تبليغاتX
سه الف

سه الف

انرژی امید ابتکار

نیرو مهم تر از قدرت

به بهانه ی بیست و پنجمین سالروز انحلال حزب جمهوری اسلامی

نگاهی به پیمان های گروهی دهه ی اخیر و تجربه ی عموما شکست خورده ی احزاب، تشکل ها و جبهه های تاریخ انقلاب اسلامی بیانگر آن است که فعالان سیاسی-اجتماعی در طراحی مدل تشکیلات  بومی ناتوان بوده اند. بسیار ساده انگارانه است که تقصیر شکل نگرفتن تشکیلات فراگیر و پایدار را متوجه روحیه ی فردگرایی ایرانیان انداخت، در حالی که عامل اصلی غالب انشقاق های درون سازمانی اختلافات فردی نخبگان سیاسی بوده اند.

جبهه ی پیروان امام و رهبری بود و نبودش فرقی ندارد. شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی به سان رایحه ی خوش خدمت، جبهه ی متحد اصولگرایان و ده ها نام مقطعی دیگر، همبستگی سازمانی اش به دومین رقابت انتخاباتی هم نکشید و از هم پاشید. وضعیت ناکارآمد و بی خاصیت احزاب نیز جای بحث نمی گذارد و این در حالی است که با عنایت به جنس مردمی نظام و نقش آفرینی جدی مردم در شکل دهی به ساختار نظام اجرایی و قانون گذاری، به تشکل هایی که سازمانی هدفمند و غیر احساسی به آرا و افکار عمومی بدهد نیاز مبرم می رود.  

در تاریخ انقلاب اسلامی ماندگار و تاثیرگذارترین تشکیلات "حزب جمهوری اسلامی" است که به همت انقلابیون آن زمان و مدیریت "پدر تشکیلات و قانون" ایران اسلامی، آیه الله دکتر بهشتی شکل گرفت. آیه الله بهشتی پیش از انقلاب نیز به تشکیل مدرسه ی دین و دانش، حوزه علمیه حقانی، مدرسه ی اسلامی هامبورگ و اتحادیه ی انجمن اسلامی دانش آموزان مسلمان اهتمام ورزید و نشان داد کار تشکیلاتی را به مثابه حرکتی انقلابی یا انقلاب ساز می داند.

چرا بر خلاف روال تشکیلاتی مرسوم تمامی سازمان های شکل یافته توسط شهید بهشتی موفق، ماندگار و تاثیرگذارند؟

نگاهی گذرا به سیره ی شهید والا مقام دکتر بهشتی نشانگر آن است که نگاه ایشان به تشکیلات، کانون انسان سازی و تربیت انسان هاست. آیه الله بهشتی ابایی از شرکت در رقابت برای کسب قدرت ندارد ولی تشکیلات را به نحوی تنظیم می کند که فعالیت در آن براساس اعتقادات باشد. سازمان های قوام یافته توسط دکتر بهشتی همگی به غایت منظم و هدفمندند. دیگر خصوصیت آنها فراگیری توجه به نیازهای متنوع مخاطبان و نیاز زمان است. تشکل متبوع دکتر بهشتی جمعی محفلی برای فتح سکویی موقت نیست بلکه چشم انداز رفیع تربیت نیروی طراز جمهوری اسلامی را هدف قرار می دهد.

تجربه بارها ثابت کرده است تجمیع نامداران سیاسی هر چند در کوتاه زمان ردی گذرا از خود برجا بگذارد نمی تواند مقوم مسیری پویا و ماندگار در سیر به قله های رفیع نشانه گیری شده باشد و نتیجه ی نهایی اش زایش گروه های جدید با اسامی ملون و موقت است.

برخلاف آنچه در اذهان ساخته اند نه تشکیلات فساد آور است و نه ایرانیان تشکیلات گریز. مگر نه اینکه بزرگ ترین تشکل های دینی در قالب هیات ها قرن هاست در بطن اجتماع ایرانیان ریشه دوانده است. مشکل تشکل ها و هم پیمانی های امروزین ایران در هدف گذاری های غلط و محوریت یافتن جمعی از افراد معتبر و نامقبول! است. آنچه امروز ایران محتاج آن است اصل قرار دادن رویکرد تربیتی با محوریت یک دین شناس آگاه به زمانه و شجاع در تشکیلات است. کسی که انسان -و تعبیر تشکیلاتی آن "نیرو"- برایش مهمتر از قدرت باشد.

پ.ن: مطلب فوق به سفارش دوست خوبم حسن آقای طاهری برای نشریه اعتصام نوشته شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 8:37  توسط مجدالدين  | 

نمایشگاه کتابه داریم!

اردیبهشت برای ما شیرازی ها فصل بهار نارنج و باغ و گلگشت و خلاصه صفا و خوشی است ولی اردیبهشت برای ما تهرانی ها در یک کلمه فصل شلوغ نمایشگاه کتاب است! چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

نمایشگاه کتاب برای ما که شغل مان با کتاب بودن است یک وظیفه ی سخت و طاقت فرساست ولی نمایشگاه کتاب برای ما که علاقه مان با کتاب بودن است یک لذت فرحبخش است. چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

حضور عظیم توده های مختلف اجتماعی در نمایشگاه کتاب، سودآوری بزرگی برای صنعت چاپ و نشر و اهالی کتاب به همراه دارد ولی حجم بالای خرید کتاب باعث سیرابی سراب وار فضای اجتماعی از کتاب شده و نتیجه اش ورشکستگی کتاب فروشی ها و نهایتش زیان اهالی کتاب است! چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

نمایشگاه کتاب محلی است برای آرامش، تمدد اطلاعات و تنفس کتاب دوستان و علاقمندان فرهنگ ولی نمایشگاه کتاب محلی است برای فشار، تنگی نفس و اعصاب خردی اهل فرهنگ! چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

از اسمش پیداست که نمایشگاه کتاب محلی است برای نمایش کتاب و طبیعتا" می بایست مکانی برای عرضه ی تازه های نشر و تبادل و تضارب افکار و قلم ها باشد ولی نمایشگاه کتاب بیشتر یک فروشگاه کتاب و محلی برای تقاطع افراد{در اثر کمبود فضا} است. چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

نمایشگاه کتاب فرصتی است برای نمایش پیشرفت های فکری و فرهنگی فرهیختگان ایرانی. چاپ بیش از ۱۷ هزار کتاب چاپ اولی {به استثنای کمک درسی} در سال، کم دستاوردی نیست. مباهات دارد چاپ بیش از ۷۰ هزار عنوان کتاب در سال. ولی کتاب های سبک{ شامل زردها، عامه پسندها، کپی ها، بی محتواها و . . .} چنان فضا را آلوده و مکدر کرده که گاه خجلت زده ی مخاطب می شویم. چطور جمع شدنی است این دو ضد؟

و بسیارند این ضد و نقیض ها که شاید روزی فرصت بیان آن مهیا شد ولی همین نمایشگاه را ماه هاست چشم انتظاریم و خدا را شاکریم که دوباره فرصت نمایشگاه کتابی دیگر را برای مان رقم زد. چطور شدنی است جمع این دو ضد؟

در یک کلام از نمایشگاه کتاب بیزارم. خلاصه عاشق نمایشگاه کتابم. نمایشگاه کتابه داریم و خیلی دوستش داریم. در من جمع است این دو ضد!

*********************************

پ.ن ۱: پیش بینی می کنم امسال یکی از سخت ترین سال های بازدید از نمایشگاه کتاب باشد. غالب فضاهای نمایشگاه در تسخیر عمران و ساخت و ساز مصلاست. حتی برای پیاده روی فضا تنگ است چه برسد به پارکینگ و فضای استراحت!

پ.ن.۲: بنا است تمام وقت در غرفه ی نهاد کتابخانه های عمومی حضور داشته باشم و خوشحال خواهم شد دوستان حقیقی و مجازی را در نمایشگاه زیارت کنم. غرفه اصلی نهاد در انتهای سالن ۵ شبستان واقع شده است. یک غرفه در بخش کودک، یک غرفه در بخش نهادها و ادارات، یک غرفه در بخش دانشگاهی داریم. توی ۴ ایستگاه اصلی مترو هم ایستگاه مشاوره کتاب برپا کردیم. خلاصه همین دور و برها توی تهران هستم. ولی شما بیاین جدا" خوشحال میشم! 

پ.ن.۳: بن کتاب نداریم حتی برای شما دوست عزیز!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 22:40  توسط مجدالدين  | 

زندگی مهم ترین عامل سرطان است!

اعلام وزارت بهداشت مبنی بر سرطان زا بودن لامپ های کم مصرف تحیربرانگیز بود. تا دیروز اعلام می شد مواد درون لامپ ها سرطان زا هستند و شکستن آنها خطرناک است و حالا خود لامپ هایی که ده سال تبلیغش می شد سرطان زا شد!

وقتی قرار است زیر لامپ نباشیم بهترین راه از خانه خارج شدن است. هوای آلوده سرطان زاست. کولر ماشین هم سرطان زاست. باید چه کرد؟ می گویم خودمان را با خرید سرگرم کنیم تا این فشار سرطانی بیرون بیاییم. پس سراغ برخی اجناس نباید بریم. ماکروفر که سرطان زاست. می گویند کت و شلوار و لباس های چینی هم سرطانراست. خب مگر البسه ی غیر چینی هم در بازار هست؟ شوینده ها و حشره کش ها و کرم ها و آرایشی ها هم خیلی سرطان زا هستند. بی خیال خرید می رویم رستوران لااقل شکمی از عزا در بیاوریم.

اصلا اسم کالباس و سوسیس و برگرها را نیاور که اسم شان هم سرطان زاست. ماهی پرورشی هم در زمره ی سرطانی هاست. هشدار می آید که سیب زمینی سرخ کرده هم نخورید که سرطان زاست. از ترس وبا سالاد و سبزیجات هم نمی شود خورد. باز سرطان لااقل یک کلاسی دارد ولی مردن با مرض وبا دیگه خیلی بی کلاسیه! برنج های پاکستانی و هندی هم بدسرطانزا هستند. مرغ و گوشت گاو هم ایضا

رادیو اعلام می کند لنت ماشین و مترو سرطانزا هستند و چون محیط مترو بسته هستند خطر مترو بیشتر است. هنوز خونسردی خودمان را حفظ کرده ایم! و همچنان امیدی هست. برمی گردیم خانه. شیر و ماست های هموژنیزه را نباید خورد. تحقیقات جدید نشان می دهد نان ها با جوش شیرین و بی جوش شیرین به خاطر تخمیر سرطان زا هستند. می گویم میوه بخوریم که ندا می آید میوه ها یا خارجی اند و واکس زده یا اصلاح نژادی و گلخانه ای اند یا با سم گندزدایی شده اند که از بد بدترند! به نظر شما غذایی می شود یافت که نان و برنج و روغن و لبنیات و گوشت و ماهی و کالباس و. . . نداشته باشد؟

موبایل را از ترس سرطان در بالکن باید گذاشت ولی با پروتز دندانم چه کنم که حالا دریافته اند سرطان زاست! آخر هم نفهمیدم چای و قهوه و نوشابه مفیدند یا مضر؟ جرات صحبت از دخانیات هم نیست. استخر هم نمی شود رفت که کلر سرطانزاست. به این لیست ده ها مورد دیگر از شنیده ها هم می توان اضافه کرد.

آب معدنی و تصفیه شده را هم سرطانزا می دانند. اصولا باید پرسید چیزی هم هست که سرطانزا نباشد؟ با این توصیه ها می توان تصور کرد زندگی مهم ترین عامل سرطان است!

دو روز زندگی ارزش این همه استرس ندارد. راحت باش!

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ                    ای هیچ برای هیچ در هیچ مپیچ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت 22:17  توسط مجدالدين  | 

هشت سال صبوری مقدس

لبخندهای عمیق نمایندگان ایران و گروه 5+1 پس از مذاکرات هسته ای برای بسیاری تعجب برانگیز بود. در طول هشت سال مذاکره ی خشن و مملو از تهدید، عدم دستیابی به تفاهم و نتیجه مثبت به یکی از عادات عمومی و عرف دیپلماتیک تبدیل شده بود. ابهام و حتی نگرانی برخی این است، چه امتیازی تبادل شده یا معامله ای شکل گرفته که طرفین مذاکره راضی اند؟!

این سوال و ابهام از یک پیش فرض غلط برمی آید که در هر تفاهم سیاسیی می بایست امتیازی تبادل شده باشد یا عقب نشینی از مواضع شکل گرفته باشد. باید بدانیم هر چند راهکار فشار و امتیازگیری یکی از شیوه های متداول عرصه سیاسی است ولی تنها راه مذاکره دیپلماتیک و حصول نتیجه نیست!

پس قبل از پاسخ به سوال باید صورت مسئله را درست طراحی کرد. سوال صحیح این است که ایران و غرب از چه شیوه ای برای رسیدن به تفاهم استفاده کرده اند؟

به نظر می رسد مذاکرات هسته ای بر محور اصل "پذیرش" پیش رفته است. بر اساس اصل پذیرش طرفین با قبول وضعیت فعلی یکدیگر، توقف در این ایستگاه و ترک مخاصمه را پی می گیرند. به تعبیر رساتر ایران با پذیرش عدم تلاش برای دستیابی به اورانیوم با خلوص بیشتر، غرب را از ترس بمب هسته ای می رهاند و غرب هم با پذیرش دانش صلح آمیز هسته ای ایرانیان، به علم بومی هسته ای ایران احترام می گذارد.

همگان می دانند تولید انبوه اورانیوم با غنای بالا در استراتژی ایران نبوده و نیست! ایران سال هاست تسخیر علوم نوین را هدف گذاری کرده و از این روست که به علوم بنیادین نانو، شبیه سازی، هوا و فضا و نیز انرژی هسته ای رو آورده است. ایران می خواهد از همه ی ظرفیت های ممکن علمی برای پیشرفت استفاده کند. پس با صبوری، تحمل فشارها و نیز خرید زمان به هر آنچه می خواست رسید. ایران حتی در هدف گذاری اولیه تولید اورانیوم با غنای ۲۰ درصد را در برنامه کاری نداشت و بنا بود از طریق مبادله، سوخت مورد نیاز راکتور تحقیقاتی تهران را تهیه کند ولی امروز ایران از علم هسته ای هر آنچه می خواهد دارد.

در حال حاضر تعهد عدم پیشرفت خلوص اورانیوم پیشنهادی کاملا منطقی است. ایران امروز با دست پر مذاکره می کند که در مراحل پیشین امکان چنین رویکردی موجود نبود و اغراق نیست اگر بگوییم ایران به خاطر دست یافتن به تمام هدف گذاری ها پیروز مطلق مجادلات هسته ای است. غرب نیز در شرایطی است که از همه ی ابزارهای ممکن برای مهار ایران استفاده کرده است و به دلیل بحران پیچیده ی اقتصادی، تلاطم های سیاسی ناشی از انتخابات های فرانسه و آمریکا و حل نشدن سریع بحران سوریه امکان ریسک کردن ندارد لذا کاهش تنش با ایران بهترین تصمیم می تواند باشد.

هشت سال صبوری مقدس ایرانیان در حال به ثمر نشستن است. در جنگ علمی پیروز شدیم و دنیا توان ما را باور کرده است. از این پس ماموریت اصلی نمایندگان ایران کاستن گام به گام حجم تحریم هاست.

+ نوشته شده در  جمعه 1 اردیبهشت1391ساعت 23:9  توسط مجدالدين  | 

حیلت رها کن عاشقا! پاشو بیا سرکار!!

 

سید عارف می نالید که "فلانی ازدواجش جواب نداد"!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: آخه هیچ وقت سرکار نیست!

گفتم: این که اپیدمیه! ازدواج ظرفیت می خواد! بی جنبه ها شش ماه در خماری جواب گرفتن هستند و بعد از ازدواج هم شش ماه در نعشگی بله گرفتن هستند! دوره مردها بعد ما تمام شد آقا!

و ادامه دادم: حالا چه مشکلی داره که نمیاد سرکار؟

گفت: مشکل خانمشه!

گفتم: بنده خدا چه مشکلی داره؟

گفت: خانمش یا مریضه و دلش نمیاد رهاش کنه بیاد سرکار یا خانمش حالش خوبه و دلش نمیاد رها کنه بیاد سرکار!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1391ساعت 19:51  توسط مجدالدين  | 

نقدی بر خیالات جناب هاشمی رفسنجانی

مصاحبه ی جنجالی آقای هاشمی رفسنجانی خواندنی است! جناب هاشمی چونان جوانی هجده ساله هر آنچه تخیل و آرزو به دل داشته و دارد بیرون می ریزد، انگار نه انگار هشت سال رییس جمهور مطلقه ی ایران بوده است و تصویری می سازد گویا بهترین وضع سیاسی، اقتصادی و بین المللی ایران در دوران ایشان بوده است. خوشبینانه این است که گذشت زمان ایشان را دچار فراموشی کرده است.

آقای هاشمی در این مصاحبه ده ها آرزوی نشدنی را بیان می کند که می خواسته و نشد! گویا دوران ریاست جمهوری ایشان چند ماه و چند روز بوده و هشت سال قدرت -آن هم از جنس اقتدارگرایانه و تمامیت خواهانه ی هاشمی- برای تحقق برنامه ها کم بوده است!!

سنگین ترین موج تورمی تاریخ ایران را فراموش کرده اند؟ جناب هاشمی دولت را با نرخ تورم ۹درصد آغاز می کند و در سال ۷۴ به تورم پنجاه درصد می رساند و میانگین تورم دوران هشت ساله جناب هاشمی بیست و چهار درصد بوده است. و این یعنی میانگین تورم دوران هاشمی ده درصد بیشتر از میانگین دوران احمدی نژادی است که آزادسازی قیمت بنزین و حذف یارانه ها را پیش گرفته است.

جناب هاشمی حتما مفتخر است که رفاه اجتماعی-اقتصادی را در ایران افزایش داده است ولی هیچ وقت از میزان شکاف طبقاتی در اول و آخر دولت خود سخن نمی گوید. هیچ وقت نمی گوید رفاه برای چه طبقه ای ایجاد شد و چه افرادی فقیرتر از دیروز شدند چرا که اصولا" قرار بود عده ای زیر چرخ های توسعه ی کشور له شوند تا توسعه ی مطلوب ایشان حاصل شود.

مهم ترین فراز سخنان آقای هاشمی ابراز علاقه به ایجاد رابطه با آمریکاست. استدلال ایشان هم این است که مگر آمریکا با چین و روسیه و اروپا چه فرقی دارد!؟ فی الحال بنای نگاشتن ردیه بر این به اصطلاح استدلال را ندارم. حتی اگر از موضع ایدئولوژیک انقلاب مبنی بر پرچمداری آمریکا بر جریان کفر و ظلم جهانی بگذریم، آنقدر کینه ی آمریکا نسبت به انقلاب ایران بدیهی است که تخاصم با آمریکا نیاز به استدلال ندارد. ظاهرا" آقای هاشمی هنوز دردمند انتخابات بوده، در توهم شعارهای سبزک هاست! و کینه ای عمیق از کشورهای چین و روسیه دارد!

البته این فراز سخنان جناب هاشمی عین حقیقت است. هاشمی می گوید: "بستن روزنامه ها برای من یک تابو بود." می توان متصور شد که ایشان راست می گوید چرا که اصولا" روزنامه ی مخالفی نبود که قرار باشد توقیف شود و همه رسانه ها و منابر و تریبون ها ثناگوی دولت ایشان و تصمیمات شان بودند. انجماد فضای سیاسی، عدم وجود احزاب و خاموشی دانشگاه ها در دوران ریاست جمهوری ایشان هنوز زبانزد است و جناب هاشمی از آزادمنشی خود خطابه می کند؟؟!

خدا را شکر دادگاه میکونوس و اتفاقات بعدی هنوز در خاطر ایشان هست. هر چند اذعان نمی کند که بدترین فضای بین المللی سی سال اخیر در دوران ایشان رقم خورد و هیچ اشاره ای ندارد که مسولیت ایشان و دولت شان در قبال مدیریت این واقعه چه بوده است!

از این دست یادآوری ها زیاد است. غرض از این تصدیع فقط تذکر این نکته بود که هر چند کسانی نخواهند واقعیات تاریخ نچندان دور را به یاد بیاورند واقعیت را نمی توانند و نباید تحریف کنند. دوران هاشمی یکی از مراحل پیش رونده ی انقلاب بوده و افتخارات آن هم کم نبوده است ولی اصلا آن طور که جناب هاشمی و ثناگویانش می سرایند اوضاع بر وفق مراد نبوده و اگر نبود حراست رهبری از انقلاب و جلوگیری از انحراف های یاران هاشمی معلوم نبود جماعت توسعه گرا ما را به کجا می بردند.

***************************

همه ی این نکات یک طرف، سکوت موسسه ی حفظ و نشر آثار امام خمینی هم یک طرف! مدیریت موسسه باز نشان داد در قبال حراست از آرای امام و ممانعت از منتسب کردن اقوال وهمی و خیالی به ایشان کاملا" سیاست زده است. این اولین بار نیست که جناب هاشمی مطالبی را به امام راحل نسبت می دهد که هیچ مستند یا شاهدی ندارد و این موسسه به جای دفاع از نص صریح بیانات و منویات حضرت امام منفعلانه از کنار شبهه آفرینی ها می گذرد. کاش این امکان وجود داشت که یک بار عملکرد این موسسه در توسعه و ترویج افکار امام راحل بیان شود تا بفهمیم چه انتظاری باید از این موسسه ی همیشه ساکن داشت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 17:29  توسط مجدالدين  | 

91، سال آرامش فعال

آغاز کار و سال به نام خداوند مهربان بخشایشگر

همیشه آغاز هر کاری سخت است و با وسواس انجام می شود؛ حتی آغاز نوشتن در سال جدید در حالی که سه سال و هشت ماه {یا طبق محاسبه ی شاهمرادی چهار سال} از وبلاگ نویسی را به پایان رسانده ام!

باید دوباره شروع کرد، با توکل بر خدا به امید سلامت، موفقیت و عاقبت به خیری برای همه ی دوستان و غیر دوستان!

 

هر چند اتحادیه ی اروپا بهار ۹۱ را مقطع تحریم های به اصطلاح فلج کننده قرار داده ولی انتظار تقابل جدی تری با غرب داشتم. پیشتر پیش بینی کرده بودم بهار ۹۱ سال تقابل سرنوشت ساز ایران و غرب است. تصور من این بود که با توجه به ضرباتی که آمریکا در عراق و افغانستان دید و نیز از دست رفتن پایگاه استراتژیکی چون مصر و بهم ریختگی نظم و نظام دولت های هم پیمان غرب، واکنشی از موضع ابرقدرتی را شاهد باشیم.

شاید اگر چند سال پیش حتی یکی از این تحقیرها متوجه قدرت های بزرگ می شد برای اثبات بزرگی، واکنشی قاطع نشان می داد ولی ظاهرا" بحران اقتصادی جاری، زیاده جدی بوده و نیز مقاومت سوریه هم بیش از حد تصور گلوگیر بوده که برنامه ها را بهم ریخته است. تا آنجا که برای اولین بار رییس جمهور مغرور و متکبر آمریکا حاضر شد سخنان کرنش آمیزی در برابر رقیب دیرین خود روسیه بیان کند.

با علم به این اقوال و توجه به این نکته که انتخابات های در پیش ریاست جمهوری فرانسه و آمریکا جسارت تصمیم گیری های خطیر را از سیاستمداران می گیرد، معتقدم ۹۱ سال تقابل سخت و نفس گیر ایران و غرب نیست. غرب اگر می خواست یا بهتر بگویم می توانست وارد درگیری جدی و سخت با ایران شود این مقطع زمانی {بهار} را از دست نمی داد.

تلاطم شدید سیاسی و خاصه اقتصادی جهان و منطقه ی نفت خیز بیانگر این است که سال ۹۱ سال آرام تری در مواجهه ی ایران و غرب باشد. به اصطلاح سیاسیون "آرامش فعال" جایگزین جنگ عیان شود. بدیهی است در شرایطی که همگان می دانند کوچک ترین واقعه یا حتی سخن بی ربطی، می تواند سرنوشت پیش بینی نشده ای رقم بزند، احتیاط و محافظه کاری بیشتری را در اقدامات یا حتی گفتار خود به کار ببندند.

در بعد بین المللی ایران اولویت اولش شکستن تحریم هاست و در وهله بعد حفظ سوریه و کمک به مردم بحرین و سایر انقلاب های عربی-اسلامی است. انرژی هسته ای همچنان مهم ترین مسئله ی ایران در فضای بین المللی است که می توان فرض کرد کمتر از گذشته بحران ساز باشد.

تصور می کنم امسال سال تجدید قواست و کمتر از رفتارها و تهدیدهای تند خبری باشد. ایران می خواهد تحریم ها را بشکند و غرب می خواهد جهان را در وضع پایدار و با ثبات تری ببیند. تجهیز، تقویت بنیه و نیز ارزیابی رقیب می تواند بهترین عمل باشد، شاید سال ۹۲ با شفاف تر شدن قدرت و اقتدار کشورهای تاثیرگذار به برخورد نهایی نزدیک تر شویم!

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1391ساعت 4:4  توسط مجدالدين  | 

سال هزار و سیصد و ماندگار

خوب گفته اند که "سالی که نکوست از بهارش پیداست". سال ۱۳۹۰ برای من بسیار رویایی شروع شد و در مجموع سالی ماندگار بود.

آخر سال است و موقع حساب و کتاب! در سال ۹۰ توانستم ۴۷ مطلب در وبلاگم بنویسم و این یعنی تقریبا هر ۸ روز یک مطلب. با احتساب ۲۲۰۰ نظر، به طور میانگین برای هر مطلب، نظر ۴۸ مخاطب را دریافت کردم و به تعبیر دیگر در هر روز، هشت نظر کسب کردم.

آمار فوق نشان می دهد "سه الف" افت کرده است. هر وبلاگی به نوشته هایش زنده است و طبیعی است وقتی از میانگین هر سه روز یک مطلب به هر هشت روز یک مطلب می رسم، وبلاگ افت می کند.

در حال حاضر دلایلش مهم نیست. باید برای سال بعد تصمیم بگیرم تا وقتی به زمان محاسبه سال ۹۱ می رسم وضع وبلاگم بهتر از سال ۹۰ باشد.

سال ۱۳۹۰ در مجموع سال خوب، پیش رونده و ماندگاری بود. دوازده واقعه ی مهم و تاثیر گذار سال برای من یا از دید من در این دوازده ماه به قرار زیر است:

۱. ماندگارتر از خوشبختی: رویایی تر از این هم می شود که موقع سال در صحن و سرای با صفا و مملو از معنویت اباعبدالله (علیه السلام) باشی؟ سال را با سفر به عتبات عالیات آغاز کردم و تا مدت ها در حال و هوای این سفر معنوی بودم. الهم الرزقنا کرارا" کرارا" کرارا دسته جمع!

۲. ناماندگاری زاویه ی منحرفه: وقایعی که پیرامون عزل وزیر اطلاعات پیش آمد تا مدت ها کام همه ی اهالی انقلاب را تلخ کرد. نتیجه آن شد که ریزشی شدید در حامیان احمدی نژاد رخ داد و رییس جمهور در تنگنای بیشتری قرار گرفت. گلایه ها هنوز باقی است ولی به حرمت تمام خدمات و مجاهدت های شش ساله، این چند روز را از پرونده ی کاری دکتر احمدی نژاد پاک باید کرد!

۳. از آرمان هنوز مانده است: ارتقای شغلی در ظاهر مشعوف کننده است ولی زود می فهمی آرامش را قربانی قدرت کرده ای. مسولیت جدید، یک سال سخت و سنگین را برایم رقم زد و باعث شد از خیلی عادات و دلبستگی ها روزمره دور شوم. دلخوشی تحقق ایده ها و رسیدن به آرمان های ذهنی هنوز انگیزه ی کشتن آرامش را در من زنده نگه داشته است!

۴. ماندگاری طعم دست بوسی یار: شرف یاب شدن به محضر رهبر حکیم انقلاب با کتابداران سرار کشور و شنیدن ارشادات ایشان روح جدیدی به فضای کاری ما دمید و علامندان کتاب را به تحرکی تازه وا داشت. خاصه انکه توفیق دیدار خصوصی و دست بوشی ایشان نیز نصیبم شد. بر خلاف عرف تبلیغی رایج بیشتر مسولیت کتاب نخوانی را به عهده متولیان عرصه ی کتاب {اعم از نویسندگان، ناشرین یا مسولین فرهنگی} می دانم تا خود مردم!

۵. محو شدن استوانه ی ماندگار: حوزه های نفوذ آیه الله هاشمی رفسنجانی یکی یکی کم می شود. اول اعضای خبرگان رهبری رای به حذف او از ریاست خبرگان دادند و در ماه های پایانی سال قلک پول ساز دانشگاه آزاد را با ممارست دکتر احمدی نژاد از دست داد. هاشمی ماحصل اعمال، گفتار و خاصه قومیت گرایی های خود را می چشد و با عنایت به این اطرافیان، روز به روز کم فروغ تر خواهد شد. امروز چیزی از استوانه باقی نمانده است!

۶. ماندگاری تقابل خلاقیت و حسادت: راه اندازی "شبکه ی کتابخوانان حرفه ای" زمان زیادی از من گرفت. این شبکه مجازی که ماحصل خلاقیت و پشتکار جمعی از جوانان بود بسیار پر رونق آغاز به کار کرد و در کوتاه ترین زمان ده ها هزار مخاطب را جذب کرد. دقیقا" زمانی که عمده ی ضعف ها و خلاهایش در حال رفع شدن بود در گرداب حسادت غرق و ناجوانمردانه هک شد. ان شاالله با بازیابی اطلاعات، دوباره تن به فشارها خواهیم داد. فعلا" خلاقیت یک - حسادت یک!

۷. رمان فاخر خوانی ماندگار باد: سال ۹۰ خود را مکلف کردم تا کتاب خوانی خود را به سمت رمان ببرم. زمانی که پرمخاطب ترین کتاب ها، در بین کتابخوانان، رمان است نمی شود از این عرصه دور بود. لااقل شش-هفت رمان خواندم که بیش از همه "مارتین ایدن" نوشته ی جک لندن و "حافظ هفت" نوشته ی اکبر صحرایی به دلم چسبید. اگر می خواهید مردم را بیشتر بشناسید رمان های پدر-مادر دار بخوانید!

۸. این جهان، ماندگار نخواهد بود: هر روز که می گذرد جهان تحولات پیش بینی نکردنی بیشتری به خود می بیند. بهار اسلامی، سقوط دیکتاتورهای مفلوک عربی و انقلاب مردم بحرین به انضمام قیام وال استریت و نیز دست به یکی کردن تمام کشورهای منطقه برای ساقط کردن بشار اسد و مقاومت جانانه ی او، آینده غریبی برای جهان رقم زده است. به یاد بیاورید رجزخوانی های هر روزه ی سران غرب برای حمله به ایران و غلط کردم های پیاپی آنها در روزهای اخیر را! خود را برای جهان دیگر آماده کرده اید؟!

۹. احیا و ماندگاری شهادت: شهادت احمدی روشن و رضایی نژاد چراغ شهادت را روشنی دوباره بخشید و عرصه ای تازه در جهاد با شیطنت های کفر و نفاق باز کرد. حالا مفتخر به گروه شهدای علمی کشور هستیم و می توانیم هدف آرمانی تازه ای برای درس خواندن نسل جدید ترسیم کنیم. درس بخون تا شهید شی بچه!

۱۰. فلج ماندگار تحریم های فلج کننده: در تاریخ جمهوری اسلامی هیچ گاه اینچنین تحت تحریم نبوده ایم. هرچند تحریم ها آثار منفی داشته و گرانی و رکود بر بخشی از اقتصاد سایه افکنده اما علم به اینکه این تحریم آخرین تیر و نهایت فشار دشمن است امیدی مضاعف ایجاد می کند. اشتباه تاریخی غرب وحشی این بود که تهدید را به تحریم تبدیل کرد و حالا همگان می دانند که اگر با درایت مردم و حاکمیت، ایران از این برهه عبور کند، غرب هیچ حربه ای نخواهد داشت. ان شاالله آینده را با تکیه بر علم و توان خودمان خواهیم ساخت.

۱۱. اصولی ترین سیلی ماندگار: انتخابات مجلس شورای اسلامی جلوه گر شکوه یک انقلاب مردمی بود. زمانی که مردم دریافتند چشم جهانی به تصمیم شان است از گلایه ها گذشتند و اعتقاد راسخ خودشان را به اصل نظام ثابت کردند. لگدمال شدن منادیان تحریم چنان سنگین بود که حتی بر شرط گذار بزرگ اصلاح طلبان، جناب خاتمی هم هویدا شد نمی توان با این موج سهمگین تقابل کرده، لاجرم همراهی کرد. قدر این مردم شریف و نجیب را باید بدانیم!

۱۲. افتخار به ماندگار: ورزش همیشه بالا و پایین دارد ولی سال ۹۰ قطعا" سال "استقلال" است و استقلال همچون سال های پیشین، همچنان در اوج می ماند. از نایب قهرمانی در لیگ گرفته تا قهرمانی در جام حذفی، از خریدهای کهکشانی گرفته تا چیرگی مداوم بر رقیب دیرینه، سال خوبی را برای تیم استقلال رقم زد. قدرت نمایی در آسیا و دو برد قاطع در برابر یک باخت و کسب نتیجه ی هفت بر سه در مجموع سه دیدار برابر پرسپولیس نیز از نتایج درخشان امسال بود. کدام عقل سالمی است که نستاید استقلال ۹۰ را؟

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 0:36  توسط مجدالدين  | 

اینترنت از نعمات الهی است اگر . . .

ده سال پیش در صدا و سیما شاغل بودم. محیط کارمان پارتیشن بندی بود و کوچک ترین صدا در کل مجموعه می پیچید. ناگهان از اتاق بغل صدایی بین جیغ و فریاد بلند شد. از بالای پارتیشن سرک کشیدم. مهدی داشت کتاب می خواند. متحیر به من نگاه کرد و گفت: جون مجدالدین یک سوال می کنم فقط چرت و پرت نگو!

گفت: فکر می کنی این جمله از کیست؟ "اینترنت از نعمات الهی است" پخ زدم زیر خنده!

خدا پدرش را بیامرزد نگذاشت چیزی بگم! زود گفت: جمله از آقاست! و بعد ادامه ی جمله را خواند که به چه شرطی اینترنت نعمت و در چه وضعی مصیبت است.

بعد از ده سال هنوز کمتر کسی است که اینترنت را فقط یک تهدید نداند. اوج هنر اصحاب قدرت این است که با باز و بسته کردن شیر فلکه ی! اینترنت و فیلترهای سلیقگی به خیال خود فضا را کنترل می کنند.

حکم عالمانه ی رهبر فرزانه برای تشکیل شورای عالی فضای مجازی نشان از اهمیت شگرف این ابزار ارتباطی دارد. تاکید ایشان مبنی بر قانونی شدن تصمیمات شورای عالی فضای مجازی جلوه ای مضاعف به این حکم می دهد. این در حالی است که به امروز فقط مجلس شورای اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوباتش در حکم قانون بود.

امیدوارم سرنوشت شورای عالی فضای مجازی همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی نشود و بتواند با تصمیمات بخردانه از حجم برخوردهای سلیقگی بکاهد و برنامه ای برای تاثیرگذاری مطلوب بر عموم کاربران جهانی تدوین و اجرا کند.

این شورا حتی اگر بتواند فقط شرایط حمایت از فعالین پابند و ملتزم به نظام اسلامی را فراهم آورد و زمینه ی همبستگی و افزونگی ظرفیت و توان آنها را ایجاد کند، کار بزرگی کرده است.

با توکل به فضل الهی و اتکا به غنای فرهنگ ایرانی-اسلامی اینترنت تسخیر شدنی است اگر آن را فقط یک لولو ندانیم.

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1390ساعت 22:21  توسط مجدالدين  | 

انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی؟

فارغ از نتیجه ی رقابت بین جبهه ی متحد اصولگرایان و جبهه ی پایداری در نهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی، آنچه زیاده جلوه گری کرد تلاش بسیار اهالی سیاست برای به رخ کشاندن حامیان معنوی لیست هایشان بود. پایداری به امضای آیه الله مصباح یزدی و جبهه ی متحد به امضای آیه الله مهدوی کنی مفتخر بودند.

وجه مشترک هر دو بزرگوار، خصلت سرمایه سازی و پرورش نیروی انسانی برای آینده ایران است. هر دو فرزانه ارجمند در طول سی سال گذشته، کنج دانشگاه و علم آموزی را به مناصب و قدرت اجرایی ترجیح داده و هزاران شاگرد -که غالبا" از سطح دانش بالایی برخوردارند- تحویل نظام اسلامی دادند. جالب است که تحصیل کردگان موسسه امام خمینی(قدس سره) یکپارچه در قامت هواداری از جبهه ی پایداری ذیل امضای آیه الله مصباح یزدی عمل می کنند اما دانش آموختگان دانشگاه امام صادق(علیه السلام) کمتر به توصیه ی ریاست دانشگاه رای می دهند. در این مقال به بررسی دلایل این تفاوت می پردازم.

سوال این نوشتار این است که چرا دانش آموختگان موسسه امام خمینی همواره، یک صدا ذیل منویات آیه الله مصباح یزدی عمل می کنند ولی تحصیل کردگان دانشگاه امام صادق مستقل و مفترق از عقاید و سلایق آیه الله مهدوی کنی رفتار می کنند؟ در گام اول باید به وجوه ممیزه ی این دو گروه پرداخت.

در میان تحصیل کردگان موسسه کمتر کسی است که متعصبانه آیه الله مصباح یزدی را نستاید و ذوب در افکار و اشارات ایشان نباشد. در حالی که شاگردان دانشگاه امام صادق(ع) ضمن احترام به شخصیت آیه الله مهدوی کنی با نگاهی مستقل و حتی انتقادی به عملکرد و افکار ایشان می نگرند.

دین داری و ولایت مداری مشترک هر دو گروه است. شاگران آیه الله مصباح یزدی همچون خود ایشان افرادی آرمانگرا، شجاع، پرشور، صریح، اجتماعی، پرتوان در خطابه های حماسی و احساسی و ناسازگار با تفکر رقیب و معارض با هر آنچه ناصحیح و هر آن که ناسالم می پندارند، هستند و دانشجویان امام صادقی افرادی درس خوانده، صاحب دانش و تحلیل، علاقه مند توامان به علم و دین، آرام و باحوصله، دیرجوش، کم حاشیه، خود اتکا و اجتماع گریز و فراری از شلوغی ها هستند.

برخلاف یاران دایم الانقلاب آیه الله مصباح یزدی، شاگردان آیه الله مهدوی کنی سازندگی، عرفان و معنویت را بر انقلابی گری ترجیح می دهند. غالب اهالی موسسه امام خمینی دولت گریز و حتی تاحدی دولت ستیزند و اکثر درس خواندگان دانشگاه امام صادق دولت گرا و علاقه مند به کار دولتی و رسمی اند. طلبه-دانشجویان موسسه برای فکر خود و برداشت های خودشان کار می کنند و دانشجویان امام صادقی کارشان فکر کردن برای حکومت و نظام جمهوری اسلامی است.

معتقدم تفاوت رفتاری و افکاری دانشجویان موسسه امام خمینی و دانشگاه امام صادق ریشه در تفاوت شخصیت دو رییس بزرگوار دارد. وحدت نظر و عمل همگانی در موسسه و اختلاف برداشت و تحلیل محصلان دانشگاه کاملا منطبق با سیاست گذاری ها و خواست حضرات است.

در یک کلام، آیه الله مصباح یزدی مقلدان پرشور و آرمانگرا می پروراند برای انقلاب اسلامی و آیه الله مهدوی کنی، تحلیل گرانی صاحب نظر رشد می دهد برای جمهوری اسلامی. طبیعی است که انقلابی گری مطلوب استاد مصباح یزدی، به وحدت نظر و عمل، حول یک فکر و یک آرمان نیازمند باشد و سازندگی مدنظر استاد مهدوی کنی، به تدبر، اجتهاد علمی و چند صدایی وابسته باشد.

لذا بدیهی است که آیه الله مصباح یزدی در بین جوانان انقلابی -حتی بین برخی دانش آموختگان امام صادق- فردی موجه و محبوب باشد و متقابلا" آیه الله مهدوی کنی برای اصحاب تجربه، ریش سفیدان سنتی و سیاسیون حکومتی وجیه تر و مقبول تر است.

و آنچه در انتخابات رقم خورد و پیش بینی می کنم زین پس این مواجهه بسیار جدی تر خواهد شد ناشی از این اختلاف مبنایی است که ایران در مرحله ی انقلاب اسلامی است یا در وضعیت جمهوری اسلامی؟

 

پی نوشت.۱: از نظر من تک صدایی و تعصب یاران آیه الله مصباح یزدی و استقلال و فضیلت علمی شاگردهای آیه الله مهدوی کنی بیش از آنکه یک حسن یا قبح باشد، یک ویژگی است

پی نوشت.۲: این متن را به دوست خوبم مسما به عبدالله خدابنده صاحب وبلاگ طنزهای سیاسی تقدیم می کنم که اصرار وافری داشت از طریق پیامک بفهمد نظر من درباره علامه مصباح یزدی چیست تا در مورد من قضاوت کند!؟

پی نوشت.۳: درخواست دارم در نظرها شأنیت، جایگاه و شخصیت حضرات آیات را رعایت فرمایید لذا از تایید نظرهایی که متضمن بی احترامی یا اهانت باشد معذورم.

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 1:11  توسط مجدالدين  |