تبليغاتX
سه الف {

برکت الجلسات

الان دارم از هتل آپارتمان . . . می نویسم. عجیب هتلیه. توی یکی از نقاط خوش نشین تهران. مدیران رو برای جلسه دعوت کردن . من هم به صدقه سری یکی از رفقا آمدم هتل. اول از همه مثل ندید بدید ها افتادیم به جون تلویزیون. تا از نعمت الهی ماهواره بهره ببریم. ولی مالی نبود. همون صدا و سیمای خودمون رو بیشتر پسندیدیم. لااقل زبونشون رو می فهمیم. البته می دونین که تو هتل ها فقط شبکه های خبری بازه!!

 همین طور که روی مبل های آخرین سیستم  ولو شده بودیم و داشتیم به ریش خیلی ها!  می خندیدیم! در زده شد و برامون خربزه قاچ شده آوردند. بلند شدم تا از توی یخچال اب بیارم دیدم یخچال پر نعمات الهیه!! رانی و کوکاکولای قوطی و باواریا . . . .اما برای من کامپیوتر جذاب تر بود. افتادم به جون اینترنت. . . . . از شام نمی گم که یهو رفقا!!! از اعترافات برای زیر آب زنی استفاده نکنن. . .

یه اتفاق جالب هم باعث ساعت ها خنده ما شد. . . . نه اینکه همه رفقای ما مثل خودمون شهرستانی اند در استفاده از توالت فرنگی مجبور شدند نیم ساعت حمام بروند. البته اشاره این نکته خالی از لطف نیست که به ما هیچ اسیبی نرسید!!

یک لحظه نهیبی از غیب مرا به خود خواند. احساس کردم هاله ای از نور به من نزدیک میشه!!....به خود پیچیدم که ای دل غافل بر سفره مردم چه راهت نشسته ایم. شاید اگه این جلسات مدیران نبود کل هتل ها و این قسم تفرجگاه ها تعطیل میشد. و چه بسیارند از این جلسات مدیران . . . . کاش یکی پیدا می شد اثر و نتیجه جلسات رو هم ارزیابی می کرد و به صاحبان نعمت گزارش می داد. احساس بدی کردم.

هاله نور رفت. از توهم پریدم.                                                                                                     عجب تخت خوابی. عجب امکاناتی. ... .دوباره در زدند . ایول بازم پذیرایی. . . . . . . . . . . .   

نوشته شده توسط مجدالدين در 23:25 سه شنبه 29 مرداد1387 • لینک دائم مطلب

چشم حسود کور. هنوز جوانم

سلام. اگه بدونم کی این قانون بی خود و مسخره رو گذاشته حسابی حالش رو میگرفتم. اخه رو چه حسابی می گن هر کی به سن ۳۰ سال برسه دیگه جوان نیست؟؟ یه سری ادم . . . . . . .  توی این سازمان ملی جوانان نشستن الکی و بی حساب قانون میسازن!!نه این که نفهمن ها! نمیفهمن!! حالیشون نیست این جوون های مظلوم چی می خوان و چی می گن!! معلوم نیست با این همه پول چیکار میکنن...........

بــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــه. . . . . . . . آهــــــــــــان 

هم اینک از اداره فخیمه حراست خیلی دوستانه تذکر دادن که این قانون در دوره مدیریت گذشته تثبیت شده است. نمی دونم چرا بعضی وقت ها فراموش می کنم اینجا هیچ چیز خصوصی نیست. . . . بفرمایید شاهد از غيب رسيد. اين قانون ها برنامه ريزي شده است. سياسيه. مي خواستند تعداد جوون هاي پاك! و اصولگرا ! رو كم نشون بدهند! چقدر بد هستند. . . . بــــلـــــــــــــــــــه. . . .         دوباره  فرمودند قانون پاک و کثیف و اصولگرا و اصلاح طلب نداره! برای همه یکسانه.......                     من نمی دونم. من اعتراض دارم.

آنهایی که من رو می شناسن می دونن چقدر انرژی دارم . به آینده  هم عجیب امید دارم. توی کارهام همیشه سعی کردم خلاقیت داشته باشم. پس جوانم. برایم مهم نیست که قانون یا دیگران چه می گویند. اصلا هر کی شک داره بیاد تا نشونش بدم!

خلاصه یک کلام ختم کلام! به کوری چشم بد خواهان تا هستم جوان هستم 

نوشته شده توسط مجدالدين در 13:21 سه شنبه 29 مرداد1387 • لینک دائم مطلب

فعلا یک هوس و دیگر هیچ

بنام خدا

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده است. یادش بخیر زمانی را که دیوانه وار می نوشتم. کم که می اوردم جک می نوشتم. مردم را دست می انداختم! اما حالا ۲ ساله که فقط امضا میکنم!! مثل حرکت  مترو یک نواخت و تکراری. اوج تنوعم هم شده سوار و پیاده شدن یه عده جدید!!

دوستان زیادی اصرار داشتند تا به جرگه علافان! عرصه وبلاگ بپیوندم. ولی حسش نبود. اخه میدونی ادم باید اصالتش رو همه جا حفظ کنه. چطور میشه یه شیرازی اصیل بود و کار هم کرد!!

...اما بالاخره اب قم هم بی تاثیر نیست. غیرتم یهو به جوش امد! با خودم گفتم چطور میشه دوست و برادر شاس میخ و عزیزم حضرت اقای ....... وبلاگ داشته باشه و من هیچی به هیچی.

واقعا هیچ انگیزه و هدفی از راه اندازی وبلاگ ندارم. فقط می خوام بهانه ای باشه برای نوشتن و خوانده شدن!

 اگه مردیم و وبلاگ نداشتیم اون وقت اون دنیا چی جواب خدا رو بدم!! 

بالاخره اینم یه هوسه!

نوشته شده توسط مجدالدين در 19:21 دوشنبه 28 مرداد1387 • لینک دائم مطلب