرات گرانقدر شان به بحث غنا بخشیدند تشکر می کنم.
پژمان: چی بگم والله. من هم متاسفم. البته برای اونهایی که نمی خوان بفهمند این نامه میتونه چه باری به همراه داشته باشه. حتما باید مثل اون دکتره پالتو بپوشن و سیبیل نیچه ای بذارن و شمرده شمرده حرف بزنن تا بشن مثلا سیاست مدار. بابا بیخیال یه کم این سال آخریه لااقل همراه بشید! مجدالدین: صد سال سیاه در این مورد همراه شما نمی شوم. در این مدت با شما به هر جایی گفتید رفتیم اینجا را اگر بیام به هویت خودم می خندم. در ضمن برای اثبات خود دیگران را نکوبید . لطفا
اسلامی: دمت گرم. حال کردم با این مطلبت. نمی دونم می دونی یا نه ولی معمولا این ارجیفی! که قبل از مرگ بر آمریکا به عنوان مقدمه در نمازجمعه می گویند را من می نویسم و بر همان رویه می گویم "همه با هم با مشت های گره کرده فریاد بر می آوریم ای آمریکا مرگت باد".
علی رضا: "همه جا پز می دهیم جواب نامه های ما رو نمی دهند"؛ این جمله تان همان نکته ای بود که می خواستم بر آن تاکید کنم. بوش نه پاسخی به نامه احمدی نژاد داد و نه حاضر به مناظره شد. امیدوارم اوباما هم به نامه پاسخ ندهد و ای کاش همان روزی که در کنفرانس خبری نسبت به هسته ای ایران موضع گرفته بود. سخت تر از این ها موضع گرفته بود تا نهایت شگرد زیرکانه احمدی نژاد در ارسال پیام تبریک به او بیش تر مشخص شود. نامه احمدی نژاد هیچ نکرده باشد سلاح "اهل گفت و گو" بودن نامزد دموکرات ها را خلع کرده است. اگر اوباما تا پیش از این از موضع "یک صلح طلب که حاضر است لطف کند و با رئیس جمهور غیر منطقی و چموش ایران گفت و گو کند" سخن می گفت؛ امروز با احمدی نژادی طرف است که خود در این مسئله پیش دستی کرده و میدان را از آن خود نموده است. از نظر شما مردم جهان چه فکر می کنند وقتی می بینند احمدی نژاد رئیس جمهور آمریکا را به مناظره دعوت می کند و به او نامه تبریک می فرستد اما در مقابل این رئیس جمهور آمریکاست که پاسخ نمی دهد؟
مجدالدين: اگر جواب داد چه؟ اگر امد و پاي ميز مذاكره نشست چه؟ او را به دين اسلام نصيحت مي كنيد؟ پیگیری برای بازگشایی دفتر حافظ منافع و حضور دایمی هوشنگ امیراحمدی را چطور توجیه می کنید؟ مردم دنيا گوش شان از اين پيام ها پر است . در اين چند روز گروهك پ ك ك و القاعده هم به اوباما تبريك گفتند. مردم دنيا اين نامه نگاري ها براي شان مهم نيست. كردار ما انقلابيون را مي سنجند. تازه مگر شما نبوديد كه بعد از صحبت هاي دكتر در مورد هلوكاست و نابودي اسراييل مي گفتيد مردم دنيا براي ما مهم نيست ما بايد حرف حق خودمان را بزنيم؟ چرا فراموش كرديد فقط براي عكس گرفتن دسته جمعي جناب خاتمي در سازمان ملل كه كلينتون هم در گوشه اي از عكس بود مملكت بيانيه باران شد.
گلصنم: من هم فکر میکنم حق با علیرضاست.احمدی نژاد با این کارش فرصت خالی بندی رو ازانها گرفت
حسین: از شما بعید بود اخوی! ما جور دیگهای روی شما حساب میکردیم!! کاری به خوب یا بد بودن این نامهنگاری ندارم. اصلا تخصصش رو ندارم! فقط به این فکر میکنم که اگه «یکی» دیگه این کارو انجام میداد چهها که نمیشد!
خطاب به علیرضا: در این چند سال زندگی یاد گرفتهام که قطعا هیچ کاری در دنیا بدون «توجیه» نیست!مجدالدين: اگر يكي ديگه اين كار را كرده بود من يكي همراه ساير اقشار حزب الله كفن پوش مي شديم
سلمانیان:انصافا و بدون تعارف با این پست ات اصلا حال نکردم و معتقدم تحلیلت قطعا اشتباهه! از کجای این نامه برداشت کردی ما برای رابطه با آمریکا سر و دست میشکنیم؟! جمهوری خواهی که به راحتی وجهه آمریکا رو تو دنیا خراب میکرد داره میره و به جاش یه بوقلمون هفت رنگ اومده ، تو این شرایط سخت سیاست خارجی کشور به نظرت خوب بود ما منتظر میموندیم تا اوباما نامه بده و ما به دنبال واکنش باشیم؟! به نظرت اگه اونا الان تو این شرایط نامه بدند و ایرانی که به قول اونها داره هسته ای میشه داد و قال بکنه چه دیدی نسبت به ایران تو فضای بین الملل ایجاد میشه؟! البته ما معتقدیم دید ایجاد بشه به درک! ولی تو این شرایط چه دلیلی داره الکی خودمون اهل گفتگو نشون ندیم و ابتکار عمل رو بدیم دست رقیب؟! اتفاقا بهترین حرکت بود و من اصلا برداشت سر و دست شکستن برای رابطه رو نداشتم و ندارم. معتقدم بهترین راه مقابله با دشمنی که سلاح نرم به کار میبره همینه!!یه کم بیشتر فکر کن!به نظر شما کسی که داره با وجهه سازی برای خودش میاد جلو و در زیر کاه دشمنی میکنه جلوش با توپ و تانک ظاهر بشیم جواب میده؟! چرا فکر نکردید این نامه هم یه جور شطرنجه؟! به نظرم می تونستید به چشم تدبیر سیاسی به این نامه دقت کنید و شطرنجی تحلیل بفرمایید. مجدالدین: گر صبر کنید خواهید دید این ره اخرش هم اغوشی است. کافی است به مواضع توجه کنید تا شیفتگی برای مذاکره را دریابید. کافی است مصاحبه های امیر احمدی را بخوانید تا بدانید چه خبر است . کلینتون هم همین طور بود وا ندادیم. حتی حاظر شد معذرت خواهی بکند وا ندادیم. این بابا چه کرده؟ بعد هم شطرنج قواعد دارد . سیاسیون حتی روی ورود و خروج شان به میز مذاکره فکر میکنند و ما هم!! مگر در مذاکرات قبلی اول آنها نامه ندادند؟ این جزء بدیهیات سیاست است که برای تحقیر طرف مقابل می گویند اول نامه بدهید.آنها برای مذاکره باید التماس می کردند و در جلوی جهانیان تحقیر می شدند.
بچه صنعتی: دمت گرم حاجی حالی دادی به ما. چند روزیه بحث داخل تشکل همینه و خوب اکثر سیاسیون تشکل حق رو به احمدی نژاد میدند. ولی یه جورایی مرزهای ایدئولوژیک باعث مخالف بودن بچه های فکری شده . فکر نمی کردم تو هم این وری باشی.راست میگن که دود از کنده بلند میشه
مجیدی:الان بهترین زمان برای ارتباط با آمریکاست. این تنها از حاج محمود و حاج حسین اوباما بر میاد (اگر چه خیلیا میگن باید اصلاح طلبا روی کار باشن تا آشتی صورت بگیره) آخه اصلاح طلبا جراتشو ندارن. اون چیزایی هم که تو این چندساله تو بوق و کرنا بوده همه اش شعار بوده ب هر حال ما ملت شعاریم دیگه. خدایا حاج محمود دوباره رییس جمهور شود تا شاهد دست دادنش با حاج حسین اوباما باشیم. مجدالدین: خوابش رو ببینی برادر اصلاح طلب . اگر شعار بود 30 سال دوام نمی اورد. شعار انهایی اند که می روند و فراموش می شوند. به زور می خواند بیارندشون.
نمایه: عزت ما پایكوب شد. عظمت ایران از بین رفت .... در این چند روز این تصویبنامه را بردند به مجلس «شورا» و در آنجاصحبتهایی كردند؛ مخالفتهایی شد. وكلای آنجا هم مخالفتهاییكردند؛صحبتهایی كردند، لكن مطلب را گذراندند؛ با كمال وقاحت گذراندند!دولت با كمال وقاحت از این امر ننگین طرفداری كرد!... سایر ممالك خیال میكنند كه این ملت ایران است كه این قدرخودش را پست كرده است. نمیدانند این دولت ایران است.... اگر نفوذ روحانیون باشد توی دهن این دولت میزنند! .... رئیس جمهور آمریکا بداند، بداند این معنا را که منفورترین افراد دنیاست پیش ملت ما. امروز منفورترین افراد بشر است پیش ملت ما.... باید هیاهو کنید، باید بریزید وسط مجلس، به هم باید بپرید که نگذرد این مطلب، به صرف اینکه من مخالفم درست می شود؟! امام خمینی 4آبان43
م.د: حضرت آقا در سفر یزد فرمودند که هر وقت لازم شد که با آمریکا رابطه برقرار شود بنده اولین نفری هستم که پیش قدم خواهم شد. دیگه این قدر جر و بحث ندار و کاسه ی داغ تر از آش هم نباید بشیم.
مجدالدین: اگر شما از حضرت اقا چیزی شنیدید بفرمایید تا ما هم یخ کنیم.
آزاده: چقدرداغ کردید! چندوقته از تحلیلای سیاسی تقریبا دورم و فقط اخبار رو پیگیرم, برای همین نمیتونم نظر دقیقی بدم. اما شما هم خیلی شلوغش کردید, جای نگرانی شاید باشد اما نه اینکه دیگه همه چی به تاراج رفته باشه. گرچه میپذیرم که نباید براحتی از کنارش رد شد. اما اینم میدونم که دکتر خودش هم کم انقلابی نیست.
مجدالدین:بر عکس من دایم در حال تفحص در روزنامه هایم. مخصوصا در مورد پدیده اوباما یک سال پیگیری می کنم. من هم نگفتم همه چیز بر باد است . گفتم در این مورد اشتباه کردیم.
میثم: خوشحالم كه با آمدن و رفتن دولت ها رنگ عوض نمي كني و به عقیده ي خودت پايبندي. در دوراني كه نان به نرخ روز خوري و بوقلمون صفتي شرط ارتقا در نظام اداري كشور است اصول گرا بودن واقعن ارزش است. پايدار باشي.
تنها: حق با شماست. سیاسیت همینه گاهی ی چیزی خوبه و گاهی می شه بدترین؟! هرکی قدرت داره خوب و بد رو تعین می کنه. موفق باشید.
احمد: حرف هایت را می گذارم «به حساب عصبانیت یک عامی»!! حالا چرا یک دفعه در این ماجرا همه به یاد حرف های آقا و اصول گرایی شان افتاده اند. چرا در برابر وراجی های دوست و دشمن از بدو تاسیس این دولت تا همین لحظه...لا اله الا الله .احمدی نژاد شاید عیب بزرگش این باشد که شطرنج بازی اش چندان خوب نیست که مثل علی لاریجانی شما بیاید قائم مقام سابق خود را بعد از این که جهت باد مشخص شد بشوید و از او تبری بجوید. یا مثل احمد توکلی نیست که...از یک عامی انتظار می رود هر جا عصبانی شد عصبانیت اش را اعلام کند. هر جا بدی دید راحت داد بزند. هر جا خوشحال شد راحت خوشحالی اش را ابراز کند...
مجدالدین: 1.موقع نوشتن این مطلب فکر نمی کردم به ضدیت با رهبری متهم شوم. از اینکه پرونده سیاه ما را بدین نکته تکمیل کردید ممنون. ۲. فرق من و شما این است که من بلد نیستم از هرچیز با یا بی دلیل دفاع کنم. می دونی که خصلت ما دانشجویان سنتی جیغ کشیدن تحت هر شرایطی است. 3.اتفاقا و اتفاقا نکته همین جاست. کسی که به زعم شما قواعد دیپلماسی را بلد نیست یا به اعتقاد من نمی خواهد رعایت کند چطور می خواهد مبارزه کند. و الا هیچ عقل سلیمی با تدبیر عمل کردن را رد نمی کند . در گذشته بارها و بارها با امریکا مذاکره داشته ایم. کافی است نگاهی به لیست اقلام وارداتی کنید تا سطح ارتباط را بفهمید. در این دنیای پیچیده نمی شود ساده بود. 4. در مورد علی اقا لاریجانی هم فعلا موضوع بحث نیست طبعا هیچ ادمی کامل نیست ولی کسانی که اشتباه خود را جبران می کنند شایسته احترامند و کسانی که با لجبازی فرصت هدر می دهند مستوجب عقوبت.
پرنده: به نظر من این قدر که شما عصبی هستید لازم نیست . در ضمن به داخل نگاه نکنید به اون ور مرزها نگاه کنید که در مورد ایران لااقل میگویند مشکلی نداشت مشکل جنگجویی از آمریکاست
مثل قضیه مشایی شد ولی آقا هم اون تب و تاب زیادی رو قبول نکرد. به قول آقا بهونه دست بقیه نده این دکتر احمدی نزاد بهتره خب
مجدالدین: کی گفت احمدی نژاد بد است؟ ولی چون احمدی نژاد خوبه پس هیچ نقدی نباید کرد؟ اگر فردا احمدی نژاد نبود چه؟ اون ور مرزها سی سال است خیلی چیزها به ما می بندند. اما تغییر سیاست اصولی نظام نباید به این سادگی و بدون دست آورد باشد. تنها دستاورد این نامه شکستن قبح مذاکره علنی با امریکا است. در ضمن القاعده و پ ک ک و چند گروه تروریستی دیگر هم تبریک گفتند پس نظر مردم دنیا در موردشان عوض می شود؟؟ رسانه ها پیچیده تر از اینی که ما فکر می کنیم عمل می کنند.
محمدمهاجری: فرزند زمان خویشتن باش. نمی بینی من و امثال من در برابر این دیپلماسی فعال ، درحال پک زدن به سیگار و پیپ ، روشنفکرانه کله تکان می دهیم؟ عزیز من نامه نگاری با اوباما بد است اگر نویسنده اش بد باشد. روشن شدی اخوی؟ یا با زبان دیپلماسی تر بگم؟! مجدالدین: اگر اصول زمانه بودن رعایت می شد من هم اهل می شدم. زمانه می گوید دیپلماسی قواعد دارد . دودی شدن من و شما بالاخره باید یک حدی داشته باشد. . .
م.د: نکنه شما از غیب گویی هم سررشته دارید یا شاید هم مشاور آقا هستید در روابط بین الملل. این رو هم ما میدونیم هم شما که در بحث سیاست خارجه ، سکان دار خود حضرت آقا هستند و لاغیر. مجدالدین: مطمئن باش اینقدر شهامت دارم اگر روزی احساس کردم نظرم با نظر حضرت اقا یکی نیست غلط کردم نامه را امضا کنم. ایشان در یزد فرمودند اگر روزی قرار به رابطه برقرار کردن با آمریکا باشه اولین کسی که پیش قدم می شود خود من هستم. وقتی چیزی نمی شنوید یعنی الان زمانش نیست. مگر ایشان در جریان مذاکره قبلی با امریکا نفرمودند پس از استدلال های مسولان گفته ام فقط در موضوع عراق وبرای کمک به مردم عراق مذاکره انجام شود.الان چه شده است که چیز دیگر برداشت می کنید؟
م.د : اگر یه روزی مشخص بشه که این کار اشتباه بوده هم ما و هم اونی که داریم ازش دفاع میکنیم این جرات رو دار که بگه اشتباه کردم ولی مثل بعضی ها نیستیم که معاون سابقشون رو به عنوان وزیر تو پاچه دولت میکنند بعد ار زیرش میزنند و جرات این رو ندارند که بگن اشتباه کردیم. مجدالدین: انشاالله که اینطور باشد و مثل ماجرای مشایی پس از نظر حضرت اقا سکوت پیشه نکنند. مسایل مملکت هم با گردن اندازی حل نمی شود. مگر دکتر احمدی نژاد پشت رفقا را به خاطر مردم و به درستی، خالی نکرد؟ حالا این رفیق لاریجانی بود ، ۱۰ وزیر قبلی چه؟؟ رحیمی و مشایی و عباسی چه؟ سایر وزرا که اگر دست دکتر باز بود نصف دیگرشون را عوض می کرد چه؟
آشنای ناآشنا:مشکل اینه کسانی که سیاستمدارند علم سیاست نخوندن و هر کسی که یکی دو کلمه از این و اون می شنوه خودشو عالم می دونه .عالم سیاسی از بالا به همه چی نگاه می کنه نه مثل آقایونی که بخاطر هواداری می خوان نون به نرخ روز بخورن.من همیشه پشتیبان دولت و حکومت بودم ولی بعضی جاها مثل شما دیگه ... به هر حال خیلی دلنشین بود.هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند
سیدمحمود: اجرکم عندالله. کفر متحرک به اسلام میرسد ولی اسلام راکد پدربزرگ کفر است. عین صاد
سلمانیان: ولی خودمونیم عجب پست پر حاشیه و جنجالی بود! باور نمیکنی کامنت های این پست رو با پست های قبلیت مقایسه کن. مجدالدین: من همه پست هام جنجالیه! مگر آنکه خلافش ثابت بشود
مصطفی: این آقای م.د خیلی عصبانی هست. دلیل طرفداری شو در قضیه کردان از آقای احمدی نژاد را درک نمی کنم چرا سعی می کنید آقای احمدی نژاد را تو این قضیه مظلوم و بدون تقصیر نشون بدید؟ در مورد آقای لاریجانی اگه این جوری که شما می گید باشه یک وزیر تو زرد نباید به این راحتی تو پاچه یک رییس جمهور بره!
کاش من هم می فهمیدم
تقدیم به محمد منتظر قائم شهید سرافراز واقعه طبس
خیلی تلاش کردم سکوت را به خود بقبولانم! نشد.مطلب زیر را بگذارید به حساب عصبانیت یک عامی
امروز سخنگوی محترم وزارت امور خارجه در توضیح دلیل ارسال نامه تبریک ریاست محترم جمهور به اوباما فرمودند: "ارسال پیام تبریک به اوباما نشان از فعال بودن دیپلماسی ایران دارد "
به حال خودم تاسف خوردم چرا درست درس نخواندم تا بدانم نامه نگاری نشان دهنده فعالیت دستگاه دیپلماسی کشور است. شاید آن روزی که جلسه گذاشته بودیم تا بیانیه ای بر علیه شیفتگان ارتباط با آمریکا بنویسیم درس تاثیر نامه نگاری در دیپلماسی بوده و من از فهم این مهم محروم شدم. حالا یعنی ما توی بچگی که برای پسر خاله مون نامه می نوشتیم یک پا دیپلمات بودیم.
به حال انقلاب اسلامی تاسف خوردم چرا سی سال دیپلماسی اش خواب بود. مگر یک نامه نوشتن چقدر کار داشت؟ این همه رییس جمهور عوض کرد آمریکا ، این همه هزینه و تحریم هیچ کس عقلش نرسید یک پیام بده همه را راحت کند؟
به حال مردم عامی تاسف خوردم چرا از سر نادانی سی سال شعار مرگ بر آمریکا گفتند. چقدر این روشنفکران بیچاره گفتند نگویید دردسر دارد ، گوش کسی بدهکار نبود. عوامانه هر آنکه از مصالحه و مذاکره با آمریکا سخن راند با عنوان سازشکار راندند. که چه؟ دیدید چه راحت می شود به دشمن پیام داد و هیچ اتفاق بدی هم نیفتد. حالا بد شد؟ ارزش ها پایمال شد؟
به حال مجلس شورای اسلامی تاسف خوردم. سه ماه کردان. . . ، دو ماه مشایی . . .اینقدر سرشان شلوغ است که عقب افتادند از ارتباط با اوباما جون. رو دست خوردن.
به حال جنبش سنتی دانشجویی تاسف خوردم. یک مشت! جوان خام ، داغ ، سیاسی ، چسبنده به قدرت ، ابزار دست احزاب اقتدارگرای راست سنتی محافظه کار بد و . . .. این جنبش مدرن را ببینید چقدر فعال اند. ماشاالله. چقدر فهمیده و آرام اند. ماشاالله. چقدر نقاد و مستقل اند. ماشاالله. چقدر مصلحت شناس و تابع اند. ماشاالله. چقدر. . . . ماشاالله ماشالله. خوش به حال آینده کشور.
به حال خطبا و سخنرانان تاسف خوردم. نمی دانند آمریکا اینقدر ها هم بد نبود. ببینید به یک سیاه مظلوم رای دادند. آنها هم دل شان از جنایات حاکمان خون است. تغییر می خواهند. دیدید چه راحت تغییر کردند. حالا دیگه قول دادند خوب بشوند. این خطبا نمی دونند مذاکره همیشه معنی سیاسی نباید بدهد. می شود بر سر دین و پیامبران با آنها مذاکره کرد تا هدایت شوند بیچاره ها. آن وقت این ها هی میگن با شیطان نمی شود ارتباط داشت. دیدید چقدر راحت شد.
به حال علم سیاست و دیپلمات های متبحر تاسف خوردم. سخت می گیرند. دایم می شینند وقت تلف می کنند. دیپلماسی که این همه فکر کردن و معادله چینی ندارد. یک نامه می فرستیم خلاص. الان آمریکا در موضع ضعفه . اقتصادش که نابوده. رییس جمهورش هم تازه کاره حالیش نیست. نتیجه این که وقت مذاکره است. چرا باید امتاز بگیریم؟ قبلی ها یک اشتباهاتی کردند حالا به این سیاه مظلوم ننه مرده چه؟؟ تازه همه جا پز می دهیم که جواب نامه های ما رو نمی دهند.
چه سکوت زیبایی! همه راضی اند. این ور راضی اون ور راضی . چه کاره باشه من ناراضی!
ذوق مرگی علمی!
تقدیم به همه کسانی که با تحقیق های من نمره بیست گرفته اند !
همیشه عاشق دانشگاه بوده ام. به این خاطر که فرصت انتخاب مسیر را برایم مهیا کرد. من هم متناسب با علاقه ام نهایت بهره را از این فرصت بردم. قبولی ام در فوق لیسانس بر شوقم افزود چرا که شنیده بودم در کارشناسی ارشد دانشجو مطلب می آموزد. می خواستم به حواشی پرداختن تمام چهار سال را در ارشد جبران کنم. با خود عهد بستم درس و لا غیر. انصافا هم سعی کردم تمام شاخص های بچه مثبت ها را رعایت کنم. هرچند برای چون منی خیلی سخت بود!! ترم یک بدین منوال اما. . . .
چند اتفاق نابودم کرد. بدون اغراق میگویم روح من را کشت!
از دوره کارشناسی یک جور مرض داشتم که با اساتید سر و کله بزنم! وای اگر روزی احساس می کردم چیزی بیشتر آنان می دانم یا خدای نکرده ، زبانم لال ، استاد اشتباه می گفت اینقدر بحث می کردم تا به اشتباه اعتراف کند. با قبولی در ارشد سعی کردم به این مجادلات ، وجهه علمی بدهم. به همین خاطر شبانه روز می خواندم و می نوشتم. به جرات می گویم در طول ترم یک، بیش از سیصد صفحه تحقیق نوشتم. به خاطر وسواس بیش از حد در ارائه ، تحقیق یکی از اساتید را دیر دادم و استاد برای اولین بار مزه افتادن را به من چشاند. چون به کارم اعتقاد داشتم ناراحت نشدم و به کارم ادامه دادم و کاملش کردم اما چه سود! برای استاد دیگری دو ماه کل کتابخانه ها را زیر پا گذاشتم و جزوه ای پنجاه صفحه ای تهیه کردم به من شانزده داد. . . . . زمانی که بی سواد ترین هم کلاسی ام که خود به رونویسی معترف بود بیست گرفت یخ کردم !
حالا به این اعتقاد رسیده ام که اصولا این دانشگاه جای علم آموزی نیست. ما در دوره کارشناسی اشتباه نکردیم که در دانشگاه تجربه اندوزی را پیشه خود کردیم. ما می خواستیم بیاموزیم، نه از جزوات دست نویس یا کتب مندرس، از زندگی و روزگار! درسی آموختیم نانوشتنی و ناگفتنی! و دوستانی پیدا کردیم که هر کدامشان دنیایی می ارزند. بدون شک این دانشگاه به حواشی اش دانشگاه است نه به محتوای علمی اش.
حالا وقتی خودم را با سایر همکلاسی ها مقایسه می کنم می بینم چقدر در علم آموزی! اشتباه کردم. آنها فهمیدند و با تحویل ورق پاره هایی جای تحقیق فوق لیسانس دارند و من با تنفری از تحقیق و نگارش در خم پایان نامه مانده ام. . . . امیدوارم نصیحتم نکنید که علم با عشق محقق می شود نه با نمره و مدرک! می دانم ولی یخ کردم . ذوقم کور شده است. دیگه علمم نمی آید!!!
نمی خواهم مطلبم رپرتاژ آگهی برای ارزشمند شدن کار متقلب ها باشد ـ خصوصا که بحثش هم داغ داغه ـ ولی انصافا باید برای این دانشگاه گریست خاصه که دیگر حواشی اش هم غیر ارزشی است!!
پی نوشت: -----------------------------------------------------------
۱. به کوری چشم بعضی ها تحقیق "بررسی علل نازایی علوم انسانی در ایران" را به دفتر جنبش نرم افزاری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه به مبلغ سیصد هزار تومان فروختم. همان تحقیقی که نمره شانزده گرفت.
۲. از آنجا که از ظواهر بر می آید ، دیر نخواهد بود که مجددا به جرگه بی کاران یا همان کارمندان در آیم! قول می دهم در اولین فرصت تحقیق "بررسی علل پیدایش و توسعه جمعیت اخوان المسلمین مصر" را به صورت کتابی مجزا چاپ کنم.
۳. حالا هم دل خوشی ام نمرات بیستی است که دوستان با تحقیقات من می گیرند. تا آنجا که می دانم! تا حالا پنج نفر با تغییر جلد تحقیق هایم نمره بیست گرفته اند! جالب اینجا است از قبل از شروع ترم، تحقیق ها را رزرو می کنند. و بامزه تر اینکه یکی از اساتید محترم دوره کارشناسی ارشد به یکی از نوشته هایم سه بار بیست داده است!!
رقابت مدرن پیامک ها
تقدیم به محمد مهاجری که در هر شرایطی در خط اول رسانه های تاثیر گذار است.
روزگار غریبی است. امروز* از پلاژ اختصاصی وزارت کشور در ساری "شاهد" مجادله بر سر بود یا نبود وزیر سابق کشور بودم! اما جنس این دیدن با دیدن های دیگر متفاوت بود! تلویزیون که گویی نشان دادن طرز پخت ماهیان و چرندیاتی از این دست ، از نشان دادن استیضاح برایش مهم تر بود. رادیو هم در آنجا نمی گرفت!! و این پیامک (یا همان اس ام اس خودمان) بود که اخبار استیضاح را بدون وقفه به ما می رساند. لحظه به لحظه گزارش نطق ها را می دیدیم! تا نیاز به تقلا برای کسب خبر نداشته باشیم.
از صبح تا پایان استیضاح، سیستم اطلاع رسانی همشهری ۸۴ پیامک. پایگاه اطلاع رسانی دولت (پاد) ۴ پیامک و خبرگزاری برنا یک پیامک برایم ارسال کردند. و این در حالی است که در روزهای عادی پاد تا ۳۰ پیامک هم ارسال می کرد. دلیل سکوت یا بی موضعی خبررسانان دولتی زیاد برایم مهم نیست! آن چه جالب به نظر می رسد ظهور قابلیت جدیدی در رقابت رسانه ای و سیاسی است.
در سال ۸۰ برای اولین بار برای دیدن آقای مهدی فضایلی( مدیر عامل وقت ) به ساختمان خبرگزاری فارس رفتم*. اعتراف می کنم وقتی برایم از رقابت خبرگزاری ها می گفت در دل می خندیدم! نمی فهمیدم چطور رقابت از مطبوعات به خبرگزاری ها کشیده می شود. اما در کمتر سه سال شد. در شرایط حاضر صدای برتر متعلق به کسی است که خبرگزاری پویا تر و فعال تری دارد و مطبوعات عمدتا میرزا بنویس خبرگزاری ها هستند.
روزانه به طور میانگین همشهری ۳۰ پیامک ، پاد ۳۰ و برنا ۵ پیامک ارسال می کنند. و شنیده ام که سایر مراکز فعال خبری هم به دنبال راه اندازی سیستم ارسال پیامک اند. و اضافه کنید دستگاه ها و ارگان ها که به این سیستم مجهز شده اند و گزارش کار و برنامه هایشان را روزانه ارسال می کنند!.....
احساس می کنم دوران خبرگزاری های اینترنتی هم رو به پایان است. دیگر اهل رقابت و جریان سازی به نوشتن و در معرض قرار دادن محتوا راضی نیستند. آنها می خواهند بدون واسطه و با سرعت، پیام را به مخاطب برسانند. و چه قابلیتی پر سرعت تر و مستقیم تر از تلفن همراه و سیستم پیامک. پیامک ها هر چند بسیار کوتاه و مختصر اند اما فوق العاده تاثیر گذارند. حتی روی چون منی که خوره روزنامه خوانی و سایت گردی ام. با هر پیامک همشهری اضطراب و نگرانی و با هر پیامک پاد آرامش و اطمینان از آینده در دل می نشیند. و از الان نگرانم با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری چه بر سر موبایم می آید!! پیش بینی می کنم حداقل روزی ۲۰۰ پیامک برسد!
در رقابت پر شتاب دهکده جهانی کسی برتر است که زودتر و بهتر بر ابزار روزآمد ، چیرگی یابد و دایم می اندیشم به کجا چنین شتابان؟ ابزار بعدی چیست؟؟
پی نوشت: ----------------------------------------------------------------------
۱. در ساری کارگاه آموزشی و توجیهی کارشناسان استانها را برگزار کردیم. خلاصه سفر اداری بود! و دلیل دیر به روز کردن نیز ایضا!
۲. در آن زمان خبرگزاری فارس در خیابان تابان کمی بالاتر از میدان ونک در ساختمانی که فقط یک اتاق و یک سالن داشت مستقر بود. فکر می کنم کل پرسنل آنها به ده-پانزده نفر می رسید. و الان ساختمانی معظم با ۱۰۰ها خبرنگار و رابط خبری. بی شک قوی ترین و فنی ترین خبرگزاری حال حاضر ایران است.
۳. دوستانی که بنده را می شناسند می دانند تا چندی پیش ترمینال پیامک های طنز ، احساسی ، رکبی! و . . . بودم. امکان نداشت پیامکی به بازار! عرضه شود و من نداشته باشم و برای رفقا نفرستم. معمولا هر نوبت ۱۰۰ هزار تومان بی زبان خرج پیامک می دادم. چند ماهی است به دلایل سیاسی امنیتی اقتصادی سیستم ارسال جک را تعطیل کرده ام. بدین وسیله از تمامی دوستان که به اس ام اس های بنده معتاد شده بودند ، پوزش خواسته ، در خواست می شود دنبال یک ساقی دیگر بگردند!!
خوشی و خشکی
تقدیم به محمدباقر نصیری که بهانه سفر به شیراز را با گم کردن شناسنامه ام فراهم کرد!
شاید شما هم چون مولوی در شهرتان با چراغ همی بگردید دورشهر و انسان اصیل تان آرزو باشد. شاید شما هم به روند یکسان شدن فرهنگ ها و هویت ها معترضید! اما اگر با کمی ریزبینی به بطن محله ها و اطرافیان بنگرید می بینید هنوز هم به نوعی از فضای پیرامونی و جو غالب فرهنگی-هویتی متاثرند.این متن تلاشی است سطحی برای باز تعریف روحیات دو شهری که مدیون آنها هستم.
اهل شیرازم . روزگارم بد نیست. خانه ای دارم در قم. تکه کاری در تهران . . . . به نوعی دچار تابعیت دوگانه یا مضاعف ام*. با اصالت و شناسنامه ای شیرازی در قم بزرگ شدم. با اینکه از سه سالگی به قم هجرت کردیم و در این شهر احساس آرامش می کنم اما شیراز را به جد دوست دارم. هر شهر هویت و فرهنگ کاملا متفاوتی دارد و من از فرهنگ و هویت هر دو شهر متاثرم. در این کوتاه به گوشه ای از روحیات متعارض قمی ها و شیزاری ها می پردازم. طبیعی است که خلق عمومی با خلق شخصی می تواند متفاوت باشد. . . . .
اصالت لذت: شیراز مردمانی با طبع مهربان ، آرام ، خوشگذران و باصفا دارد. از حداقل امکانات یا فرصت برای بردن حداکثر لذت بهره می برند. خواب تا آخرین زمان ممکن! در صبح ها و شب نشینی توی خون شان است. در شیراز این فرصت به شما داده می شود که از ساعت ۴ صبح تا ۱۲ شب توی صف باشید! ۴ صبح در صف آش ، حلیم و حلوا . مابقی در صف معمول بروکراتیک مملکت! و تا ۱۲ شب در صف بستنی و فالوده! نفرمایید این مورد با خواب صبحگاهی تناقض دارد که لذت خوردن آن آش جبرانش می کند. شیرازی ها اهل زجر کشیدن! یا اضطراب برای توسعه ، رشد و پیشرفت نیستند! سعی می کنند از همانی که هستند بهترین بسازند. اصلا آدم های طماع و حریصی نیستند و برعکس دست و دل باز و میهمان نوازند. اصولا با دیگران خیلی بهترند تا با خودشان. بسیار خانواده دوست اند و راحت با مرگ نزدیکان کنار می آیند! بیش از حد اهل تعارف و زبان بازی اند. آنقدر قصه و جک و غیبت و شایعه توی چنته دارند که هیچ وقت از بودن با آنها خسته نشوی. خدا نکند بخواهند کسی را دست بیندازند، بیچاره اش می کنند. سخت می شود فهمید معذب اند یا از تو خوش شان نمی آید چرا که عقاید و روحیات شان را در لایه ای از تعارف و محافظه کاری مخفی می کنند. بدترین حجاب های ایران را در شیراز می توان دید. استان فارس روی کاکل گردشگری و کشاورزی می گردد. و {لابد} چون سخت است کمتر صنعتی را به استان می پذیرند! کلا خوش اند.
اصالت هیجان: قمی ها مردمانی جدی ، جسور ، عملگرا و بامرام هستند. آنها به زندگی در شرایط سخت و بدون تنوع عادت کرده اند. تیز ، زبل و شجاع بودن و نمایش آنها در قم یک ارزش است. سعی می کنند برتری و اول بودن خودشان را به رخ دیگران بکشانند. عجیب هیجان طلب و غد و یک دنده اند. تا سر حد مرگ هم که شده روی نظرشان پافشاری می کنند. خیلی زود جوش می آورند و سر نترسی دارند و دعوا جزء عادی محله هاشان است. زبان تند و تیزی دارند و خدا نکند از کسی خوش شان نیاید صریح به زبان می آورند. بسیاری از الفاظ! که در شهرهای دیگر فحش است اینجا عرفا پذیرفته شده است. در قم کمتر کسی است که موتور سواری بلد نباشد و بسیاری از آنها موتور دارند. برای رفیق از جان مایه می گذارند حتی اگر در توان شان نباشد. آدم های راحتی اند و زیاد اهل کلاس و تیپ رسمی نیستند. نظم گریزند. در کار جدی، عملگرا و کم صبر اند و تفریحات شان محدود یا معدود است. به اموات عشق می ورزند و فراموش شان نمی کنند. و تا حدودی می توان گفت به اموات بیش از زنده ها احترام می گذارند. حرمت دین و اهل دین را به شایستگی رعایت می کنند. معدودند افرادی که تظاهر به غیردینی بودن کنند اما آنها هم ذاتا آدم های دینداری اند. در قم بارگاه مقدس حضرت معصومه و جمکران نعمت بزرگ و آرامش بخشی است. کلا خشک اند.
در این میان من چه شده ام ، بماند!!
-----------------------------------------------------------------
*:"تابعیت مضاعف" یا "دوگانه" اصطلاحی است در علم روابط بین الملل که به اشخاص دارای تابعیت دو کشور اطلاق می شود. به تعبیر ساده کسانی که دو شناسنامه یا دو گذرنامه از دو کشور دارند تحت قانون های پیچیده تابعیت مضاعف در می آیند. ایران جزء کشورهایی است که تابعیت مضاعف را به رسمیت نمی شناسد و کسانی که به تابعیت کشوری دیگر غیر از ایران در بیایند از برخی حقوق چون سیاسی محروم می شوند.


