تبليغاتX
سه الف {

آرمانگرایان کاسب، آفت انقلاب اسلامی

تقدیم به تمام فعلان قدیم و جدید جنبش دانشجویی اصولگرا

با پیروزی انقلاب اسلامی فرصت اداره جامعه به جوانان آرمان خواهی رسید که بزرگ ترین تجربه شان مبارزه با رژیم طاغوتی پهلوی بود. بلا شک هر افتخار قابل بالیدن امروز، ماحصل لطف خدا و ثمره مجاهدت و اراده این نسل ستودنی تحت هدایت های امام راحل عظیم الشان "قدس سره" و رهبر فرزانه و هوشمند انقلاب است اما کم نبودند از همین جوانان که در امتحان روزگار دچار لغزش شده، به تباهی کشیده شدند.

از انقلابی گری آرمانخواهانه به واقع گرایی محافظه کارانه رسیدند. از واقع گرایی به عملگرایی و از عملگرایی به تجربه گرایی رسیدند و چون غایت تجربه محسوس بشری را در غرب دیدند! ذوب در غرب شدند و روز به روز بیشتر و بیشتر در غرب سراسر کفر و الحاد غرق شدند.

با پیروزی دکتر احمدی نژاد در ۳تیر ۱۳۸۴ نیز فرصت اداره جامعه به جوانان آرمانخواهی رسید که بزرگ ترین تجربه شان مقابله با انحرافات جریان موسوم به اصلاحات بود. به همان میزان که شک ندارم آیندگان  دستاوردهای شگرف این نسل را خواهند ستود، تردید ندارم برخی غفلت ها باعث ریزش های تحیرآور و عبرت آموزی خواهد شد!

امروز به وضوح می بینم همراهان عدالت گرایی که دیروز رگ گردن شان از دیدن ظلم به دین یا خلق متورم می شد و امروز برای کشف منابع قدرت و ثروت چشم چرانی می کنند! اسم این کار را هم گذاشته اند "حق زن و فرزند"!! در عین جوان سالی، چنان هزینه می کنند یا در چنان برنامه هایی حاضر می شوند گویی دهها سال در مکتب اسلاف کارگزار یا اصلاحاتی شاگردی کرده اند!!

اینان هر چند هنوز پول ناحق و شیرینی قدرت از اسلام و انقلاب جدایشان نکرده ولی دور نخواهد بود زمانی که عشق به جاه و مقام گام به گام از اسلام ناب و خط انقلاب دور کند! نسل ما که از نسل خون داده انقلاب بالاتر نیست!

دیروز اتفاقی یکی از همراهان داغ دیروزی را دیدم. پس از حال و احوال رایج به رسم رفاقت نصیحتم کرد اگر می توانم دو جا را دریابم! یکی عضویت در هیات مدیره {هر جایی} و یکی هیات علمی شدن {در هر دانشگاهی}!! می گفت "تو این دو تا دریاب، پول و اعتبار و احترام خودش می آید سراغت!!"

اگر می خواهیم بلای گمراهی بزرگ و آوارگی عقیدتی و جغرافیایی! سراغ مان نیاید، از همین امروز می بایست بدون تعارف و با جدیت مراقب هم باشیم!

حاشیه برابر اصل:-------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م: بزرگی می گفت: "برخی پز می دهند که ما واقع گراییم و آرمانگرایی را تخیل گرایی می خوانند! اشتباه نکنیم. همه آدم ها آرمانگرایند! آرمان و غایت برخی دنیا می شود و آرمان برخی خدا" اینجا مقصود از آرمانگرایی، رهروان صراط مستقیم است.

پ.ن.م۲: همان بزرگ فاضل می فرمود: "هر وقت دیدید در دل تان ذره ای محبت نسبت به جاه و مقام و به طور کل "خودتان" ایجاد شد بدانید اول گمراهی تان است!

نوشته شده توسط مجدالدين در 23:27 جمعه 16 بهمن1388 • لینک دائم مطلب

آقای وزیر زود آرام گرفتید!

وزیر علوم کلا شخصیت جالبی دارد! از لیسانس تا دکترا را در انگلستان سپری کرده است اما اواخر تحصیل به خاطر حمایت از حکم امام راحل عظیم الشان در اعلام ارتداد سلمان رشدی ملعون از انگلستان اخراج شد. به عنوان عضو هیات موسس حزب چکاد آزاد اندیشان -حزب منسوب به دكتر جاسبی- و مدتی سخنگوی حزب، به طور جدي وارد عرصه سیاسی شد. حضور پررنگش در شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی نهايتا منجر به كسب مسوءلیت استان ها در ستاد دکتر لاریجانی شد.

در ستاد دکتر لاریجانی از جدی ترین مخالفان کاندیداتوری دکتر احمدی نژاد بود و پس از پایان انتخابات اولین استاندار منصوب دکتر احمدی نژاد عنوان گرفت. از استانداری تهران به وزارت کشور رفت. در حالی که پورمحمدی به دلیل ناهماهنگی با دولت حکم عزل گرفت، دانشجو حکم قائم مقامی وزارت کشور دریافت کرد. ریاست ستاد انتخابات ریاست جمهوری دهم خطیرترین و پیچیده ترین مسوءلیت اوست.

دکتر دانشجو از سیاسی ترین جایگاه ممکن در کشور به وزارت علومی رفت که از نقاط ضعف و کم تحرک دولت نهم محسوب می شد. منتقدین معتقد بودند مسولیت پیشین دکتر دانشجو برای فضای دانشگاه مفید نیست اما امید به روابط عمومی، تحرک و جسارت بالای دکتر دانشجو بسیاری را متقاعد کرد او می تواند در فضای ملتهب و تشنه دانشگاه موثر باشد. 

از روزی که دکتر دانشجو رای اعتماد گرفت تا امروز کمترین حضور و جلوه را داشته است. دکتر دانشجویی که با بیانات آتشین و حضور مداوم در رسانه ها همواره حرفی برای گفتن داشت در وزارت علومی که تشنه تحرک است آرام گرفت! دیدار چند روز پیش او با سید حسن خمینی -که علی الاجمال رابطه و برخوردش با دولت را همه می دانند!!- باز هم جالب است.

دكتر دانشجو

وزیر علوم کلا آدم جالبی است. از جاسبی به احمدی نژاد می رسد. از سیاست به علم می رود. از اوج تحرک و شلوغی، ناگهان آرام می گیرد! . . . .

حاشیه برابر اصل: ------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م: کل مطلب حاشیه است! پي نوشت نمی خواهد!!

پ.ن.پیامک:     خواص کردند طمع بر گندم ری                          بشد راس حسین بر چوبه نی

                  علی در کوچه های بی کسی کی                         اگر بودند امت، چون نه دی     

پ.ن.مناسبت: گرامی باد یاد و نام حضرت روح الله قدس سره که روح خدایی را در حضیض خواری و ذلت به کالبد زمان دمید. جاویدان روز ۱۲بهمن گرامی باد.

پ.ن.تفال: شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاری          یاران صلای عشقت گر می کنید کاری

                 در بوستان حریفان مانند لاله و گل               هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری

              هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی         مشکل توان نشستن در اینچنین دیاری

نوشته شده توسط مجدالدين در 22:29 شنبه 10 بهمن1388 • لینک دائم مطلب

where is my SANDIS

. . . . اما این بار در آستانه راهپیمایی دشمن شکن ۲۲ بهمن از دولت "نه + یک" درخواست دارم برای توزیع ساندیس ها به پیشنهاد های زیر توجه کند. رعایت حتی یکی از پیشنهاد های زیر -که طبق متدهای پذیرفته شده علمی دنیا در پیشگاه بزرگان سازندگی کشور تهیه شده است- نیز می تواند در آرامش بخشی به بحران ساندیس موثر افتد.

۱. دولت موظف است برای تمام آحاد مردم، اعم از خداجو یا ناخداجو پیش بینی ساندیس کند. مجلس هم موظف است از دولت استنطاق کند که این همه ساندیس را از کجا آورده است. قوه قضائیه هم همهء زندانیان سیاسی و غیر سیاسی را برای صرف ساندیس آزاد کند.(تئوری وحدت ملی ساندیس)

۲. دولت کارخانه های تولید ساندیس را موظف به درج کد ملی تمام ایرانیان روی ساندیس ها کند و هر فرد با ارائه کارت ملی در کمال آرامش سادیس خود را تحویل بگیرد. از این طریق می شود از مخالفین خانه نشین خداجو هم دلجویی کرد.(تئوری امنیتی ساندیس)

۳. از آنجا که کوپن بی کلاس می باشد، دولت کارت هوشمند ساندیس ویژه راهپیمایی توزیع کند و سهمیه ساندیس هر فرد به حساب کارت او واریز شود تا مردم مدیریت نحوه مصرف ساندیس را به عهده گیرند.(تئوری اصلاح مصرف ساندیس)

۴. هلیکوپترها به جای اعلامیه و گل، ساندیس پخش کنند. با این روش ابهت کار توزیع ساندیس به رخ یاوه گویان کشانده شده و تو دهنی محکمی هم به رسانه های مبلغ ساندیس دروغین زده شود.(تئوری مشت آهنین ساندیس)

۵. دولت مدیریت تولید و توزیع ساندیس را به لویی جرگه ای شامل جمعی از نخبگان و اهل فضل بسپارد تا هیچ متوهم غافلی یا معاند بی همه چیزی نتواند در توزیع اصولی ساندیس ها خدشه کند.(تئوری وفاق ساندیسی)

۶. دولت بابت تمام ساندیس های نخورده  و خورده از مردم عذرخواهی کند و تعهد دهد زین پس در چارچوب قانون به تمام ایرانیان راهپیما و راهنپیما، موافق و مخالف، حتی معاندین خداجو ساندیس بدهد.(تئوری قانونمندی ساندیسی)

ساندیس +  راهپیمایی

دولت بداند اگر این بار نیز چون گذشته ساندیس به مردم نرسد با صدور اعلامیه های زنجیره ای و راه اندازی کمپین با میلیون ها امضا در برابر تمام رسانه ها فریاد خواهیم زد : ساندیس من کو؟؟

حاشیه برابر اصل:-------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م: خارج از شوخی از زمانی که یاد دارم در غالب راهپیمایی های رسمی و غیر رسمی شرکت داشته ام اما چه در زمان بچگی، چه امروز که با بچه هایم به راهپیمایی می روم، نصیب من یا بچه ها جز آب و گاها بادکنکی نبوده و نیست! بهتر است زین پس ما را به جای نسل سومی، خوشه سومی بنامند!!

راهپیمایی + ساندیس

پ.ن.م۲: پوزش! بنا نداشتم هجو طنزگونه بنویسم ولی یهووو آمد و آری اینچنین شد برادر یا خواهر!

 

نوشته شده توسط مجدالدين در 2:4 پنجشنبه 8 بهمن1388 • لینک دائم مطلب

مادر فساد!

 

هر چه در کون و مکان و تاریخ و روزمرگی های زندگی می نگرم می بینم " همه بدبختی و مشکلات آدمیزاد از زمانی شروع شد که گفت من" !!

قال مجدالدین -بیامرزادهم الله-: کلُ یوم ام الفساد قال رجلٌ انا !

 

پ.ن.م۱: این مطلب کاملا سیاسی، اداری، فرهنگی، اجتماعی و  فلسفی و . . . بود.

پ.ن.م۲: تصور کنید اگر "من" در مکالمات بشر مفهوم نبود چه فردوس برینی جایمان بود!!

 

نوشته شده توسط مجدالدين در 22:21 یکشنبه 4 بهمن1388 • لینک دائم مطلب

شرمندگي پيشكش! خود را بيابيد!

تقديم به روح پاك شهيد نواب صفوي كه در غيرت ديني كم مانند بود

خبر شرمندگی جناب مهاجرانی از مواضع التقاطی اکبر گنجی ملعون به همان میزان مضحک می آمد که درج تکذیبیه شرمسار نبودن مهاجرانی در سایت "کلمه" وابسته به میرحسین موسوی!! مهاجرانی نمی توانست شرمساريش را تایید کند چرا که یادش هست چطور در دوره مسولیت خود عامل انتشار همین اندیشه های التقاطی را فراهم کرده بود. و تدارک چی های جناب موسوی هنوز در وهم جذب افراد ضد دین اند!

مگر گنجی چه گفته جدیدی را طرح کرده بود که نیاز به تکذیبش باشد؟ اصولا اگر قرار بود رگ غیرت و اعتقاد آقایان به جوش آید باید آن زمان که تئورسین های التقاط و انحراف، آموزه های عرفی شدن یا حسی شدن دین را طرح می کردند واکنش نشان می دادند! گنجی با آن بلاهت ناشی از افراطش تفکر سال ها شرح داده شده در مکتب الحادی آقایان را عینیت بخشیده و به تعبیری آخر ادعا را شفاف و پوست کنده زده است!

واقعیت این است که گنجی واقعیت پوست کنده و عینیت یافته همین آقایان -که از قرار اتفاق!! عمده شان در شورای راهبری جریان معارض موسوم به سبز جمع شده اند- است. حرف های سخیف گنجی چه تفاوتی با گفتار ثقیل شده سروش یا ملکیان یا کدیور و . . . دارد؟؟ گنجی حاصل عمر وزارت مهاجرانی است نمی توانند حرف هایش را رد کنند!!

از مهاجرانی و طایفه هم فکرش که پناهگاه شان لندن و پشتوانه علنی شان رو سیاهان غربی است جز این انتظاری نیست، مایه تاسف آنجاست که عده ای به جایی برسند که به طمع قدرت، انکار بی شرمانه صریحیات شریعت و مذهب را ببینند و سکوت پیشه کنند!

فرض می گیریم نسبت به جمهوری اسلامی یا مدیران کشور ایراد جدی دارید! به امام زمان (عج الله فرجه) و پاک و برگزیده بودن ائمه اطهار (صلوات الله علیها) که اعتقاد دارید پس این خفقان برای چیست؟ هتک و تعدی به ارزش های ناب انقلاب اسلامی را ناشی از عصبیت دانستید و سکوت کردید!! پاره شدن عکس امام خمینی (قدس سره) را شبهه دار دانستید و سکوت کردید!! جسارت به عاشورای حسینی بزرگ ترین روز شیعیان را با طرح مباحث حاشیه ای از سر گذراندید و عملا سکوت کردید!! نکند معتقدید نفی وجود مقدس صاحب الزمان و عصمت ائمه اطهار هم از طرف سیاسیون جناح مقابل برنامه ریزی شده است؟

غفلت ناشی از وهم تا کجا؟

حاشيه برابر متن:--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م: از اين پوست كلفت شدن بايد تبري بجوييم! به ولي و امام و صاحب نفس و دار و ندارمان جسارت مي شود و به تلخي از آن مي گذريم.

پ.ن.م۲: طبق برنامه شان حالا نوبت قداست زدايي از حضرات معصومين است. مي خواهند آنقدر بگويند تا عادي شود. اين جريان فتنه را ساده نگيريم!

پ.ن.م۳: خدا بر درجات بزرگ معمار قرن حضرت روح الله بيفزايد كه با حكم قاطع و خلل ناپذيرش تا سالها رعشه بر جان ياوه گويان به حق مطلق انداخت.

پ.ن.پيام كوتاه: يك لحظه بي محبت تو كي كشم نفس          دنياي بي ولي خدا چون جهنم است

پ.ن.مناسبت: ياد و نام شهيد دلاور و شجاع حضرت نواب صفوي و ياران باوفايش را گرامي مي دارم. امسال توفيق نگارش در مورد ايشان از من سلب شد. اگر حوصله كرديد نوشته پارسال قابل تامل است!

پ.ن.تفال: باغبانا ز خزان بي خبرت مي بينم                     آه از آن روز كه بادت گل رعنا ببرد

           رهزن دهر نخفته است مشو ايمن از او                    اگر امروز نبردست كه فردا ببرد    

نوشته شده توسط مجدالدين در 20:48 سه شنبه 29 دی1388 • لینک دائم مطلب

بلایی به نام سرگردانی

تقدیم به سرکار خانم روستا به واسطه جهد در قرآن پژوهی و قرآن نگاری

اغراق نیست اگر بنی اسراییل را اعجاب انگیزترین قوم تاریخ بشریت بخوانیم! داستان های بسیاری از آنها شنیده ایم ولی ماجرای حیرت انگیز و عبرت آموز سرگردانی چهل ساله بنی اسراییل در صحرای سینا کمتر مورد توجه بوده است. شما را به تامل در این داستان دعوت می کنم.


پس از هجرت بنی اسراییل از مصر و خلاصی توام با اعجاز از دست فرعون، به دستور الهی موسی(ع) قصد حمله به شهر اریحا - یکی از ابرقدرت های زمان که از هیبت آنها افسانه ها گفته شده است- کرد . . . از شدت ترس و وحشت صدای گریه بنی اسراییل بلند شد. خداوند متعال به آنها وعده پیروزی داد؛ نپذیرفتند و گفتند: موسی تو با خدایت بروید و بجنگید ما همین جا نشسته ایم! این سبک سری باعث نزول عذاب سرگردانی در بیابان شد. نقل است هر روز از صبح تا شب در هوس سرزمین موعود حرکت می کردند و فردا باز می دیدند همان جای دیروز هستند! و این تا چهل سال ادامه داشت!!

بسیاری از مفسران، فلسفه این بلا را چنین گفته اند: سالیان دراز استعمار فرعون باعث رسوب تفکرات بردگی، عقده هاى حقارت و احساس ذلت در روح آنها شده بود و نتوانستند در مدتى کوتاه با توکل  و اعتماد به خداوند متعال، زیر نظر رهبرى بزرگ، با اقدام به یک جهاد آزادیبخش در سرزمین هاى مقدس برای جهش سریع به زندگى نوینى که توام با افتخار و قدرت و سربلندى باشد آماده شوند، لذا می بایست سالیان دراز در بیابان ها سرگردان بمانند تا نسل موجود که نسل ضعیف و ناتوان بود، از میان برود و در صحرا نسلى نو، با حریت، تحت تعلیمات الهى، و در عین حال در میان مشکلات و سختی ها -که به روح و جسم توان و نیرو مى بخشد- پرورش یابد تا بتواند حکومت حق را در سرزمین هاى مقدس برپا دارد.

ترس و وحشت گرفتم وقتی تصور کردم به خاطر عدم اعتماد کامل و محض به قدرت خداوند قادر متعال، بزرگ دانستن قدرت و هیمنه دشمنان خدا و ناآمادگی برای انقلابی زیستن، به عذاب وحشتناک سرگردانی و حیرت در صحرای مدرن شدن دنیا دچار شوم! لابد بهتر از من می دانید سرگردانی در دنیا یعنی چه؟ صبح تا شب می دویم برای هیچ و فردا باز می بینیم در همان جای دیروزیم!!

حاشیه برابر متن:-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م1: باز هم زهی به اقبال بنی اسراییل که صبح تا شب راه می رفتند و به هیچ جا نمی رسیدند! ما که صبح تا شب می دویم و باز اندر خم همان یک کوچه ایم!!!

پ.ن.م.2: عمده داستان سرگردانی چهل ساله بنی اسراییل در قرآن آمده است. افلا یتدبرون القرآن؟

پ.ن.م3: مرحوم دولابی در گفتاری به طعنه می فرمود: بیایید مشرک شویم!! لااقل گاهی خدا را "هم" در نظر داشته باشیم! در تحلیل ها و برنامه ریزی ها خدا را "هم"!! در نظر داشته باشیم!

پ.ن.م4: خدایا قادر تام و تمام و مطلق تویی و دیگران هیچ. ما را از بلای سرگردانی در دنیا و آخرت برهان! و توفیق انقلابی زیستن را به ما عطا کن!

پ.ن.پیامک:       با خامنه ای کسی نگردد گمراه              او در شب فتنه می درخشد چون ماه
                      در هر نفسم برای او می خوانم                        لاحول ولا قوه الا بالله

پ.ن.توصیه: صحبت های آیه الله علم الهدی در نمازجمعه مشهد در خصوص جناب مشایی خواندنی است!

پ.ن.تفال: اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته          به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
              شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم                که به همت عزیزان برسم به نیک نامی
              تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن            که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی

نوشته شده توسط مجدالدين در 13:44 جمعه 25 دی1388 • لینک دائم مطلب

استاد انقلابی بمان!


محضر جناب حجه الاسلام و المسلمین حسینیان

رییس محترم مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نماینده مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

تا به حال توفیق نشده است جنابعالی را از نزدیک ببینم ولی همواره جزو شخصیت های مورد علاقه ام بوده اید. به خاطر دو مسئله! اول به خاطر خدمتی که به واسطه چاپ متکثر و متنوع اسناد و خاطرات انقلاب اسلامی کردید و بسیاری از زوایای تاریک انقلاب را روشن کردید و دوم به خاطر مواضع شفاف و صریح و تکلیف مدارانه تان که بی واهمه از جریان غالب، همواره تکلیف افراد را با شما روشن می کند.

هنوز فراموش نکرده ام بابت موضع متفاوت و صریح تان در قبال مرگ مشکوک اسلامی (یا همان امامی) -که خشم دولت آقای خاتمی و اذناب بی شمار مطبوعاتی شان را برانگیخت- چگونه مورد اتهام قرار گرفتید. هر چند آن ماجرا تا به امروز نیز در هاله ای از ابهام باقی مانده اما پافشاری شما علی رغم سکوت محض جناح های ملون سیاسی جالب توجه بود.

امروز هم موضع صریح و بی تعارف تان در قبال تیغ دو دمی که چهره انقلاب را خدشه دار می کند قابل توجه است. استاد بزرگوار! شما درست تشخیص داده اید. در کنار تفکر واپسگرا و غرب زده -که کینه کهنه ای از انقلاب دارند- نباید از تفکرات شبه انجمن حجتیه ای که در لباس دوست کشتی انقلاب را سوراخ می کنند غافل بود و در این میان ژست های فراجناحی! یا مذبذب ماءبانه عده ای نخبگان نیز بر زخم ها افزوده است.

جناب حجه الاسلام! خون دل خوردن تان بابت گرگ صفتان و منافقان صفتان قابل درک است اما نمی دانم با چه توجیه شرعی و انقلابی می توانید بپذیرید در این بحبوحه که خنجرهای آخته علنا از نیام در آمده کنار بکشید و لابد به کارهای علمی تان بپردازید! نمی گویید نسل جوان بگویند این استادی که دعوی انقلابی گری تام و تمام داشت هم کم آورد و نسبت به آینده ناامید شوند؟ 

نامه استعفایتان در روز تعطیلی رسانه ها و نحوه نگارش آن این شبهه را از بین می برد که کارتان یک ژست تبلیغاتی باشد اما شما که نوشتارهای ارزشمندی در خصوص تاریخ تشیع دارید چرا؟؟ شما که می دانید تاریخ تشیع به خون دل اصحاب ولایت آغشته است و همواره این تیغ دو دم از درون و برون در ضربه زدن به شیعه هم نوا بوده اند چرا؟؟! شما که بهتر از حقیر می دانید آنچه باعث جاودانگی تشیع شده است توکل به خدای حق باوران و استقامت آنان بوده است. پس عزلت گزینی چرا؟

استاد بزرگوار! من مدافع تمام افكار و عقايد شما نيستم ولي بگذار دل مان خوش باشد هنوز هستند مردانی که در این وانفسای دنیاطلبی و کج فهمی، انقلاب اسلامی را با خون دل و جان پاس می دارند. استاد! انقلابی بمان!

نوشته شده توسط مجدالدين در 21:43 شنبه 19 دی1388 • لینک دائم مطلب

بگذار هر چه می خواهند بگویند!!

 

پریشب پیامکی برایم آمد که ساعت ۱۰ شب همه با هم "ندای الله اکبر ، خامنه ای رهبر" سر می دهیم. ۵ دقیقه بعدش عزیز دیگری پیامک زد و گفت: تکبیر ساعت ده تکذیب می شود! چند دقیقه بعد یکی دیگر پیام فرستاد تکبیر می گوییم. جوابش دادم: می گویند حرکت تایید نشده است! جواب داد: چرا؟ تایید می شود! نباید عرصه را خالی بگذاریم!!!

یاد خاطره ای افتادم .سال ۸۵، اوایل کار دولت نهم، یکی از شیفتگان ذوب در دوم خرداد! دایم سراغم می آمد و بنا داشت به هر نحو ممکن باب بحث و مجادله را باز کند. به او می گفتم: "ببین برادر! بحث و حرف و مجادله مال دوره آقای خاتمی بود که اهل شعار و گفتگو بود. الان دوره کار و عمل شده! وقت ما رو با این بحث ها نگیر!" رمز موفقیت آقای احمدی نژاد -که در انتخابات ۸۸ جوابش را گرفت- مگر جز این بود؟ کار، سفر، تصمیم!

مردم در قبال انقلاب و کشور وظیفه ای داشتند که در تجمع میلیونی عاشوراییان به نحو احسن انجام دادند و نشان دادند با تمام وجود نسبت به "جمهوری اسلامی و ولایت معظم فقیه" ایمان دارند اما نباید فراموش کرد آنچه آینده کشور را می سازد، آرامش، تفکر و تدبر، برنامه ریزی و کار است. ادامه دادن مجادلات به هر نحو که باشد خواه از طرف ما اهالی محله وب یا ارگان های حکومتی به صلاح نیست و باعث می شود زمان برای ساختن ایران عزیز و خدمت به مردم از دست برود.

واقعیت این است که عده ای بنا دارند به هر نحو ممکن فضای جامعه را ملتهب، نا آرام و غیر طبیعی نشان دهند، ما نباید در تشدید این فضا کمک شان کنیم؟ هرگونه بازی با شعارها و ادامه دادن التهاب ها بازی در زمین رقیب است. هر کس که به آرمان انقلاب اسلامی اعتقاد دارد می بایست در هر جایی که قرار گرفته برای کشور و مردم با تمام توان کار کند. بگذار هر چه می خواهند بگویند!! این کار و تلاش ماست که ایران را می سازد. زخم ها را التیام می بخشد و مردم را نسبت به حقانیت جریان مدافع اسلام و انقلاب و ولایت معتقدتر می کند.

 خالی کردن عرصه، از دست دادن زمان است.

حاشیه برابر اصل:--------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.م: متن فوق به معنی هوشیار نبودن در برابر جریان فتنه نیست. اما معتقدم بزرگ ترین هوشیاری در زمان فعلی و حتی برای محکوم کردن جریان فتنه، کار برای کشور و مردم است.

پ.ن.پیامک:    با نور گلت بهار شاداب شده است            در فتنه شب روی تو مهتاب شده است

                     عشق تو نبوده کاغذی، پاره شود            در سینه ما عکس رخت قاب شده است

پ.ن.تبریک: حضور دوست پرشور و بصیر جناب آقای محمد حسین ظریفیان یگانه را به محله وبلاگ نویسان تبریک می گویم. ان شاء الله در نویسندگی و وبلاگ داری نیز موفق باشد.

پ.ن.تفال: آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم           خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

           من نه آنم که به جور از تو بنالم حاشا                 چاکر معتقد و بنده دولتخواهم

           پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد              واندر آن آیینه از حسن تو کرد آگاهم

نوشته شده توسط مجدالدين در 19:28 دوشنبه 14 دی1388 • لینک دائم مطلب