دکتر عماد مطهری
تقدیم به {دکتر}مجتبی سلطانی که زیاد می فهمد اما اجرایش. . . .
در سال ۸۰ در اردوی آموزشی ده روزه مشهد {دکتر}حسین با سراسیمگی و خنده! طرف من آمد و گفت: عماد افروغ پنج ساعته توی فرودگاه منتظر نشسته یادمون رفته بیاریمش!! تو برو دنبالش. گفتم: می خندی؟ به من چه مجتبی سلطانی مسول امور اساتید اردو؟ مگه من فحش خورم! ملتمسانه گفت: هیچ کس حاضر نیست بره. من که حساس! پذیرفتم. خودم آماده کردم یک چک ناب بزنه زیر گوشم. تا وارد فرودگاه شدم مثل برق گرفته ها پرید توی سینم. گفت: شما از جامعه هستید؟ با ترس گفتم بله. گفت آقا این چه وضعشه! من پنج ساعت اینجا نشستم. می خواستم برگردم. چقدر بی نظمید! وووو من فقط معذرت خواهی می کردم. با التماس سوار ماشینش کردم. البه توی دلم به حسین و مجتبی فحش قمی! می دادم. توی راه یک کم از بی قیدی و بی نظمی مذهبی ها گفت و ضعف ما در دانشگاه ها را به رخم می کشاند. بلاخره عصبانی بود اما انصافا اوجش همین بود. از اینجا شخصیت افروغ برایم قابل احترام تر از گذشته شد. و مباحث فکری او را جدی تر پیگیری می کردم.
افروغ اوایل که پرچم نقادی دولت را برداشت حرف هایش برایم پذیرفتنی تر بود تا زملانی که کاملا عصبانی اظهار نظر می کرد. واقعیت این بود که آن متفکر خونسرد دیگر زود جوش شده بود. و خود را در هر پدیده ای دشمن وار با دولت درگیر می کرد. و دولتي ها هم ايضا هر نقد او را به پاي دشمني! مي گذاشتند. هنوز هم از کسانی که افروغ را از فضای روشنفکری مذهبی گرفتند و او را خیلی ساده نابود کردند شاکی ام! و از خود او هم.


مصاحبه های پی در پی دکتر علی مطهری و نامه دكتر افروغ به علي مطهري انگیزه ای برای نگارش شد. معتقدم مطهری هم دارد مسیر عماد افروغ را می رود. و از سر طيف حامیان دولت به آخر طيف معارضان دولت می پیوندد. این که چرا این اتفاق می افتد هرچند جای تامل جدی دارد اما بهتر است بگذریم! . . . معتقدم موضوع ربطی به این دولت و آن دولت ندارد ، بايد بدانيم علی مطهری هم مثل افروغ از سرمایه های این انقلاب است. مگر چند تا مثل آنها داریم که به این سادگی یکی یکی را به زباله دان! تاریخ می سپاریم؟؟
از خود آقایان هم گله دارم. احساس می کنم طرز استفاده از رسانه را نمی دانند. به مانند فوتبالیست ها که خبرهاشان دايمي و پر جنجال است در برابر هر به زعم خودشان ناهنجاری عکس العمل فوری و هیجانی نشان می دهند. بدون اینکه به نتایج آن بیندیشند. بهترین مدبر بهره گیری از رسانه را در حال حاضر دکتر علی زاکانی می دانم. اوج اطلاعات هم که باشد فقط سر بزنگاه ها و به موقع رو می کند. هم اعتبار اجتماعی اش حفظ می شود و هم اعتبار رسانه ای اش خراب نمی شود. هم مطالبش تاثیر مطلوب می گذارد. آقایان مصاحبه کردن ساده است اما دوباره افروغ و مطهری ساختن چیزی نزدیک به محال است.
شطرنج باز
تقدیم به دكتر حسین ربانی ، استادی که در بی وفایی بي همتا است
رفقا می دانند زیاد با عنوان شطرنج باز مشکلی ندارم. شطرنج را مدلی از زندگی می دانم. اگر فکر نکنی رقیب قطعا برات تصمیم می گیرند. اگر خوب فکر کنی احتمالا می توانی پیروز باشی! تنها فرق من و دوستان این است که من می گویم و آنها عملا بازی می کنند. بخوانید:
ماجرا از اوایل سال 80 شروع شد. از شدت اختلافات در شورای مرکزی، همه چیز قفل شده بود . دکتر جعفری با كل بانوان شورا استعفا داده بودند. مراودات سياسي و سلوكي احسان قاضي زاده به عنوان دبير كل، صداي خيلي ها را در آورده بود. محسن نبوي و {دكتر}شهاب اسفندياري دوباره تمام قد در برابر هم قرار گرفته بودند. شهاب مديريت طيف دبير كل را به عهده داشت و محسن يك تنه ليدر طيف مخالف بود. شهید مغفور شاهینی از دبیر اجرایی كنار نمي رفت و با توجه به جناح بندی های درون شورا استیضاحش رای نمی آورد. هر بار یک جناح شورا می خواست عزلش کند جناح دیگر از سر لج بازی رای نمی داد. موسوي مواضعش قابل پيش بيني نبود و حسين كه پيشتر در محيط هاي استريل كار كرده بود ، خسته و نااميد با قهر از شورا ، زمزمه هايي مبني بر استعفا مي داد. واقعيت اين بود كه بزرگترهاي! شورا حسين را به بازي نمي گرفتند . حسين هم نمي خواست به قواعد كشمكش هاي شورا تن دهد.و اين كار را غير اخلاقي مي دانست!
اردوي كمرشكن ده روزه مشهد ما را به هم نزديك تر كرد. اصل بار اردو روي دوش سيد مهدي باقريان و حسين رباني بود. در آنجا بود كه تصميم گرفتيم جلساتي براي برون رفت از اين وضعيت داشته باشيم. جلسات مان محرمانه يا در دفتر علوم پزشكي بود يا در پارك لاله. و حضار باقريان ، رباني ، حسين خادم حسيني و من . هميشه قرار بود ميثم نيلي و حامد يزديان هم بيايند . ميثم فقط دوبار آن هم موقع نماز آمد. نماز خواند. دعايي كرد و رفت. حامد هم چند باري آمد و با تريپ منفي بافي معتقد بود كه نمي شود. نمي توانيد.

از اينجا بود كه مدل حركت شطرنجي پي ريزي شد. تقريبا مي شود گفت روي تمام امكانات ، فرصت ها و اشخاصي كه مي توانستند در رساندن به اهداف ياريگر ما باشند طراحي كرديم. انصافا نیت هامان را صاف کردیم. از خدا کمک خواستیم و با برنامه دقیق پیش رفتیم. شايد در فرصتي ديگر روش هاي شبه كودتاي خزنده و آرام را تشريح كردم اما در اين مختصر به همين بسنده مي كنم كه در برنامه ريزي مان دو هدف كوتاه مدت و بلند مدت را پيش بيني كرديم . هدف اول اصلاح اساسنامه. هدف دوم اصلاح رويكرد عملي شوراي مركزي.
با فراگير كردن گفتمان اصلاح اساسنامه ، ايجاد فشار از بدنه و توجيه اعضاي شورا با رويكرد همراه كردن خنثي ها و خنثي كردن مخالفين در عرض شش ماه از اقلیت مطلق یک نفر در شورا به تمام خیالات رسیدیم. كنگره اضطراري اصلاح اساسنامه تشکیل شد و اساسنامه جز در یکی دو بند عین خواسته ها تغییر یافت. حسین ربانی دبیر کل شد . سید مهدی باقریان دبیر اجرایی. و یک سال بعد ۹ نفر شورای مرکزی همگون و متحد با رویکرد و انرژی کاملا متفاوت شکل گرفت. نسل جدید کم تجربه بود و با انگیزه. و این آغازی بود بر دوران جدید جامعه اسلامی دانشجویان.
خواستیم ، توکل ، فکر و تلاش کردیم ، شد.
پی نوشت: ---------------------------------------
۱) طبعا رفقا می پذیرند روایت فوق از زاویه دید خودم باشد . و معترفم چه بسیار وقایع اند که از چشم تیز بین من مخفی مانده است!
۲) داریوش شاهینی با خبرنگاران در هواپیمای سی۱۳۰ به جمع شهدا پیوست. شادی روحش صلوات
اوباما يا مك كين. مساله اين است!
تقديم به فيدل كاسترو ، پير خستگي ناپذير مبارزه با آمريكا
به همان ميزان كه دربي پايتخت فقط سه امتياز دارد و مثل بقيه بازي هاست!! اهميت انتخابات رياست جمهوري آمريكا هم مثل يك انتخابات داخلي است! هيچ كشوري نيست كه به سادگي از كنار اين انتخابات بگذرد. و هركدام تلاش مي كنند به نحوي بر اين انتخابات تاثير بگذارند. بدون ترديد مهم ترين كشوري كه توانسته سرنوشت انتخابات آمريكا را رقم بزند ايران بوده است. زماني كه با ادامه يافتن دستگيري ديپلمات هاي سفارت آمريكا ، كارتر محبوب نتوانست در دور دوم بر رونالد ريگان ـ بازيگر سناتور شده هاليوود ـ پيروز شود و به زير كشيده شد.
در سال ۱۳۶۰ انقلابيون ايران يك جمهوري خواه را به ليبرال ها ترجيح داد و اكنون نمي توانيم خوشحالي مان را از پيش افتادن ليبرال ها مخفي كنيم. در اين كوتاه نمي توان به دلايل لابي ۱۳۶۰ بپرداخت ولي آرزو كنوني در شكست خوردن جمهوري خواهان جاي سوال دارد.
سايه تهديدي كه بوش بر منطقه حاكم كرده است و تكيه يش از پيش جمهوري خواهان بر گزينه نظامي نوعي علاقه به رقيب تغيير طلب مك كين را ايجاد كرده است. به طوري دكتر احمدي نژاد در آمريكا تلاش كرد از ادبياتي بهره ببرد كه اوباما را گزينه مطلوب مردم آمريكا جلوه دهد. سوال اينجا است با تغير رواساي جمهور آمريكا چه تغييري در سياست هاي خصمانه آمريكا در قبال ايران اتفاق مي افتد؟

سادگي است اگر تصور كنيم هم نشيني با اوباما از كينه و دشمني طرفين خواهد كاست. در اين سي سال ثابت شده است آمريكاييان به جد خواهان ضربه خوردن ايران اند و ايران هم به جد خواهان توسعه نفوذ خود و مهار رقيب در منطقه. البته روش هاي جانح هاي حاكم قدرت متفاوت بوده است. جمهوري خواهان از طريق تهديد و ليبرال ها از طريق تطميع! جلو مي روند. ليبرال ها دست بر روي ضعف هاي به ـ زعم خودشان ـ حقوق بشري ايران مي گذارند و جمهوري خواهان ايران را دشمن امنيتي جلوه مي دهند. به همين منظور براي جمهوري خواهان اصولگرا و اصلاح طلب همه ضد امنيتي اند و دشمن. اما ليبرال ها تلاش براي رابطه داشتن با دموكراسي خواهان ايران را تشديد مي كنند. تهديدات جمهوري خواهان عموم مردم را متحد مي كند اما نفوذ ليبرال ها به دو دستگي درون كشور دامن مي زند. با جمهوري خواهان مي توان از طريق لابي سياسي ارتباط داشت و با ليبرال ها از طريق مزاكره رو در رو. ليبرال ها بودجه سنگيني براي ضربه زدن از درون ايران هزينه مي كنند و جمهوري خواهان هزينه را متوجه ضربه زدن امنيتي و نظامي مي كنند. . . . .
در شرايطي كه با توجه به مشكلات اقتصادي آمريكا و گرفتاري پيچيده در عراق و افغانستان سلاح تهديد كند شده است برايم جاي تعجب است كه سياسيون داخل به طرز رسوايي در انتظار ليبرال ها هستند! شايد چون امتياز مزاكره رودر رو براي شان بيش از امتيازات اكتسابي لابي گري است!

هرچند از ظواهر بر مي آيد مي بايست خود را آماده پذيرفتن اوباما كنيم اما من دشمن رودر رو و صريح را به دشمن رند و دغل ترجيح مي دهم. شما چطور؟
خوشا به حالت
تقدیم به فاطمه خانم، همسرم، که قلبش به پاکی آسمان است.
ساعت 12/30 بود كه ابوذر زنگ زد و گفت فريبرز آمده قم. پرسيد مي آيي ناهار با اهل و عيال بريم بيرون. منم از خدا خواسته قبول كردم. آخه كي دعوت يك اصفهاني اصيل را به نهار رد مي كند. شايد برود تا چند سال ديگر!! ساعت 3 رسيديم كهك. جايي بس دنج و زيبا و باصفا يافتيم و بساط را پهن كرديم. ابوذر جوجه اي بار گذاشته بود مثال زدني. مشاورت و تجربه سه گانه ما در آتش سازي! سيخ زني! و پخت ذغالي! باعث شد ناهاري در حد اعلا آماده شود و در برابر ديدگان حيران عيالات مكرمه ناهاري حسابي تهيه شد.

تاريكي مجبورمان كرد همه از هم تشكر كنيم و عازم ولايات خودمان شويم.
مسجد اول را كه رد كرديم وجدان درد گرفتيم دم مسجد دوم ايستاديم تا دوگانه
اي به جا بياوريم. حدود سي-چهل نفر در مسجد بودند و پشت سر يك مكلا نماز
جماعت بپا شد. قرائت فوق العاده زيبا و دلنشيني داشت. از آن قرائت هايي كه
با تمام خستگي سفر آرزو مي كردم كاش هيچ وقت نماز تمام نمي شد. بعد نماز
با همان لحن دلربا دو صفحه قران خواند. جالب اين بود كه پس از نماز و در
حين قران حتي يك نفر از مسجد بيرون نرفت. . . . گويي هيچ كس عجله اي
ندارد. زمان به تو فشار نمي آورد. آرامش كامل حاكم است.
به
اين فكر افتادم ما براي چه چيزي داريم دايم مي دويم. به قول شاعر به كجا
چنين شتابان؟ دنياي كوچك يك روستايي آرامش دارد و دنياي كوچك شده ما شتاب.
ما براي تفريح به ده مي رويم! تو هم ميروي به ده! او هم يراي تفريح مي آيد
به شهر. روستايي حسرت داشته هاي ما را مي خورد و ما حسرت داشته هاي
روستايي.
قربانی مظلوم پر ادعا!
تقدیم به طيب رنجبران که تخصص اش فکر کردن است.
۱) چند روز پیش در اخبار شنیدم یکی از روسای جزء بانکی کشور به جرم اختلاس، به 125 میلیارد تومان وجه نقد محکوم شد. برای ما مستضعفین بی درد!! که سقف آرزوهامان چند میلیون است ، رقم تصورناشدنی است. اما خارج از تحیرات شخصی، آنچه جالب تر می نمایاند این پول از ده برابر بودجه فرهنگی سازمان ملی جوانان کل کشور هم بیشتر است. و اگر بودجه سازمان های غیر دولتی جوانان ایران را 35 برابر کنیم به این عدد نزدیک شده ایم!! فیلم و سریال یکی از شبکه های صدا وسیما با یک دوازدهم این پول باید در سال تولید داشته باشد. در بهترین شرایط یک هزارم این پول به یک مسجد برای نیروسازی داده می شود. چقدر ما ساده ایم که فکر می کنیم با این رقم ها کار فرهنگی می توان کرد.
۲) در دوره دانشجویی اگر کسی دلش می سوخت و دویست هزار تومان پول می داد، دستش را می بوسیدیم و با آن کمینه، ماه ها پادشاهی می کردیم. تنها چیزی که در مخیله مان نمی گنجید، گزارش کار بود. خصوصا از جنس رنگی اش!! حالا بودجه میلیاردی هم داشته باشیم می نالیم. مشکل بزرگ مدیران فرهنگی، کمبود پول نیست. این پراکنده کاری موازی است که کمر فرهنگ را شکسته است. همه طبق روال، یک کار می کنیم و آنکه گزارش کار و ارتباطات قوی تری داشته باشد موفق تر جلوه می کند. به تعبیر دیگر هرکس در دایره تاثیر خود، برای خودش کار گذشتگان را تکرار می کند. مصیبت آنجا است که حکومتی ها بخواهند با هم کار مشترک انجام دهند. از یک کار ۱۰ گزارش کار در می اید.
از ناتوانی و کارنابلدی مدیران فرهنگی به دلیل شبهه آفرینی سیاسی می گذرم. اما کمتر فعال فرهنگی را می شناسم که دورنمای کامل و جامعی از فعالیت خود داشته باشد.
3) فعالیت فرهنگی و اجتماعی در عصر جدید اقتضائات خاص خود را دارد . در این جهان کوچک و پیچیده شده دیگر نمی توان با اکتفا به روش های سنتی مدیریت فرهنگی، به بسط یا حتی حفظ اندیشه خویش مبادرت ورزید. رقبا با تسخیر ابزار و تکنولوژی و یافتن راه حل های روز آمد و رنگارنگ ، دامنه چیرگی بر عواطف ، سلایق و احساسات را توسعه می دهند. و خلاق ترین های ما در روزپسند کردن قالب ها متوقف مانده اند. راه توسعه فرهنگی و مقابله با هجمه رقیب تغییر مشی "پراکنده کاری موازی"به استراتژی "هماهنگ سازی غیر محسوس" است. باید بتوانیم فعالین اجتماعی را چون حلقه های یک زنجیر در شبکه ای مجازی حمایت و مدیریت کنیم. در این صورت است که در عین حفظ استقلال مجموعه ها با همگرایی ، همسویی و وحدت کلی در نظر و عمل، پارادایم ارزشی ما فراگیر می شود. در مورد این مهم نیز بیشتر خواهم گفت
شک نکنید. تبانی بود!
تقدیم به پاک ترین سرمربی دنیا غلام حسین پیروانی
هنوز بسیارند کسانی که نتیجه بازی استقلال و پیروزی را باور ندارند. برخی از خوشحالی نباختن در خماری اند، برخی از غصهء نبردن.

شبههء تبانی تکراری ترین مسئله محافل عمومی است. اگر منصفانه در نتایج این دو تیم در چند بازی اخیر بیندیشید و آنچه در داربی تهران گذشت را به خاطر بیاورید چه نتیجه ای می توان گرفت؟ چگونه تیمی که در ۳ بازی اخیرش ۱۳ گل زده است و با یک برد ساده ۲ دقیقه فاصله ندارد در برابر تیمی که فقط در یک بازی ۴ گل می خورد مساوی می کند؟ چه کسانی از این مساوی راضی شدند؟
یا نخواستند برنده شوند ، یا نخواستند برنده باشند.
شما هم يك پيشگو هستيد!؟
تقديم به خودم!
گاهی برای تفریح یا تمرین هم که شده سعی می کنم رخدادهای آتی را پیش بینی کنم. گاه می گیرد گاه نمی گیرد اما تجربه ای است برای ما اجتماعی زی ها! حتما براي شما هم پيش آمده، هرچند اكثر ما از كنار آن بدون درس مي گذريم.
هركس در حوزه اي پيش بين است. يكي با بو كشيدن مي فهمد در بازار قرار است چي بكشه پايين چي بكشه بالا. يكي عاشق پيش بيني ورزشي است. يكي سياسيه. يكي . . . خلاصه هركسي يك جور عاشق درك آينده است.
بامزه ترين جا براي پيش بيني مترو است. قيافه هاي متفاوت به صورت كنسرو شده در كنار هم ـ به زور ـ قرار گرفته اند. اگر توانستيد شغل و شخصيت آدم ها را از تيپ و قيافه شان پيش بيني كنيد؟ چند بار امتحان كنيد به نتايج جالبي مي رسيد!!
احمقانه ترين پيش بيني زماني است كه در خيالات روي توانمندي ديگران شرط ببندي. مثلا در فوتبال فكر كني چون فلان بازيكن را خريدي يا اين تعداد تماشاگر داري، يا . . . مي تواني! تيم محبوب رقيب را به عدد ناتصور سوراخ كنن! بعد چشم باز مي كني مي بيني تيمت با باخت دو دقيقه فاصله داشت و اون وقت عجيب خوشحالي كه تيمت نباخت! من كه در عقل اين سينه چاكان فوتبال مخصوصا از جنس تيم رقيب در عجبم!!
سخت ترين پيش بيني اين است كه بخواهي احمدي نژاد را پيش بيني كني. در دايره معادلات رسمي كيلومترها با او فاصله داري پس بدون ترديد مي ماني! در تحليل مي ماني چه رسد به پيش بيني!!
پرمنفعت ترين پيش بيني در بازار اتفاق مي افتد. جايي كه بيشتر بر اساس قوت يا ضعف پيش بيني ات پيشرفت مي كني تا بر اساس قوانين و عرف بازار!!
غير تخصصي ترين پيش بيني در عالم سياست اتفاق مي افتد. همه مردم فكر مي كنند مي دانند. و نمي دانند. آنها هم كه مي دانند نمي دانند مردم چه مي خواهند. مخم سوت مي كشد وقتي فكر مي كنم چرا در ايران بين آنها كه سياست مي دانند و مردم هيچ وقت رابطه منطقي برقرار نمي شود. (تو را به خدا شما ديگه سياست را آن سياست پدر سوختگي معروف در بين عوام نخوانيد.)
ريسكي ترين پيش بيني اين است كه در شرايط روان مزاجي اقدام به. . . . . ولش كن بابا. زشته.

آسان ترين پيش بيني تصور نحوه انتشار يك نشريه جديد است. ببينيد چقدر ساده است. دولت نشريه خوب براي تبليغ ندارد. دولت پول زياد دارد. انتخابات نزديك مي شود. مهم نيست بعد انتخابات اين نشريه چه راهي را برود. دولت نيروي متبحر براي انتشار ندارد. از ابتدا مردم نبايد از گرايشات سياسي نشريه اطلاع داشته باشند. مردم هر روز به خوراك فكري نياز دارند. . . . پس روزنامه خورشيد منتشر مي شود!!
شايع ترين پيش بيني ، پيش بيني آينده است. غير ممكن ترين پيش بيني، پيش بيني آينده است.
گفتمان کار احمدی نژاد ، پارادایم گفتمانی خاتمی
پیروزی خاتمی بر چندین سال اندیشه ورزی جریان دیگراندیش در کنج پژوهشگاه ها پایان داد و جامعه را با موجی از اندیشه های متفاوت مواجه ساخت. در برابر این هجوم ناگهانی، جریان سنت گرا، سیاست دفاع توجیه گرانه از وضع اندیشه ای موجود و نقد ریشه ای رقیب را اغاز کرد. از سوی خاتمی یا حامیانش ایده یا اندیشه ای جدید به جامعه پمپاژ می شد و رقیب با تمام اندک ابزارهای موجود به نقد و طرد آن می پرداخت. ماحصل این چالش ایجاد و تثبیت پارادایم گفتمانی خاتمی بود. پارادایم بدین معنا است که با تجمع خرده اندیشه های اقماری گرد کانون اصلی، به مرور ثقل اندیشه دست نیافتنی شده و بدیهی فرض می شود.به تعبیر دیگر خرده اندیشه ها سنگرهای مدافع اندیشه مرکزی محسوب می شود.
معتقدم همه فعالان و سخنوران در پنج سال اول ریاست خاتمی ، در زمین مطلوب خاتمی بازی می کردند. وبه تقویت گفتمان خاتمی کمک می کردند. خاتمی از ان زمان دچار چالش شد که عده ای خارج از پارادایم حاکم ، جهت مطالبات را به سمت مسایل اقتصادی بردند و خاتمی هم خواسته یا ناخواسته به پاسخگویی کشانده شد. از سال پنجم خاتمی نتوانست بین جهت گیری شیک و کتابی خود با مسیر تازهء خشن و واقعی مطالبات اقتصادی گفتمان جدید بنا کند و نهایتا در چالش گفتمانی کارامدی و عدالت غرق شد.
احمدی نژاد هرچند در انتخابات با تکیه بر گفتمان عدالت طلبی کرسی خطیر ریاست جمهوری را فتح کرد اما در ادامه با عملگرایی یا به تعبیر خودش کار بی وقفه برای مردم نخواست یا نتوانست جامعه را با گفتمانی تئوریک درگیر کند و نتیجه این شد گفتمان کار او بدون حلقه های پیرامونی بی مدافع ماند تا با کوچک ترین خرده نقادی دچار تشکیک جدی شود.
معتقدم حجم نقادی دولت خاتمی بیشتر از دولت احمدی نژاد بود اما به دلایلی که ذکر شد انتقادات نه تنها تاثیر منفی در مقبولیت خاتمی نمی گذاشت که جایگاه او را تحکیم می بخشید اما دولت احمدی نژاد تاثیر تخریبی بیشتری از انتقادات می پذیرد
در دور اول ریاست جمهوری، خاتمی سخنوری می کرد و احمدی نژاد کار می کند. خاتمی گفتمان خود را به پارادایم غالب مبدل کرد و با تمام فشارها، در امان ماند. احمدی نژاد خستگی ناپذیر کار می کند و با انتقادات کوچک هم تحت فشار قرار می گیرد. باید ماند و دید احمدی نژاد تا کجا می تواند با این رویکرد ادامه دهد؟ و در انتخابات 22 خرداد جامعه مجددا به گرایشات گفتمان محور معطوف می شود یا رویکرد کار محور را با احمدی نژاد یا دیگر مدعیان ادامه می دهد؟
اگر یک روحانی بودید
ماه رمضان طلاب سرشان حسابی شلوغ است. هم مردم یادشان می آید که خدایی دارند و سوالی و هم روحانیون یادشان می افتد وظیفه ای دارند و مردم نیازی. متن زیر گزارشی است از یک اقدام مدرن این جماعت سنتی

*- چرا خداوند جهان را خلق کرد؟ چرا ما در خلقت خودمان مختار نیستیم؟
*- آیا نگاه کردن به خانه دیگران حق الله است؟آیا می توانم در خانه ام پمپ آب کار بگذارم
*- آیا بخشیدن گناهان در یک شب با عدالت خدا متضاد نیست؟
*- دختری که نه پدر دارد نه جد پدری را چگونه میتوان صیغه کرد؟میشود با کسی در چت محرم شد؟
*- (با شرح تفصیلی!!) من فلان گناه را انجام داده ام آیا خدا مرا می بخشد؟
*- آیا صرف صحبت با نامحرم انسان جنب می شود؟ چطور خود ارضایی را ترک کنم؟
*- چگونه می توانم پدرم را در خواب ببینم؟ *- چرا من جنب نمی شوم؟ شوهر دوست خواهر من معتاد است چه کار کنم؟ *- خدا را دوست دارم.عاشقشم. ولی نمی خواهم مقید به رساله باشم! چرا نمی شه؟ *- توی طایفه ما دختر پیدا نمی ششه تو را به خدا فکری به حال ما کنید؟ *- چرا شما آخوند ها تبلیغ دین ۱۴۰۰ سال قبل را می کنید؟ *- چطور می شود به امام زمان کمک کرد؟ چرا هرچی دعا می کنیم فایده ندارد؟ *- آیا سانسور دلیل شرعی دارد؟
شاید برای شما غیر عادی باشد که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را از شما بخواهند اما این واقعیات گوشه ای از مراجعات متناقض و پراکنده مردم به روحانیون است. شما را نمی دانم اما من به جد خدا را شکر کردم که در تقدیر من آخوندگری نگذاشت. ظرفیت تحمل نگاه ها و مطالبات همه جانبه را ندارم. یک طلبه می بایست از نگاه تفریطی که آنان را بدیل بلافصل خداوند بر روی زمین می داند تا نگاه افراطی که تمام مشکلات را حتی خراب شدن فن های مترو را به گردن شان می اندازد، همه را تحمل کند. افسوس که بیشتر ما فراموش می کنیم که آنان هم انسان هستند با تمام مصائب و سختی ها و اشتباهات و می خواهیم آنان را ملایکی قدیس و مبرا از اشتباه ببیننیم و افسوس که بسیاری از روحانیون فراموش می کنند بار سنگین مسولیت و مطالبات مردم را و می خواهند چون دیگر مردم باشند.
دوستان من در http://www.asemanian.com/fa/ ثابت کردند اگر طلاب جوان همت کنند و راه نوین تبلغ را بیابند می توان خط حرکت مردم و روحانیت را نزدیک تر کرد.
حالا که رسید به هزار تا
متن زیر از سر ذوق زدگی مفرط یک تازه کار نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد!!
هر چند از این دست مطالب مخاطب پسند زیاد در چنته دارم اما باید بپذیرم حجم مخاطبین دیروز و امروز یک اتفاق بوده و دل خوش کردن به آن در دنیای بزرگ و کوچک!! رسانه ای امروز بی فایده است . می بایست دایم تولید کنم و در ضمن کسب رضایت مخاطب، محتوای مناسبی نیز عرضه کنم.
در اینجا جا دارد از دوست خوبم حسین اقا آرشید که ضمن مشاوره های فنی، با قرار دادن مطلب روی بالاترین، در این توفیق شریک اصلی بودند، سپاس مخصوص داشته باشم. در ضمن از طلبه فاضل، صمیمی و دغدغه مند جناب اقا سعید عبداللهی که طراحی شکیلی برای وبلاگم انجام دادند نیز خاضعانه تشکر می کنم.
از تمام دوستانی که در این دو ماه با پیام ها و تشویق هایشان به من انگیزه مضاعف دادند تشکر می کنم.
به قول عادل فردوسی پور: چه میکنه این رفیق!!
این فوتبال ، این مدیرعامل
شب قدر که خبر انتصاب او به تیم استقلال محبوب را شنیدم ناخوداگاه برافروخته شدم . آنقدر که عهد کردم تندترین مطلب ممکن را برایش بنویسم و سوابق رفتاری و عملکردی اش را برملا! کنم. شاید کارم به نود عادل و کمیته انتظامی!! هم می کشید ولی عزم بر افشاگری داشتم. از سوابق سیاسی او ، نحوه رشدش و عضویتش در شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی تا فعالیتش در ستاد دکتر لاریجانی و عقایدش در مورد دکتر احمدی نژاد و سلوک فردی اش. . . .واقعا برایم آدم های داغ متناسب با زمان! پذیرفتنی نیستند.
خداوند متعال رحم کرد که شب قدر فرصتی برای نوشتن نیافتم و بعد هم حیف دیدم این تندنامه مانع خوانده شدن "تشکیلات مقدس است" شود. اندکی که از آتش غضب! کاسته شد فکری به سرم خطور کرد که صرف نظر از خصوصیات فردی امثال او که هیچ وقت مقبول من نبوده است، چرا باید از انتصابش در تیم فوتبال استقلال ناراحت باشم. او انصافا لایق این سمت است. از این پس دایم او را در رسانه ها خوهید دید. دایم بلوف های آنچنانی فوتبالی خواهد زد . چند برابر فتح الله زاده بمب می ترکاند. در کمال خونسردی با هوچی گری های مصطفوی مقابه می کند. لابی شدیدی برای پیش برد کارهای تیمش خواهد کرد. در تمام صحنه های بحرانی تلاش برای اثبات مدیریتش خواهد کرد. و اقتداری از جنس پسند فوتبالی ها ایجاد خواهد کرد. موفقیت ها را به مهندس علی آبادی و مهنس زری بافان تقدیم می کند. من که از الان برای دعواهایش با عادل لحظه شماری می کنم. و مهم ترین خصوصیتش اینکه در بدترین شرایط کم هم نمی اورد! بنابرین هرچند کوتاه، مدیریت فوتبالی او را مثبت پیش بینی می کنم. و به جد معتقدم در اینده خبرهای خوشحال کننده تری در مورد پیشرفت او خواهیم شنید.
در این فوتبال دکتر قریب ها و کاشانی ها محکوم به عزلت اند. این فوتبال یکی مثل مهندس واعظی آشتیانی آب زیر کاه و مصطفوی بلوف زن می خواهد.
آسمان نزدیک است
چطور می توان از عظمت شب پرفیض قدر و شهادت اسوه صبر و شجاعت و عدالت مولا امیرالمومنین علی(ع) به سهولت گذشت و عریضه ای ننوشت. اما حقیقتا در این باب قاصرم. خدایا این کمترین را از این حقیر قاصر بپذیر و از من و همه دوستانم بگذر.

